فارسی
يكشنبه 15 تير 1399 - الاحد 14 ذي القعدة 1441

حلال و حرام مالی، ص: 636

قمر بنی هاشم عليه السلام و رد كردن پيشنهاد حرام

شمر برای قمر بنی هاشم نامه ای آورد، از متن آن نامه خبر نداريم. در كوفه كه دهان به دهان گشت، معلوم شد ابن زياد در اين نامه نوشته است كه حسين بن علی را رها كنيد و به كوفه بياييد، تا به شما شغل، زمين و پول بدهيم. يعنی قمر بنی هاشم را به حرام خواری دعوت كرده بود.

وقتی شمر نزديك خيمه ها آمد و گفت: قوم و خويش هايم را می خواهم. امام حسين عليه السلام به قمر بنی هاشم فرمود: تو را صدا می زنند، برو ببين چه می گويند. قمر بنی هاشم از خيمه بيرون آمد، ديد كه شمر است، حرف شمر تمام نشده بود، كه حضرت عباس شمشير خود را كشيد، و شمر از ترس فرار كرد.

امام پرسيد: برادر با تو چه كاری داشت؟ گفت: پسر فاطمه، قبل از اين كه كار خود را بگويد، خيز برداشتم كه او را نصف بكنم ولی فرار كرد. امام عليه السلام يك نگاه به قمر بنی هاشم كرد و در دل گفت: ای پناهگاه خيمه ها تو چه انسانی هستی؟ من فكر می كنم در روز عاشورا سخت ترين لحظه ابی عبدالله، آن وقتی بود كه قمر بنی هاشم گفت: برادر به من هم اجازه بده بروم. در شب تاسوعا، همه خواب بودند، چون می دانستند، عباس بيدار است، اما شب يازدهم، دشمن راحت خوابيد و زن و بچه بيدار بودند، چون ديگر عباس نداشتند. لذا حضرت ابی عبدالله عليه السلام كنار بدن برادر فرمود: «والكمد قاتلی» برادر جان، اگر تا امروز غروب مرا نكشند، داغ تو مرا زنده نخواهد گذاشت.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز