فارسی
دوشنبه 23 تير 1399 - الاثنين 22 ذي القعدة 1441

حلال و حرام مالی، ص: 417

ايشان بيست سال از عمرش را در مشهد زندگی می كرد. در ماه مبارك رمضان ايشان را در مسجد گوهرشاد دعوت كردند تا منبر برود. تا چهاردهم ماه رمضان منبر رفت و جمعيت فراوانی آمدند. روز چهاردهم، نيم ساعتی از منبر گذشته بود، چشم ايشان در ميان جمعيت به آخوند ملاعباس تربتی، پدر مرحوم راشد افتاد.

آخوند ملاعباس در اين صدسال گذشته هموزنش را پيدا نمی كنيد. تا چشم شيخ عباس قمی به آخوند ملاعباس افتاد، منبر خود را قطع كرد، به مردم گفت: با نفس تر، صالح تر و بهتر از من در جمعيت نشسته است، شرعی نيست كه من منبرم را ادامه بدهم. از بالای منبر پايين آمد و به آخوند ملاعباس گفت: شما وظيفه داريد كه منبر برويد. چهارده روز ديگر را آخوند ملاعباس منبر رفت.

يعنی شيخ عباس حس كرد كه با بودن آخوند ملاعباس كه از تربت حيدريه به مشهد آمده، نشستن او روی اين منبر حرام است. كجا هستند امثال اين ها كه به آنها صندلی و مقام پيشنهاد كنند و اگر صلاحيت ندارند، بگويند: قبولش بر ما حرام است و ما صلاحيت نداريم و صالح تر، مديرتر و بصيرتر از ما به كار، وجود دارد؟

اين انسان مؤمن، الهی و صالح است.

فرمان بری حيوانات از نفوس پاك

در اراك منبر می رفتم. اراك يكی از مناطق انگورخيز ايران است. شخصيت بزرگی در اراك بوده كه پسرش نقل می كرد. من از زبان خودش شنيدم، می گفت:

مردم اراك می دانند كه پدرم در چه موقعيتی از تأثير نفَس بود.

می گفت: در يكی از سال ها زنبور به باغ های انگور اراك حمله كرد، طوری كه آسمان اراك از زنبور سياه شد.

گاهی شنيده ايد كه می گويند: در فلان كشور، ملخ به مزارع حمله كرده در و يك روز تمام زراعت را از بين برده است. يا خدا به آب می گويد: از سواحل اندونزی تا




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز