فارسی
شنبه 14 تير 1399 - السبت 13 ذي القعدة 1441

حلال و حرام مالی، ص: 386

البته وقتی شيخ، ميرزا را می بيند، می خواهد جلسه را تعطيل كند. ميرزا تقاضا می كند كه درس خود را ادامه بدهيد. درس تمام می شود و ميرزا به منزل برمی گردد. چند روز بعد، از ميرزا می پرسند: چه وقت آماده برگشت به ايران می شويد؟ می فرمايند: من وظيفه خود نمی دانم كه به ايران برگردم؛ چون اين درسی كه از شيخ ديدم، وظيفه خود می دانم تا مانند شاگرد به پای اين درس بروم و زانو بزنم.

اين از آثار پاكی، درستی و سلامت است كه نمی گويد: من خودم در حدّ مرجعيت هستم، معنا ندارد كه شاگردی كنم، بلكه يافته است كه بايد شاگردی كند. پانزده سال در درس شيخ شركت كرد و بعد از او نيز مرجع شيعه شد و در ايران، با آن فتوای مشهور، انقلاب عظيمی در برخورد با استعمار انگليس ايجاد كرد.

ميرزا در رأس شاگردان شيخ قرار گرفت و مورد محبت شيخ بود. روزی مادر شيخ به ميرزا پيغام می دهد كه اگر ممكن است، چند لحظه شما را زيارت كنم.

ميرزا نزد مادر شيخ می آيد.

گلايه مادر شيخ انصاری از كمی روزی

ايشان به ميرزا می گويد: پسر من به شما علاقه مند است. من، شيخ و دو دختر و همسرش، زندگی را به سختی می گذرانيم. هفته ای دو بار غذای پخته داريم. اين هم اثاثيه خانه ماست. ميرزا می گويد: مادر! من چه كار بايد بكنم؟ می گويد: از




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز