فارسی
شنبه 25 مرداد 1399 - السبت 25 ذي الحجة 1441

شیطان و دام‌های او


میزان 4 - شب سوم چهار شنبه ( 11-10-1398) - جمادی الاول 1441 - مسجد حسین شهید - 21.68 MB -

مراجعه به عالم برای سنجش قرآن قفل و کلید درهاشناخت بزرگترین دشمنشکستن نهی پرودگاردام‌های شیطانالف) دام اول شیطانسرگرمی دنیاییب) دام دوم شیطانج) دام سوم شیطاناتفاقات پس از رحلت پیغمبر(ص)ارزش و بزرگی علی ابن‌ابیطالب(ع)شستشوی مغزی و نتیجۀ آن-غربت حضرت‌زهرا(س)-اقلیت و اکثریتمظلومیت دختر سه‌ساله

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل‌بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین».

 

مراجعه به عالم برای سنجش 

حقیقتی وجود دارد که نظر پیغمبراکرم(ص) این است که مردم همه اوضاع زندگی ظاهری و حالات باطنشان را با قرآن کریم بسنجند و در کنار قرآن، روایات اهل‌بیت(علیهم‌السلام) است که در مجموعه‌هایی از تالیفات علمای بزرگ و قابل قبول نظام داده شده است، تنها کتاب شریف کافی که هزار و دویست سال است از تالیف آن می‌گذرد، حدود شانزده هزار روایت از اهل‌بیت(علیهم‌السلام) در این کتاب است، و مرحوم کلینی طبق قواعد حدیث‌شناسی زمان خودش میفرماید: اینهایی را که من در این کتاب نوشتم، این شانزده هزار تا، بین خودم و خدا حجت داشتم،. آنچه که از این کتاب معروف است اصولش است که دو جلد است و حدود چهار هزار روایت اعتقادی و اخلاقی در این دو جلد است. بنابراین آنچه که آدم اوضاع خودش را با آنها باید بسنجد قرآن و روایت است، اینجا ممکن است کسی بگوید من که دروس اسلامی را نخواندم، نمیتوانم قرآن را بفهمم تا خودم را بسنجم، ببینم حسناتی که در قرآن و همینطور روایات بیان شده در من هست یا سیئاتی که در قرآن بیان شده بهش آلوده هستم. 

 

خب آنهایی که قرآن مجید و یا روایات را نمی‌فهمند به خاطر این‌که تحصیلات لازم را ندارند کار حضرت عبدالعظیم(ع) را انجام می‌دهند، کار فوق العاده و مهمی که ایشان کردند این است که خدمت حضرت هادی(ع) آمدند، با دنیایی از ادب در محضر حضرت نشست و گفت: من تنها کاری که یابن رسول الله با شما دارم این است که دینم، وضعم و درونم را به شما ارائه کنم، که آیا وضع من درست است که در همین وضع بمانم یا نادرست است، آنجاهایی که نادرست است عوض بکنم. حضرت هادی(ع) فرمودند: عرضه کن. وقتی که مطالب حضرت عبدالعظیم(ع) تمام شد حضرت هادی(ع) اینگونه نظر دادند: «هَذَا دِينِي وَ دِينُ آبَائِي‏» اینهایی که در تو است دین من و دین پدران گذشته من است. بعد هم خداوند متعال در قرآن مجید می‌فرماید: مردم در این مسئله دو دسته هستند «لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْب‏» یا عالم و آگاه هستند و می‌دانند « أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ» یا می‌روند گوش می‌دهند و می‌گویند آقا در حد زندگی من حسنات و سیئات قرآن را برای من بگو، حسنات و سیئات بیان شده در روایات را برای من بگو؛ یعنی آدم‌‌هایی هستند که تا آخر عمر خودشان را به دکتر نشان می‌دهند، سوال علاج از طبیبان دین کن، توسل به ارواح آن طیبین کن وگرنه اگر آدم این کار را نکند یعنی خودش را نسنجد، درِ سعادت به رویش باز نمی‌شود؛ چون وقتی آدم خودش را نسنجد هزار خطر اعتقادی، اخلاقی و عملی به او عمل می‌کند و از پا درمی‌آورد. 

 

این تقریبا اصول بحث دو جلسه گذشته بود و اما دنباله مطلب جلسه قبل، که خیلی مهم است یعنی از مهمترین مباحث کتاب خدا این بحث است، که حالا اگر بخواهیم رویش یک عنوان بگذاریم بحث دشمن‌شناسی است. 

 

قرآن قفل و کلید درها

خداوند به طور شگفت‌آور و عجیبی به بندگانش محبت دارد، براساس محبتش انبیا و قرآن مجید را فرستاد که بندگانش به زندگی صددرصد سالم هدایت بشوند، به درون صحیح و به بیرون صحیح هدایت بشوند. قرآن مجید جلوه محبت‌ِ الله به عباد الله است، خیلی باید از قرآن قدردانی کرد که آمده هفت درِ دوزخ را برای ابد به روی ما ببندد و هشت در بهشت را به روی ما باز بکند؛ یعنی کتاب خدا هم قفل است و هم کلید؛ قفل است برای درهای دوزخ و کلید است برای درهای بهشت. 

 

شناخت بزرگترین دشمن

خداوند با آن محبت عجیب و بی‌نهایتش نود و نه بار از ابتدای سوره بقره تا جزء آخر خطرناکترین دشمن را اسم برده است، شیطان! هفت، هشت بار هم کلمه ابلیس را آورده که رئیسشان است، رئیس کل است، کراراً در آیات قرآن می‌گوید: «إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِين‏» خب شیطان اسم عام است، یعنی یک نفر را نمی‌گوید، اسم عام است، میلیونها مصداق دارد که مصادیقش اسم‌های گوناگون دارند، گاهی هم اسم‌های خیلی خوبی دارند؛ مثل ابن ملجم که اسمش عبدالرحمان است، اسمش زیباست ولی شیطان خطرناکی است و اسم‌های دیگری هم شیاطین دارند، اسامی انبیا و ائمه(علیهم‌السلام) را دارند؛ طاغوت زمان شما که خیلی به دین ضربه زد و سفره فساد را در کل مملکت پهن کرد اسمش محمدرضا بود، اسم پدرش که شیطانی بزرگتر از او بود رضا بود، ولی عنوان قرآنی اینها شیطان است. شیطان از ماده شطن است؛ یعنی موجودی که دشمن خداست، نیت و قصدش تا آخر گمراه کردن است، خسارت وارد کردن و ضرر زدن است، بستن هشت در بهشت به روی انسان است و باز کننده هفت در دوزخ به روی بشر است، کارش هم روشن است.

 

شکستن نهی پرودگار

 خداوند تقریبا همه کارها، حیله‌ها، ترفندها، نقشه‌ها و مکرهایش را در این نود و نه آیه بیان کرده است. برای نمونه آیه‌ای را من می‌خوانم در سوره مبارکه بقره است: «وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطان‏» شما فرهنگ شیطان را پیروی نکنید؛ «خُطُواتِ» در آیه یعنی فرهنگ، یعنی آئین. فرهنگ شیطان را پیروی نکنید. این نهی، نهی واجب است «لا تَتَّبِعُوا» نهی واجب گوش ندادن به آن و یا شکستنش عذاب دارد، چون نهی پروردگار است بسیار محترم و با ارزش است، نباید شکست، شکستن نهی خدا یعنی پشت کردن به پروردگار. اینها را ما در آیات قرآن همینجور که حضرت رضا(ع) فرمودند: محاسن آیات را برای مردم بیان بکنیم، این جزو محاسن آیه است، شکستن نهی پروردگار و افتادن در آنچه که نهی کرده، پشت کردن به پروردگار و مخالفت با حضرت حق است. «وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطان‏» چرا؟ «فانه» به طور یقین و بی‌تردید شما را «إِنَّمٰا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ اَلْفَحْشٰاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»  ﴿البقرة، 169﴾ او کارش این است که شما را وارد فحشا کند؛ یعنی گناهان بسیار زشت، و وارد منکر کند؛ یعنی گناهان کبیره ، و وارد این معنا بکند که در زندگیتان و در پیشامدها به پروردگار تهمت بزنید «وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون‏» جاهلانه، بی‌دانش و بدون آگاهی به پروردگار عالم تهمت بزنید. خیلی از تهمت‌هایی که به خدا زدند در قرآن بیان شده است، یکی از آن‌ها این است که انبیا خدا به بت‌پرستان زمان خودشان می‌گفتند: چرا بت می‌پرستید؟ می‌گفتند: خدا خواسته! خدا بت‌پرستی خواسته؟ تهمت می‌زدند، می‌گفتند: چرا مال حرام میخورید؟ جواب می‌دادند: روزی من هم این است! خداوند کمتر از یک مثقال حرام را روزی کسی نکرده است، اینها هل دادن‌های شیطان به انسان است که فحشا را مرتکب شو، منکر را مرتکب شو و به خدا تهمت بزن، نگران هم نباش، راه توبه باز است، حالا که جوان هستی، حالا که پول و صندلی داری، حالا که قدرت داری، حالا که وکیل و وزیر هستی، حالا که رئیس هستی، دو اسبه بتازان چون دیگر گیرت نمی‌آید، بعد توبه کن. اما به انسان نمی‌گوید که اگر خدا به تو مهلت توبه نداد چی؟ اگر در گیر و دار گناهان مردی آن وقت چی؟ اینها را نمی‌گوید، یعنی هیچ وقت آدم را هدایت نمی‌کند؛ دلالت نمی‌کند، کارش این است که انسان را در ضلالت بیندازد.

 

دام‌های شیطان

 شیطان چنان‌که از آیات و روایات استفاده می‌شود سه تا دام دارد.

الف) دام اول شیطان

 یک دام امور مادی است، نه دنیا، شما از اول قرآن تا آخر قرآن کلمه دنیا را تنها در هیچ آیه‌ای نمی‌بینید برای اینکه دنیا عبارت است از؛ آسمانها، زمین، دریاها، خورشید، ماه، ستارگان، صحراها، نباتات و حیوانات، این مجموعه نعمت الله است، خدا که نمی‌آید نعمت‌های مثبت آفریده شده خودش را رد بکند و انسان را نهی بکند، هر جا در قرآن کلمه دنیا را می‌بینید یا بغلش «متاع» است یعنی امور مادی یا کنارش کلمه «حیات» است یعنی زندگی دنیا.

 

-انواع زندگی مردم

 که مردم دو جور زندگی می‌کنند؛ یا با بی‌دینی زندگی می‌کنند و یا دیندار زندگی می‌کنند. اگر دیندار زندگی بکنند که دنیای آنها آخرت است.

 

الف) زندگی همراه با دین

شخصی به پیغمبراکرم(ص) عرض کرد: ما از پیش شما که می‌رویم کل حالاتمان عوض می‌شود، پیش شما که می‌آییم نورانیت و سبکی در خودمان حس می‌کنیم، حال خوشی در باطن داریم، اما از پیش شما که می‌رویم با مردم سروکار داریم، می‌خریم و می‌فروشیم، نسیه می‌کنیم، نقد داریم، سلف داریم، تا غروب که مغازه را ببندیم یا کارخانه را ببندیم یا از زمین کشاورزی برویم، همش در فکر همین امور هستیم، ما اهل دنیا هستیم؟ پیغمبراکرم(ص) فرمود: این پولهایی که درمی‌آوری را برای چی می‌خواهی؟ چقدر زیبا توضیح داد! این مرد گفت: آقا یک قسمتی برای اداره امور زندگی خودم و زن و بچه‌ام، یک قسمتی را طبق قرآن مجید باید سر سال زکات بدهم یا طبق سوره انفال خمس باید بدهم، یک قسمتی را می‌خواهم به پدر و مادرم رسیدگی کنم، یک قسمتی را می‌خواهم به قوم و خویشهای فقیرم بدهم، یک قسمتش را می‌خواهم مسافرت مکه بروم و حج و عمره به جا بیاورم، پیغمبر(ص) فرمودند: تو در آخرت هستی، فکر میکنی در دنیا هستی، دنیایی که همراه با دین اداره بشود این آخرت است، ولی آخرت این طرف پرده است! پرده که کنار رفت آن آخرتی که برای زندگی ابدی انسان است خودش را نشان می‌دهد. 

 

ب) زندگی دور از دین

و اما آنهایی که زندگیشان همراه با دین نیست (که حالا در این جلسه هم هیچکدام نیستند، شاید اگر این مطالب پخش بشود یک وقت به قول ما دَنگشان بگیرد پای تلویزیون گوش بدهند برای آنها می‌گویم)، آیه بیست سوره مبارکه حدید، خیلی آیه فوق‌العاده‌ای است، اول آیه پروردگار می‌فرماید: «اعلموا» اعلموا در اینجا یعنی بفهمید، برای خودِ منِ خدا که اینهایی را که می‌خواهم بگویم روشن است، آنی که برای منِ خدا روشن است و برایتان ضرر دارد حالا بیان می‌کنم، شما هم بفهمید که علمتان در این مسئله می‌شود مثل علم من، «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا» نه خود دنیا، یعنی نوع زندگی در این دنیا، در این کاروانسرا، در این گاراژ دو در، در این جایی که یک سرش به مرگ گره خورده، زندگی در این دنیا برای گروه زیادی «لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ» این زندگی برای آنها «لَعِبٌ» یک بازی است، پشت ندارد، سود ندارد، برگردان رحمت خدا را ندارد، برگردان فیوضات الهیه را ندارد، یک بازی است، شب و روز بازی است، رفت و آمد و کسب و کارشان بازی است، حقیقت نیست.

 

-ثواب کارگران در اسلام

 آن کسی که کار دنیاییش حقیقت است آن است که پیغمبر(ص) می‌فرماید: «الكاد لعياله كالمجاهد فى سبيل الله» آن کسی که برای خانواده‌اش و اداره زندگیش دارد زحمت می‌کشد مانند مجاهد در راه خدا در میدان جنگ است! این بازی نیست یک حقیقت است.

پیغمبر(ص) می‌فرماید: قطره قطره عرقِ کارگرِ حلال‌خور، مساوی با قطره قطره خون شهید است.

 

سرگرمی دنیایی

 خب این حقیقت است، اما بعضی‌ها زندگیشان بازی است «أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ».

دوران زندگی را برای اینها تقسیم می‌کند «وَ لَهْوٌ» سرگرمی است، برای اینکه حوصله‌شان سر نرود دنبال کارهایی که سرگرمشان کند می‌روند، سر شب تا صبح می‌نشیند ماهواره نگاه می‌کند، اقلاً ده ساعت از شبانه روزش را با این کشندۀ عمر و ضربه‌زننده به دین، تلفن‌های همراهی که به تمام مراکز فساد عالم وصل است سرگرمی است، و تفاخر و زندگی اینها فخرفروشی به همدیگر است؛ خانه‌ام از تو بهتر است، ماشینم را یک میلیارد و نیم خریدم، بچه‌ام را مدرسه انگلیس‌ها یا امریکایی‌ها گذاشتم، فخر بین همدیگر؛ این چیزهایی را به عنوان تفاخر می‌گوید و آن هم چیزهایی را از خودش به عنوان تفاخر به رُخ رفیقش می‌کشد و زینت این زندگی برای اینها آرایش‌کردن است؛ بهترین لباس را بپوشند، بهترین سلمانی را بروند، بهترین روغن را استعمال بکنند، بهترین عطر را بزنند، بهترین زینت‌ها را برای زندگی فراهم کنند، فرش دستباف معمولی کشور را جمع بکنند و فرش ابریشم بیندازند، بروند ترکیه و آلمان و فرانسه و گرانترین مبل‌ها را بیاورند. «أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَم» زیاد کردن ثروت، هی ثروت روی ثروت، سیر هم نمی‌شود، حسابش را می‌بیند صد میلیارد دارد، کم است؟ دویست میلیارد می‌کند، کم است؟ هزار میلیارد می‌کند کم است، و این پول را نمی‌تواند از راه کسب مشروع به دست بیاورد، یواش یواش به رشوه، اختلاس، دزدی از مال مردم در روز روشن کشیده می‌شود که مال کثیر بشود «وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَم» بچه‌دار هم می‌شود نه برای خدا، نه برای آخرت، بچه‌اش برای دنیایش به دنیا آورده می‌شود. این زندگی با این شش هویت «كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ» کفار در این آیه به معنی کشاورزان است، برای اینکه کشاورز دانه را زیر خاک پنهان می‌کند؛ کفر در لغت عرب یعنی پنهان کردن، در اینجا آیه به معنی کفر خدا نیست، اصلا در عربی کافر یعنی کشاورز، یعنی پنهان‌کنندۀ دانه‌های نباتی زیر خاک و آن کسی که توحید را پنهان می‌کند و نمی‌گذارد به زن و بچه‌اش برسد، به این علت خدا به او می‌گوید کافر که پنهان‌کننده حقایق است، این زندگی مانند باران است که می‌بارد «كَمَثَلِ غَيْثٍ» غیث یعنی باران، بارانی که «أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ» سرسبزی، گلستان شدن و باغستان شدن بعد از این باران کشاورزان را به شگفتی می‌اندازد، یعنی کنار زمینش می‌آید، این گلستان، باغستان، مرغزار و کشت و کار را می‌بیند و هی به به می‌کند، هی مردم را دعوت می‌کند بیایید ببینید چی شده «كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ» سه چهار ماه بعد «ثُمَّ يَهِيج‏» تمام این باغستان و گلستان و گیاهان شروع می‌کند به پژمرده شدن «ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا» تمام برگها زرد می‌شود، تمام گلها و شاخه‌ها زرد می‌شود «ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً» بعد هم خشک می‌شود، دیگر هیچ‌چیز نمی‌ماند، این زندگی مانند آن باران اولش که اینقدر سرسبزی ایجاد می‌کند ولی پایانش پژمرده شدن و زرد شدن و خاشاک شدن است، چون همه می‌ریزد زمین و خاشاک می‌شود «يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ» این زندگی پایانش عذاب سخت است.این یک کار شیطان است؛ یعنی میلیاردها شیطان که انسان را مغرور می‌کند، حال آدم را دگرگون میکنند که از پروردگار عالم ببرّد و وصل به امور مادی بشود.

 

ب) دام دوم شیطان

کار دومش وسوسه کردن است، «الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاس‏» می‌آید نسبت به نبوت وسوسه می‌کند، می‌آید نسبت به قرآن، امامت و توحید وسوسه می‌کند، نسبت به گذشته ایران وسوسه می‌کند، تا جایی که بعضی ایرانی‌ها می‌گویند ما خودمان پیغمبری مثل زرتشت داریمف نیازی به پیغمبر از کشور دیگری نداریم، می‌آیند در یک روز معین از سال پول خرج می‌کنند و می‌روند در راه شیراز، در پاسارگاد سر مزار کوروش صورت به خاک می‌مالند و می‌گویند اینها تکیه‌گاههای ما هستند نه علی ‌ابن‌ابیطالب(ع)، نه حسین ابن‌علی(ع)، ما خودمان کتاب داریم به نام اوستا، نه قرآن، کتاب ما به زبان خودمان است، قرآن به زبان دیگران است، اینها را هی وسوسه می‌کنند و خداوند می‌فرماید: دائم هم بغلت ننشسته‌اند، خناس یعنی از جلوی چشمت می‌رود و ده روز دیگر می‌آید و می‌گوید: آنهایی که به تو گفتم رویش فکر کردی؟ دوباره وسوسه، دوباره وسوسه، چه وسوسه‌های عجیبی! یکی، دو تا، سه تا! بچه‌ات را فرستادی خونش ریخت، خب به کجا رسید، چرا بچه‌هایت را به کشتن دادی. چه کسی گفته خون شهید هدر می‌رود؟ اگر تمام ملت ایران هم بی‌دین بشود خون شهید هدر نمی‌رود! چون پروردگار در قرآن فرمود: «إِنَّ اَللّٰهَ اِشْتَرىٰ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ» ﴿التوبة، 111﴾ من جان شهید را خریدم، شهید ضرر نکرده، خانواده شهید ضرر نکرده، من از این خرید هم برنمی‌گردم، او را خریدم، شهید برای من است، خونش هم برای من است، اینقدر هم احترام دارد شهید که گفتم: اگر در جبهه شهید را آوردید نباید منت آب دنیا را بکشد تا غسلش بدهید، حق ندارید غسلش بدهید، او پاک است، مرده‌هایتان را بشورید نه شهید را، حق ندارید با پارچه‌های پارچه‌ فروش‌ها کفنش کنید، لباس او کفنش است، با همان خون و با همان لباس در قیامت بیرون می‌آید و کنار ابی‌عبدالله(ع) و شهدای کربلا می‌رود، خون چه کسی هدر رفته است؟اما شیطان وسوسه می‌کند که چند هزار بچه‌هایتان کشته شدند چی شد؟ آخر که چی؟ اتفاقاً خیلی کارهای خوب انجام گرفته، خیلی کارهای خوب دارد انجام می‌گیرد، خیلی قرآن مجید را در بین جوان‌ها پیش بردند، خیلی جلسات ماه رمضان، محرم، صفر و فاطمیه بهتر از قبل شده است. چی شده؟ همه وسوسه هستند. 

 

ج) دام سوم شیطان

سومین کارش این است که هنرمندانه شستشوی مغزی می‌دهد، چنان قوی شستشو می‌دهد که آدم باطل را به جای حق قبول بکند و حق را به جای باطل.

 

اتفاقات پس از رحلت پیغمبر(ص)

 و این سه کار بعد از رحلت پیغمبر(ص) در مدینه اتفاق افتاد. ایران فتح شده بود، روم، عراق و فلسطین فتح شده بودند و از این کشورها اقیانوس‌وار جنس و پول به مدینه آمد. سردمداران سقیفه در گوش مردم خواندند که این ثروت باید بین شماها تقسیم بشود، اگر علی ابن‌ابیطالب(ع) سرِکار بود یک قِرانش به شما نمی‌رسد، با همین پولها و غنیمت‌ها باطل را مسندنشین کردند و ولی الله الاعظم را خانه‌نشین کردند. با همین پولها، دنیا یعنی متاع دنیا، پولهای دنیا، درهم و دینار دنیا. آنهایی که گول این پولها را نخوردند تعدادشان معین بود، امام هشتم(ع) می‌فرماید: بعد از رحلت پیغمبر(ص) همه گول خوردند و رفتند الّا دوازده نفر، که حضرت اسم‌هایشان را شمرده؛ سلمان، ابوذر، مقداد، ابوالهیثم ابن تیهان، عماریاسر و... هر دوازده تا را حضرت اسم برده است. اینها ماندند، از دولت پول نگرفتند، سراغ دولت هم نرفتند، گردن هم پیش دولت خم نکردند، این دوازده تا مرد، چند نفر هم زن در مدینه بودند که آنها هم گول این شیطان‌های سقیفه را در امر مادی نخوردند. 

 

ارزش و بزرگی علی ابن‌ابیطالب(ع)

ابن ابی‌الحدید، عالم بزرگ اهل تسنن -این را من خودم در شرح نهج البلاغه‌اش دیدم- نوشته که حاکم اول بعد از رحلت پیغمبر(ص) (نه خلیفه اول، شما هم نگویید خلیفه، چه کسی اینها را خلیفه کرد؟ کجا پیغمبر(ص) گفت بعد از رحلت من این اقا خلیفه است؟ ما کلمه خلیفه را در 83 روایت از اهل سنت داریم، من هر 83 را در خانه دارم که پیغمبر(ص) در طول 23 سال به علی ابن‌ابیطالب(ع) گفت: «انتَ خَلیفتی مِن بَعدی» اما به کسی دیگر نگفته خلیفه،بگویید حاکم اول یا شاه اول) شاه اول سقیفه پولی به یکی از نوکران دولتش داد، پول حسابی هم بود، گفت: آخرهای شهر مدینه یک خانمی چند تا بچه دارد و بچه‌هایش یتیم هم هستند، به من گزارش دادند وضع مادیش خیلی خراب است و این زن از دوستان علی ابن‌ابیطالب(ع) است، پول را ببر و علی را از او بخر، من حرف حاکم اول را ترجمه می‌کنم. مرد آمد در زد و خانم با لباس کهنه لای در را باز کرد، بیرون نیامد، مرد گفت: خانم، حاکم به شما سلام رسانده و گفته وضع مادیتان خیلی بد است، چند تا هم بچه یتیم دارید، این هزار دینار طلا را برای شما فرستاده، هدیه حکومت است. ابن ابی‌الحدید می‌گوید: این زن با کمال شجاعت به این نماینده حکومت گفت: برو به اربابت بگو اگر کل آفرینش را در دست من بگذاری من دست از علی(ع) برنمی‌دارم. پول را پس داد و گفت: این پول حرام است.

 شیطان یک ترفندش این است که مردم را با پول و با متاع حیات دنیا بی‌دین کند.

 یک ترفندش هم وسوسه‌گری است.

 یک ترفندش هم شستشوی مغزی است.

 

شستشوی مغزی و نتیجۀ آن

 چنان هنرمندانه مردم مدینه را غیر از آن دوازده تا و چند تا زن را شستشوی مغزی دادند که یک بار صدیقه‌کبری(س) به امیرالمومنین(ع) عرض کرد: بیرون چه خبر است؟ حضرت فرمود: به من سلام که نمیکنند هیچی، جواب سلام من را هم نمی‌دهند!

 شستشوی مغزی چنان قوی بود که نود سال روی منبرها در همه جای کشور و در نمازهای جمعه امیرالمومنین(ع) را لعنت می‌کردند برای صواب بردن! شستشوی مغزی یعنی باطل را به مسند نشاند و حق را خانه‌نشین کرد.

 

-غربت حضرت‌زهرا(س)

حالا نتیجه این شستشوی مغزی چه بود؟ پیغمبرما(ص) که یک دختر بیشتر نداشت. این دختر بعد از رحلت پدر به خاطر غارت رفتن حق ایمان، بهشت، و حق امیرالمومنین(ع) شب و روز گریه می‌کرد. مردم شستشوی مغزی داده شده آمدند و با تلخی (بگذارید من عریان از قول آنها حرف بزنم) به امیرالمومنین(ع) گفتند: به زنت بگو یا روز گریه کن یا شب، چقدر مزاحم ما هستی! یعنی چنان شستشوی مغزی دادند که صدیقه‌کبری(س) را مزاحم می‌دانستند، وقتی پیغام مردم را داد از فردا زهرا(س) دست حسن(ع) و حسین(ع) را می‌گرفت و پیاده از مدینه تا قبرستان احد می‌برد. آنجا بیابان بود و دیگر مزاحم کسی نبود و می‌نشست گریه می‌کرد. این مسئله در مدینه اتفاق افتاد، دقیقا 25 سال بعد یک زن در این مردم یک بار ناله زد و آن هم نه با اشک چشم، فقط گفت وای! چهل هزار نفر دورش ریختند و سوار شترش کردند، گفتند: مادر از دست چه کسی وای؟ گفت: از دست علی! گفتند: چه کار کنیم؟ گفت: بکشید تا من راحت شوم. چهل هزار نفر را به بصره کشید، خودش هم سوار شتر سردمدار شد، چند هزار نفر از این طرف و آن طرف را به کشتن داد و نتیجه‌ای هم نگرفت و امیرالمومنین(ع) با احترام به مدینه برگرداند. این شستشوی مغزی که زهرا(س) مزاحم است ولی آن زن که یک ناله می‌زند و چند هزار نفر خودشان را به خاطر آن زن به کشتن می‌دهند که به بهشت بروند نه، این شستشوی مغزی است. این کار شیطان است؛ کار شیطان انسی است. 

 

-اقلیت و اکثریت

شیطان جنی هم که از پشت سر کمک کننده به شیاطین انسی است، خب برابر هر شیطانی در هر عصری قرآن مجید می‌گوید: مردم دو گروه هستند؛ یک گروهشان کم هستند «قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُور» یک گروهشان خیلی زیادند «أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُون‏» «أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُون‏» «أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُون‏ » این طرفی‌ها زیادند.

 حالا در جلسه بعد با کمک خداوند اگر زنده بمانم وضع موضع‌گیری گروه الهی را در برابر شیاطین و وضع گروه دوم را در برابر شیاطین برایتان عرض می‌کنم که خیلی جالب است، یعنی من این مسائل جلسه بعد را از آیات قرآن مجید استفاده کردم؛ از آیات سوره اعراف و سوره‌های آخر قران که این گروه اول که مقابل شیطان به شدت موضع‌گیری می‌کنند و گول هم نمی‌خورند و گروه دوم که به شدت با اختیارِ خودشان، خودشان را در آغوش شیاطین میاندازند و هر کاری آنها بگویند انجام می‌دهند.

 

مظلومیت دختر سه‌ساله

 شب سوم جلسه است، فکر می‌کنم قدیمی‌ترین کتابی که من می‌دانم از این دختر سه ساله اسم برده و مطلب نوشته وجود مبارک شیخ مفید در کتاب ارشاد در قرن سوم (اوایل قرن چهارم) است و در قرن هفتم با نام بردن از این دختر سید ابن طاووس در کتاب ملحوف است. بیشتر ما هم دختر داریم و می‌دانیم یعنی چی، بیشتر ما که دختر داریم اتفاقی که برای بچه‌مان پیش می‌آید و جلویمان اشک می‌ریزد ما طاقت نداریم و نمی‌توانیم تحمل بکنیم.

در خرابه نشسته و زبان گرفته است:

اگر دست پدر بودی به دستم// چرا اندر خرابه می‌نشستم 

اگر دردم یکی بودی چه بودی// اگر غم اندکی بودی چه بودی

به بالینم حبیبی یا طبیبی// از این هر دو یکی بودی چه بودی

 

همه یادتان است دخترهایمان که کوچک بودند وقتی به خاطر یک مسئله به گریه می‌افتادند بغلش می‌کردیم و راه می‌بردیم، وقتی گریه می‌کرد مادر بغلش می‌کرد و راه می‌برد و گریه می‌کرد، خواهر بغلش می‌کرد و راه می‌برد و گریه می‌کرد. سه ساله را سکینه(س) بغل گرفت و در خرابه می‌گرداند ولی در بغل خواهر آرام نمی‌شد و می‌گفت: من بابا را می‌خواهم، رباب بغلش کرد و گرداند، گفت: من بابا را می‌خواهم، زین العابدین(ع) بغلش کرد، آرام نشد، من بابا را می‌خواهم، عمه جانش زینب کبری(س) بغلش گرفت ولی گفت: من بابا را می‌خواهم.

آنقدر حلقه زدم بر در درگاه خدا// تا به روی دلم از غیب گشودند دری 

که سر بریده را آوردند، سر را بغل گرفت و گفت: بابا سه تا سوال من را جواب بده، «من الذی ایتمنی علی صغر سنی» حالا که وقت یتیم شدن من نبود، چه کسی من را یتیم کرد؟ «من الذی خضب شیبک» بابا چه کسی محاسنت را به خون رنگین کرد؟ «من الذی قطع وریدک» بابا چه کسی سرت را برید؟

 

تهران مسجد حسین شهید فاطمیه 98 سخنرانی سوم

سخنرانی های مرتبط
دشمن شیطان زندگی دنیا دشمن‌شناسی وسوسه دام‌های شیطان شستشوی مغزی
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز