فارسی
دوشنبه 23 تير 1399 - الاثنين 22 ذي القعدة 1441

حلال و حرام مالی، ص: 387

پول هايی كه از هند، افغانستان، ايران و عراق برای پسر من می آيد و پسرم با اين موقعيتش به اندازه همه طلبه ها حقوق برمی دارد و خرج ماهيانه ما را می دهد، بگوييد: مقداری در زندگی ما گشايش ايجاد كند. ميرزا فرمود: چشم.

مغرب به كنار جانماز شيخ در صحن اميرالمؤمنين عليه السلام می رود و می گويد: استاد! مادر از شما نسبت به زندگی گلايه داشت. با گلايه ای كه ايشان دارد، شما باز عادل هستيد كه من نمازم را به شما اقتدا كنم؟ ايشان می فرمايد: بعد از نماز توضيح می دهم.

نماز تمام می شود و شيخ دست ميرزای شيرازی را می گيرد و به حرم اميرالمؤمنين عليه السلام می برد. به ميرزا می گويد: اين علی بن ابی طالب عليه السلام جدّ من است، يا جدّ شما؟ ميرزا می گويد: جدّ من است، می گويد: شما به حضرت نزديك تر هستيد، ما از زمانی كه با خانواده به نجف آمديم، تا كنون با همين حقوق زندگی ما تأمين بوده است.

ترس از حساب قيامت

مادرم به شما گفت كه گشايشی ايجاد كنيد، من ماهی چقدر اضافه كنم، گشايش ايجاد می شود؟ ميرزا می فرمايد: يك تومان، به ميرزا می گويد: من در محضر اميرالمؤمنين عليه السلام ماهی يك تومان را اضافه می كنم، اما در قيامت جواب اين يك تومان را تو گردن می گيری؟ ميرزا می گويد: من چنين گرده ای ندارم كه جوابش را گردن بگيرم.

می گويد: تو كه از فرزندان حضرت هستی، نمی توانی گردن بگيری، آن وقت من گردن بگيرم؟ شما برو مادرم را نصيحت كن، بگو: اين مقداری كه از عمر ما مانده، به همين مقدار روزی قناعت كن و مرا با آتش جهنم درگير نكن.

اين ها اين گونه بودند كه خدا می فرمايد:




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز