فارسی
دوشنبه 16 تير 1399 - الاثنين 15 ذي القعدة 1441

حلال و حرام مالی، ص: 457

درباری ها می گويند: اين «اضغاث احلام»، خواب های پريشان است و ريشه در حقيقت ندارد. ناگهان آن فرد تبرئه شده به پادشاه می گويد: در زندان شخصی را داريم كه تعبير خواب را خيلی خوب می داند.

پادشاه می گويد: خواب مرا نزد آن زندانی بگو، ببين چه می گويد. وجود مبارك حضرت يوسف عليه السلام حقيقت خواب را گفت، كه چهارده سال برای اين مملكت اين حادثه ها می گذرد و دولت را راهنمايی می كند كه چگونه با حادثه برخورد كنند تا كسی در مملكت به مشكل برنخورد.

شاه وقتی تعبير خواب را می شنود، می فهمد اين زندانی، انسانی عالم، فهميده و با بصيرتی است. او را از زندان بيرون می آورد و می گويد: تو در نزد ما مقام داری.

حضرت يوسف عليه السلام می گويد: من نمی آيم. در همين زندان می مانم. به پادشاه مملكت بگو داستان نه سال قبل چه بوده است؟ يعنی به منِ پاكدامن تهمت زده اند و بی گناه در زندان انداخته اند. من اينجا می نشينم تا اين تهمت از دامن من پاك شود.

تسويل نفس زليخا

شاه، افرادی را به دنبال زن عزيز مصر كه با يوسف عليه السلام درگير بود و زنانی كه در ميهمانی شركت داشتند می فرستد و بعد به زنان می گويد: برنامه چه بوده است؟

زليخا تعريف كرده و به دروغ متوسل نمی شود. راست می گويد؛ چون شديداً گرفتار عذاب وجدان است و نه سال است كه بيگناهی را به خاطر اين كه قدرت داشته، به زندان انداخته و حال ناراحت است و حقيقت را بيان می كند. به پادشاه می گويد: من از يوسف عليه السلام كامجويی خواستم، او نيز در برابر من كاملًا مقاومت كرد و جواب مرا نداد. اكنون حق آشكار شد كه مقصّر كيست، سلطان! من مقصّر بودم و او پاك است.




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز