فارسی
شنبه 14 تير 1399 - السبت 13 ذي القعدة 1441

حلال و حرام مالی، ص: 310

كه در تمام گوشه و كنار مملكت، در مقام شناخت شاعران قوی، حكيمان، عارفان و فقيهان بودند. يا به ديدن آنها می رفتند، يا آنها را دعوت می كردند كه به دربار بيايند كه خيلی ها نمی آمدند.

ديدار ناصرالدين شاه از مرحوم ميرزا ابوالحسن جلوه

مثلًا ميرزا ابوالحسن جلوه در تهران بود كه ناصرالدين شاه قاجار او را به دربار دعوت كرد تا او را ببيند، هر چه به او پيغام دادند، گفت: نه، من به دربار نمی آيم.

در مدرسه ای در جلوی بازار بود، به نام مدرسه صدر كه قبلًا مسجد شاه نام داشت و بعد مسجد امام نام گرفت.

مرحوم جلوه در يكی از حجره های آنجا زندگی می كرد و تا آخر عمر نيز پول نداشت كه ازدواج كند؛ چون هيچ هديه ای را نيز قبول نمی كرد. پول برای ايشان می آوردند نيز قبول نمی كرد. از اين تعلقات خيلی آزاد بود. بالاخره ناصرالدين شاه نتوانست او را به دربار بياورد. روزی گفت: من هوس كرده ام بروم تا جلوه را ببينم.

با چند نفر از درباريان رفتند؛ چون كاخ گلستان در ميدان ارك به مدرسه صدر نزديك بود. بعد از ظهر بود كه ناصر الدين شاه وارد مدرسه صدر شد. مرحوم جلوه در ايوان همان اتاق طلبگی، روی گليم نشسته و به ديوار تكيه داده بود و كتابی را می خواند.

ناصر الدين شاه جلو آمد و سلام كرد. ميرزا سرش را بلند كرد، ديد لباس های او با همه فرق می كند، كلی طلا، نقره و نشان جلوی لباس او آويزان است. اصلًا از جای خود بلند نشد. گفت: شما چه كسی هستيد؟ گفت: من شاه مملكتم. گفت:

ناصرالدين شاه؟ بفرماييد. حالا نه صندلی بود، نه ميز، بلكه گليم پاره ای در ايوان افتاده بود. بالاخره ناصرالدين شاه مجبور شد كه برای اولين بار در عمر خود روی آن گليم بنشيند.




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز