فارسی
يكشنبه 15 تير 1399 - الاحد 14 ذي القعدة 1441

حلال و حرام مالی، ص: 324

من سيد نيستم. گفتم: پس چه كسی هستی كه اين مزد را به تو داده اند؟ گفت: من اهل كاشان هستم. هفتاد و هشت سال عمر كردم، گفتم: شغل تو چه بود؟ گفت:

قصابی.

گفتم: كسی كه با كارد و ساطور و گوشت خورد كردن سر كار داشته ای، به نظر نمی آيد كه اين باغ و كاخ را به تو بدهند، مگر چه كار كردی كه اين پاداش را به تو دادند؟ گفت: دو كار كه هرگز سخت نيست: اول، هر چه نماز واجب داشتم، اول وقت خواندم و درست هم خواندم، چون اول وقت، يعنی اهمّيت دادن به عبادت و نماز.

من رفيقی دارم كه پير است، خصلتی دارد، نماز صبح را به جماعت می خواند و هيچ وقت هم نماز جماعت را ترك نمی كند. اگر در اتوبوس باشد، نزديك اذان، در هر ايستگاهی كه باشد، يا در هر ترافيكی، پياده می شود و به هر مسجدی كه نزديك تر است، می رود و نماز جماعت را آنجا می خواند.

نماز جماعت را هرگز ترك نكرده است و خصلت مهمی كه دارد اين است كه در كاسبی و درآمد خود هرگز نشده است كه به انحراف بزند. خريد و فروش سالم، پاك و حلال دارد.

اين قصاب به ملا احمد گفت: خصلت من در دنيا اين بود كه وقتی مؤذن «الله اكبر» می گفت، من نيز «تكبيرة الاحرام» نماز خودم را می گفتم؛ يعنی تا اين حد به نماز اول وقت اهميت می دادم.

اهتمام اهل خدا به نماز اول وقت

در سبزوار منبر می رفتم، از روی منبر يكی از علمای بسيار باتقوا و محترم قم را ديدم كه آمد در انتهای جمعيت نشست. من خيلی به او ارادت داشتم. يعنی هر وقت به قم می رفتم، ايشان در محله قديم قم نماز می خواند، من می رفتم پشت سر




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز