فارسی
شنبه 14 تير 1399 - السبت 13 ذي القعدة 1441

حلال و حرام مالی، ص: 498

از همين مقداری كه بر درونت گذشت، معلوم می شود هنوز ناقص هستی و منيّت داری. خودش را محاسبه كرد. بعد به نفسش گفت: حال كه وضع خوبی نداری، بايد اينجا بمانی، مانند خادم و نوكر با تو رفتار كنند تا از اين حال بيفتی. من يعنی چه؟

خادم گفت: بقچه ات را بگذار و بيا در اتاق من شام بخور و همانجا بخواب. فردا به بعد، جارو كشيد و دستشويی ها را شست، برای طلبه ها نان و غذا خريد. ايشان فرمودند: جدّم سه سال، در آن مدرسه كرمان برای تأديب خودش خادمی كرد.

مبارزه با نفس حاج ملاهادی

روزی خادم به او گفت: تو زن و بچه نداری؟ گفت: زنی داشتم، زن خوبی بود، اما مرد. گفت: بيا دختر مرا بگير. از بی ريختی و زشتی كسی او را به همسری انتخاب نكرده است، به سنّ تو می خورد. گفت: باشد. عقد كردند.

مبارزه با هوای نفس اين است. خدا از اين زن به او چهار فرزند داد، دو پسر كه هر دو در علم و دانش مانند خودش شدند و دو دختر به نام های حوريه و نوريه، كه دو دانشمند بسيار فوق العاده ای شدند.

ايشان می گفت: بعد از مدتی، روزی از كنار كلاس درس رد می شد، ديد آيت الله سيدجواد كرمانی دارد كتاب «منظومه حكمت» او را برای حدود دويست طلبه درس می دهد. گوشه ديوار تكيه داد ببيند اين عالم كتاب او را چگونه درس می دهد؟

گوش داد، جايی از درس ديد استاد اشتباه كرد. فهم كتاب سخت بود، حكمت، فلسفه و عرفان است. ديد او اشتباه كرد. سكوت كرد. درس تمام شد.

آمد به خادم مدرسه گفت: من ديگر زمانم تمام شده است، می خواهم همسرم را بردارم و به شهر خود ببرم.




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز