فارسی
شنبه 14 تير 1399 - السبت 13 ذي القعدة 1441

حلال و حرام مالی، ص: 321

ايشان می فرمايد: روزهای عيد فطر در كاشان رسم بود كه تمام مردم شهر به قبرستان، بر سر قبر اموات خود می آمدند تا ثواب فاتحه خواندن، صدقه دادن و كار خير كردن را به عنوان عيدی و هديه به آنها برسانند.

من خودم وقتی به قبرستان رفتم. در قبرستان، به قبر كهنه ای رسيدم كه صاحبش را نمی شناختم. همين طور كه بر سر قبر ايستاده بودم، به صاحب قبر گفتم: روز عيد است، به ما عيدی بده.

من اين را خطاب به صاحب قبر گفتم و بعد ردّ شدم. شب در عالم خواب، چهره نورانی مؤدب و باوقاری را ديدم. ايشان با خط خودشان نوشته اند كه به من گفت: اگر عيدی می خواهی، فردا بر سر قبرم بيا تا به تو بدهم.

من اين چهره را نمی شناختم و نديده بودم. چون احتمال داشت كه من هنوز به دنيا نيامده بودم، او مرده باشد. فردای آن روز در قبرستان كسی نبود. روز دوم شوّال بود. سر آن قبر آمدم. پرده كنار رفت، ديدم نه شهری هست و نه قبرستان و نه قبری. صدايی به گوشم رسيد كه: وارد شو!

در اين گونه موارد پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله از خوبانی كه وارد عالم بعد شده اند، خبر زيبايی داده اند و خبر وحشتناكی نيز از بدانی كه وارد عالم بعد شده اند. ما خبر خوبش را به شما می گوييم.

گريز افراد گنهكار از ياد مرگ

شخص واعظ و اهل منبری بود كه ما با هم زياد منبر داشتيم. چند سال است كه از دنيا رفته است. آدم خيلی خوبی بود. تمام منبرهای او بر طبق روايت بود و شايد در يك منبر، سی روايت می خواند.

اهل يكی از شهرهای خراسان بود. زياد معروف نبود، ولی مجالس مذهبی قبل از انقلاب، در محيط ما، خيلی او را دعوت می كردند. او قبل از انقلاب می گفت:




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز