فارسی
يكشنبه 15 تير 1399 - الاحد 14 ذي القعدة 1441

حلال و حرام مالی، ص: 516

پول ندارم تا مهر دختر را بدهم. آن زمان مهر را نقد می پرداختند. گفت: كلّ قرآن را شرط الهی می كنم كه بايد به دخترم ياد بدهی، اين مهريه دختر من است، ديگر چه می خواهی؟ ازدواج تمام شد. «1»

غلام تربيت شده در دست حكيمان الهی

حال تربيت شده ديگری را از زبان اين سعيد بن مسيّب بشنويد، می گويد: در مدينه قحطی شده بود، جمعيتی از مردم مدينه به بيابان رفتند تا نماز باران بخوانند. ما هم رفتيم در گوشه نشستيم و تماشا كرديم. ديدم مردم نماز باران را خواندند و اشك ريختند و رفتند، اما خبری نشد. وقتی كه خلوت شد، از پشت تپه صدايی شنيدم، اما صدا بلند نبود، صدايی است كه به خدا می رسد.

آمدم ديدم كارگر سياه چهره ای صورتش روی خاك است و به پروردگار می گويد: به بازيگری ها، گناهان و قلب سياه اين مردم نگاه نكن، به كرم خود نگاه كن و باران را بفرست. تا سرش را از روی خاك بلند كرد، ابر پديدار شد و باران ريخت.

ما به دنبالش آمديم تا ببينيم خانه اين شخص كجاست، تا برويم و بگوييم: واقعاً اگر تو غلامی، تو ارباب شو و من غلام تو می شوم. كوچه به كوچه، آهسته آمدم، ديدم به خانه امام زين العابدين عليه السلام رفت. قدری صبر كردم، بعد در زدم و درون خانه آمدم، گفتم: يابن رسول الله! تو كريمی، يكی از اين غلام های خود را به من ببخش.

______________________________
(1)- در كتاب عبرت آموز: 200 بيان شده است.

تفسير عاملي: 2/ 73، سوره نساء (4): آيات 19 تا 12، ص 364

ابراهيم بن عبد اللّه الكنانی گفت: سعيد بن مسيب دخترش را به مردی داد بدو درم مهر.




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز