فارسی
شنبه 14 تير 1399 - السبت 13 ذي القعدة 1441

حلال و حرام مالی، ص: 499

طلبه خوش ذهنی را ديد و به او گفت: اگر خدمت آيت الله سيدجواد رسيدی

بگو: اين مطلبی كه در كتاب منظومه حاج ملاهادی می فرموديد، اگر اين گونه می فرموديد بهتر بود و رفت.

طلبه حاج سيد جواد را ديد و گفت: اين خادم مدرسه به من اين گونه گفت. او گفت: خادم مدرسه؟ من با اين آيت اللهی در اين كتاب ماندم، چگونه خادم مدرسه جواب را گفته است؟ به مدرسه برويم تا از او بپرسم. آمدند، به خادم گفتند: آن شريك شما كجاست؟ گفت: چند ساعت قبل رفت. گفت: او چه كسی بود؟ گفت: نمی دانم.

عرفان و خلوص حاج ملاهادی

چند سال گذشت. دو طلبه كرمانی كه در كرمان فارغ التحصيل شده بودند، با هم قرار می گذارند كه به سبزوار و درس حاج ملاهادی بروند. دو نفری به سبزوار می روند، روز اول درس وقتی وارد مدرسه می شوند، می بينند حاجی دارد درس می دهد.

ايشان سر درس دادن از دنيا رفت، بحث توحيد بود و مست خدا شد، كتاب را بست، سه بار فرياد «لا اله الا الله» كشيد و از دنيا رفت.

اين دو طلبه استاد را نگاه كردند. يكی به آن ديگری گفت: اين شخص همان كسی نبود كه سه سال خادم مدرسه ما بود؟ گفت: والله نمی دانم، خواب می بينم يا بيدار هستم؟ بگذار درس تمام شود و برويم از خودش بپرسيم.

درس تمام شد و همه رفتند. اين دو طلبه كرمانی آمدند و گفتند: آقا شما سه سال در كرمان نبوديد؟ حاجی نگاهی به آنها كرد و فرمود: تا اينجا كه گفتيد، حق داشتيد، اما از اينجا به بعد حق من است كه به شما بگويم: تا من زنده هستم، راضی نيستم كه در اين رابطه به كسی اشاره ای كنيد.




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز