فارسی
پنجشنبه 12 تير 1399 - الخميس 11 ذي القعدة 1441

حلال و حرام مالی، ص: 298

ديشب همسرم دوقلو زاييد.

باز برسيم به اين نقطه كه مؤمن چه در گشايش مالی حلال و چه در دست تنگی، راضی به رضای پروردگار است و به سراغ حرام نمی رود، چون مولا و محبوب او نمی خواهد. مؤمن خود را كارگر خدا قرار داده است.

نتيجه دنيايی تدين و راستگويی

گفت: من با اين مغازه، هفت دختر را شوهر دادم و بيست بار به مكه رفتم. سه سال قبل در همان شهر به سراغش رفتم تا جنس بخرم، ديدم آن مغازه كوچك به مغازه دويست متری چهار طبقه تبديل شده است.

تا سلام كردم، گفت: جلو بيا. من چهل و پنج سال در آنجا در مغازه كوچك بودم. آنجا را از مرد متدينی به ماهی يك تومان اجاره كرده بودم، اين اجاره به ماهی پنج هزار تومان رسيده بود كه صاحب ملك مرد.

بعد من اينجا را اجاره كردم. سرقفلی هم نداده بودم، بلكه اجاره ای بود؛ چون چهل سال قبل سرقفلی خيلی رسم نبود. اكنون چهل ميليون تومان سرقفلی اين مغازه شده است.

گفت: روزی سه برادر كه وارث اين ملك بودند آمدند به من گفتند: شما به پدر ما سرقفلی داده ايد؟ گفتم: نه، ما با هم كاغذی معمولی نوشتيم و اينجا را اجاره كرديم، آنها گفتند: ما مغازه را می خواهيم.

گفتم: چشم. وقتی مشتری اول بعد از اين سه برادر آمد، گفتم: جنس نمی دهم، تمام اجناس را در كارتن بسته بندی كردم و تا بعد از ظهر همه كارتن ها را به خانه بردم. هنگام غروب نيز كليد مغازه را به خانه آنان بردم، گفتم: اين هم كليد مغازه.

اين اسلام است، البته از اين مسلمان ها خيلی كم داريم. تا گفتند: ملك خود را




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز