فارسی
سه شنبه 17 تير 1399 - الثلاثاء 16 ذي القعدة 1441

تهران حسینیهٔ همدانی‌ها - رمضان 1396 – سخنرانی بیستم و هشتم


سلوک معنوی - شب بیست و هشتم جمعه (2-4-1396) - رمضان 1438 - حسینیه همدانی ها - 10.84 MB -

تهران حسینیهٔ همدانی‌ها - رمضان 1396 – سخنرانی بیستم  و هشتم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.

به تعبیر قرآن و روایات نور، کلام پروردگار، انبیاء و ائمه طاهرین در این عالم از جایگاه ویژه ای برخوردار است، شما می بینید که نور مانند نور خورشید در بهار و تابستان با زمین چه می کند؛ تا روز قیامت آثار این نور مادی قابل شمردن نیست، چه کسی می تواند در یک بهار و تابستان شمار حبوبات، برگ سبزیجات و دانه میوه جات را بشمارد؟ قابل شمردن نیست.

امروز داشتم راجع به شکوفه هایی که بر درختان میوه دار و بر دانه های نباتی و گیاهان روییده می شود، چندین صفحه از کتابی را مطالعه می کردم، انسان بهت زده می شود که یک شکوفه چه دنیایی از شگفتی هاست، کاسبرگش، گلبرگش، پرچمش، تعداد گرده های نری و مادی، اصلا انسان را در یک دنیایی از تحیر غرق می کند.

یک جهان است که خود محققین عقیده دارند، امکان توضیح کامل آن از ابتدا تا انتها وجود ندارد، یک دانه شکوفه با نور خورشید و مقداری آب و خاک و هوا پرورش یافته؛ ولی بیشترین نقش را نور دارد وقتی ما نمی توانیم آثار نور مادی را شماره کنیم، آثار نور معنوی را که کلام پیغمبر و امام و پروردگار عالم است، شماره کنیم؟

یک نمونه برایتان بگویم، به این نمونه بسیار دقت کنید، بلال وقتی در آخرین اذان گفت: اشهد ان لا اله الا الله، صدیقه کبری گفت: گوشت، پوست، خون، عصب، مخ و همه ساختمان وجود من به وحدانیت خدا شهادت می دهد. می گوید، خونم یعنی هر چه گلبول قرمز و گلبول سفید که خون ترکیبی از این دوتاست، همه شهادت می دهند چون آنها هم موجودات زنده هستند و شعور و هوش بالایی هم دارند، بدن هر انسانی که صدیقه کبری آنها را نام بردند، مجموعه ای از سلول های زنده هوشمند است، یک بدن چند سلول دارد؟ آخرین خبری که دارم، این است که اگر یک نفر تندشمار بنشیند ثانیه ای هزار عدد سلول بدن خود را بشمارد، یعنی در یک دقیقه، شصت هزار عدد سلول را بشمارد و دست از شمردن هم برندارد، سه هزار سال طول می کشد تا شمردن او تمام شود؛ صدیقه کبری که در شعاع نور کلام الله و کلام پیغمبر رشد کرده و می گوید همه وجود من به توحید گواهی می دهد، کاری به من ندارند که کافر یا مشرک هستم، شرک و کفر من در سلول های من راه ندارد، آنها جزو گروه "يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ" هستند؛ حال شما بفرمایید فقط از زمان آدم تا روز برپا شدن قیامت، آثار تربیتی کلام الله، کلام النبی و کلام امام چقدر است و آیا قابل شمردن است؟

قدرت و حقانیت خداوند بر کسی پوشیده نیست، من با خیلی از بزرگان مذاهب در کشورهای مختلف ملاقات داشتم، به گونه ای با آنها بحث کردم که نهایتا گفتند، می دانیم یا گفتند، فهمیدیم، از صد نفری که با آنها بحث کردم، چهار نفر قبول کردند و شیعه شدند، سه کشیک در فرانسه یک فوق تخصص انرژی اتمی در کانادا و بقیه هم گفتند، می دانیم، فهمیدیم، درست است، اگر درست است قبول کن و از باطل دست بردار! اکثر این افراد چه مشکلی دارند؟ حتما می گویید جهل دارند، با کسانی که بحث کردم، فوق دکتری یا پرفسور بودند، چطور جاهلند؟! چطور نسبت به مبدأ عالم و انبیا و حرف حق قرآن جاهلند؟ همه می دانند خود ما هم می دانیم، مشکل ما ضعف در عمل است، نه ضعف در عقل و فهم و دانستن، می دانم و انجام نمی دهم.

یک یا دو آیه درباره کلام درست و صحیح را می خوانم تا درک کنیم که چقدر برای ما آثار دارد؛ این دو آیه مربوط به آثار کلام درست، راست، حق و بی شائبه برای خودمان است که از دهان من سخنی دربیاید که قلب من هم با آن همراه باشد و اگر عادت به این نوع سخن گفتن کنم، وضع و دنیای شگفتی می شود، "يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقوا اللّه" به همه نمی گوید چون همه گوش نمی دهند، آیه شریفه خطاب به مردم مومن است یعنی شمایی که من، قیامت و انبیاء من را باور دارید و مومن هستید؛ دو کار انجام دهیم تا دو کار برای شما انجام دهم؛ کار اول " اتَّقوا اللّه" یعنی چه کنیم که تقوا را رعایت کرده باشیم، نمی دانیم نظر خدا در اتقواالله چیست، ائمه و پیغمبران می دانند؛ اتقواالله با تحقیقاتی که خودم کردم به معنی ترس نیست، زیر آیاتی که اتقوالله دارد، ترجمه کردند از خدا بترسید در صورتی که معنی اتقواالله ترس از خدا نیست، اتقواالله یعنی جلوی خودتان را از آلوده شدن به همه گناهان ظاهری و باطنی بگیرید، کار تمام نیست، هنوز تقوا درست نشده و به تمام واجبات من از جمله مالی و بدنی عمل کنید، این یعنی تقوا.

تقوا ترکیبی از حذف و انتخاب است، تمام گناهان را حذف کنید، همه خوبی ها را که در دو کلمه خلاصه می شود عبادت الله و خدمت به خلق الله انتخاب کنید. این اتقواالله است.

حال سراغ زبانتان بیایید، خیلی عجیب است زبان را جدا کرده، در اتقوالله گفت از همه حرام ها فرار و همه حرام ها را حذف کنید و عمل به همه واجبات را انتخاب کنید، اما جدا سراغ زبان آمد و گفت: گرگی در این کره زمین درّنده تر از زبان نیست، آن را رها کنید، امیرالمومنین می فرماید: "مانند ترسی که از سگ هار دارید، از زبان خودتان بترسید."

هر چه می خواهید بگویید ولی آنچه می خواهید بگویید " قَوْلًا سَدِيدًا" کلام درست، محکم، استوار و سودمند باشد، درستی، استواری و سودمندی کلامم را خودم در هنگام حرف زدنم با همسر، فرزند، قوم و خویشان و مردم می فهمم؛ اگر دروغ می گویم، تحقیر و شخصیت کشی می کنم، می فهمم؛ دل مادر را به خاطر همسرم می سوزانم حال حق یا ناحق، می فهمم، اگر ناحق باشد که وای به حالم، اگر هم حق با همسرت باشد، می گوید: جواب مادرت را با احسان بده، نه با زبان، به او نگو در کار ما فضولی نکن، این خیلی بد است" قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماً" سخنانی را انتخاب کن که با ارزش باشد، وقتی می خواهی با پدر و مادرت حرف بزنی، حوصله کن و سخن با ارزش انتخاب کن و به آنها بفماند که به خاطر همسر ابدا به آنها بی احترامی نمی کنی، اگر حق با والدین است، خدا می داند، اگر حق با همسر است، خدا می داند، وظیفه فرزند این است که غلام حلقه به گوش پدر و مادر باشد.

 با مردم هم که می خواهی، حرف بزنی، انتخاب خوب کن، می خواهی به آنها بگویی تو، بگو شما، می خواهی به آنها بگویی، حرف من را حالیت نشد احمقِ عوضی، بگو قربانت بروم متوجه نشدی، من حرفم را توضیح بدهم.

  امام صادق(ع) نشسته بودند، هشام ابن حکم آمد و گفت: یابن الرسول الله یک چیز عجیبی می بینم، حضرت فرمود: چه چیزی؟ گفت: یابن الرسول الله با یکی می خواهم حرف بزنم تا می گویم "ف" می گوید، فرحزاد را می خواهی، می گویم آره! هنوز "ف" در دهانم  بود، اما او فهمید چه می خواهم بگویم، امام صادق فرمودند: هشام کسی که به آن می گویی "ف" می گوید می خواهی راجع به فرحزاد صحبت کنی، نطفه اش از سلب پدر وارد رحم مادر شد و خدا عقل را همان وقت همراهش کرد.  

در حالی که به برخی می گویم فرحزاد، سریع می گوید: می دانم همین غرب تهران را می گویی، به دیگری هم می گویم فرحزاد، مقداری فکر می کند و می گوید: اول بگو ببینم، فرحزاد مرد است یا زن، تا بعد نظرم را بدهم، می گویم، فرحزاد مرد و زن نیست، یک منطقه پر از باغ و میوه است، می گوید: هان حال فهمیدم.

روایت در اصول کافی است، کسی که می گویی فرحزاد می گوید، مرد است یا زن، زمانی به دنیا آمد، عقل همراهش نبود، آرام آرام که مکتب رفت، پدر و مادر و مردم که حرف زدند و یک خرده سرد و گرم را چشید، خدا عقل را همراه او کرد. با کسانی که خدا دیر عقل همراهشان کرده، احترام کن، در سخن با آنها، کلام با ارزش انتخاب کن.

عده ای در کشور هنوز حرف زدن بلد نیستند، نمی دانند با هر کسی چگونه حرف بزنند، امروز در راهپیمایی روز قدس، یکی از  لات های قدیم من را دید، من او را نمی شناختم، جلو آمد بی سلام و علیک، گفت: آقاجان من بچه محل پنجاه سال قبل تو هستم، حرف نداری، گفتم حرف که خیلی دارم، من شبها روی منبر می زنم، هی دو سه بار گفت، جون خودم حرف نداری، حالا ببینم می شود، ماچت کنم، گفتم حالا من وضع خوبی ندارم، گفت: صورتت نمی شود، شانه ات را ماچ کنم، گفتم بیا ماچ کن، گفت: خوشم میادها خیلی باحالی، گفتم: حال خوبمان دیشب بود که در کمیل گذشت. داشتم از راهپیمایی برمی گشتم، گفت: مواظب خودت باش، گفتم: چشم. کلام با ارزش انتخاب کنید و در سخن گفتن با هر کسی ببینید، کلام با ارزش چیست که به او تحویل دهید.

" قَوْلًا سَدِيدًا"، این دو تا کار، یادتان می ماند یکی تقوا و دیگری کلام درست، اصلا زبان را از کلام نادرست از امشب تا روز رفتن از دنیا تعطیل کنید، شما اگر این دو کار را انجام دهید، من هم برایتان دو تا کار می کنم؛ اول "يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ"، تمام بی سر و سامانی اعمال گذشته تان را در پرونده تان سر و سامان می دهم، به محض اینکه زبانتان عوض شد، من هم بی سر و سامانی اعمالتان را سامان می دهم. با همین زبان نیک و نیک گو یک وقت مردم، زن، بچه و پدر و مادر می بینند، رفتارت هم خیلی رفتار زیبایی شد، آن کمک من است که یاری کردم و بی سر و سامانی کارهایت بی مزه بودن اعمالت، سر و سامان گرفت و مزه دین پیدا کرد.

دوم "وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ"، تمام گذشته تان را چشم می پوشم، تمام گناهانتان را گذشت می کنم. پایان آیه هم مسئله زیبایی را مطرح می کند و می گوید: "مَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ" برای من فرقی نمی کند، شرقی، غربی، سیاه، سفید، کوچک، بزرگ، مرد و زن یا هر کسی از من و پیغمبرم اطاعت کند، "فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا"، به یک رستگاری بسیار عظیم می رسد؛ بسیار در آیه نیست، من از کجا آوردم؟ از نکره بودن کلمه عظیم که الف و لام ندارد، نمی گوید العظیم، کسی که از من و پیغمبرم اطاعت کند "فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا"

خداوند که نباید تقوا را رعایت کند، مگر خدا اهل فساد و فسق است که به بگویم ای خدا خودت را نگهدار به گناه نیفتی، من که اهل گناه نیستم من ذاتم قدوس است، سلام است، مومن است، مهیمن است، عزیز است، جبار است، غفور است، صمد است من غنی هستم، من نیاز به هیچی ندارم، آن وقتی که عالم را خلق نکرده بودم، نیاز نداشتم اکنون هم که خلق کردم، به هیچی و به هیچ کسی نیاز ندارم، فقط عشقم کشید جهان و میلیاردها موجود را خلق کنم، عشقم کشید که بعد از سر و سامان گرفتن جهان شما را هم خلق کنم. شما هم نمی توانید در عشق من به من ایراد بگیرید چون عشق من علم و حکمت بی نهایت است، عشقم کشید خاک را تبدیل به موجود زنده کنم و ظرفش هم توخالی، برای اینکه در این ظرف از کلام خودم و پیغمبرانم و امامان پر کنم که نتیجه پر کردن این کلام های نور، ایمان، اخلاق حسنه و عمل صالح شود.

خداوند در قرآن می گوید: "فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ"، من بی نیاز هستم، می خواهید قبولم داشته باشید یا نداشته باشید، برای من مساوی است، قبولم داری به نفعت است، کمکت می کنم، قبولم نداری، رهایت می کنم، برو پی کارت، به هر کسی می خواهی متوسل شو، دامن هر کسی را می خواهی بگیر، اما بدان که به هر کسی متوسل شوی، دامن هر کسی را بگیری، ذلیلت می کند.

امام صادق(ع) می فرماید: امین الله، ابوبصیر امین خدا در کره زمین است، اینها هم تقوا داشتند، هم زبان درست، ابوبصیر، حبیب ابن مظاهر، مسلم ابن اوسجه اهل کوفه بودند، نمی گویم شخص بد در میان کوفیان نبود، اما بهترین یاران ائمه ما اهل کوفه بودند، ابوبصیر می گوید: به مدینه برای زیارت آمده بودم، به خانه امام صادق رفتم و گفتم: خیلی ناراحت هستم، حضرت فرمود: چرا؟ گفتم: یک همسایه دارم که دیوار به دیوارم است، پولدار هم هست، هر شب خانه اش جلسه رقص و آواز است، هم زن خوانند و هم مرد خواننده، تار و تنبور می زنند، می رقصند، می خورند و عربده می کشند، من هم توان عوض کردن خانه ام را ندارم، چه کار کنم؟ حضرت فرمود: برگشتی کوفه همسایه ات به دیدنت، می آید، صبر کن همه که رفتند، وقتی خواست از منزل تو خارج شود، او را نگه دار و به او بگو، امام صادق گفت: اگر دست از این اوضاع و احوال برداری من بهشت را برایت ضمانت می کنم؛ به کوفه آمد، همه به دیدن او آمدند، همسایه اش هم به دیدن او آمد، وقتی می خواست برود به او گفت شما تشریف داشته باشید، پیام امام صادق را به او دادم، مات زده من را نگاه کرد، گفت: امام صادق(ع) به منِ نجس پیام داده؟ مگر همچنین چیزی می شود، ابوبصیر؟ گفتم من که دروغ نمی گویم، گفت: چشم.

یک روز آمد و گفت: ابوبصیر من همه چیزم حرام بود، خوردنم، خوراکم، لباسم، خانه ام، زمینم؛ ابوبصیر اموال آنهایی که می شناختم را دادم، آنهایی که نمی شناختم، خانه و زندگی را فروختم چون شرعی نبود همه را رد مظالم دادم، من ماندم و این لباس، این لباس هم اکنون به اندازه کوه به من سنگینی می کند چون این هم حرام است، یک پیراهن به من می دهی، بپوشم، گفتم: آری، یکدست لباس به او دادم و گفتم: روزها کجا هستی؟ گفت: دیگر حالی برایم نمانده، ضعف من را گرفته، من خیلی غصه خودم را خوردم، جایی هم که ندارم، یک خرابه ای فلان جاست، شب ها به آنجا می روم و می خوابم، چند روزی این مرد را ندیدم، به سراغ او رفتم، دیدم روی خاک افتاده و ناله می کند، گفتم: دکتر برایت بیاورم؟ گفت نه، گفتم: چرا؟ گفت: دارم تمام می شوم، دکتر نه، یک دفعه از حال رفت، سرش را روی زانو گذاشتم، چشمش را باز کرد و گفت: ابوبصیر اکنون امام صادق به ضمانتش عمل کرد و رفت. کلام نور به دل که وارد می شود، این کار را می کند. سال دیگر به مدینه رفتم، دَر زدم، خلوت بود، خود امام صادق آمد در را باز کرد، هنوز باز نکرده بود که فرمود: ضمانتم را برای رفیقت عمل کردم.

یک ضمانت مختصر هم امشب به ما بدهید، ما هم مستحق هستیم. حواله به آینده ندهید، امشب در دنیای خودتان این ضمانت نامه را به نام تک تک ما امضا کنید، ما فردا شب خیلی خیالمان راحت باشد، آرامش پیدا کنیم، ما در زیارتنامه ها برای شما این جمله را می خوانیم، "انت مامور بضیافت و الاجاره"، یابن الرسول الله، علی جان، امام مجتبی(ع)، امام صادق(ع)، خدا شما را مامور کرده که مهماندار ما در این دنیا باشید و از ما پذیرایی کنید و به ما پناه دهید.  

کلیپ های منتخب این سخنرانی
مطالب مرتبط
سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
تهران مسجد حضرت امیر(ع) رمضان 1396 سخنرانی بیست و هشتم تهران حسینیهٔ همدانی‌ها - رمضان 1396 – سخنرانی بیستم و هشتم
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز