فارسی
شنبه 14 تير 1399 - السبت 13 ذي القعدة 1441

حلال و حرام مالی، ص: 297

درخواست مصلحت از خدا

اوليای خدا نمی گويند: خدايا اين كار را بكن، می گويند: خدايا! هر چه مصلحت ما هست، در حقّ ما انجام بده.

قوم ديگر می شناسم ز اولياء

كه دهانشان بسته باشد از دعا «1»

در اصفهان مدرسه معروفی برای طلبه ها هست كه خيلی از مراجع در آنجا درس خواندند. مانند مرحوم آيت الله بروجردی، شهيد مدرس و سيد جمال الدين گلپايگانی.

در آنجا ظهر و شب نماز جماعت های خيلی خوبی داشته و دارد. يكی از كسانی كه هر روز به نماز جماعت می آمد، حكيم باشی اصفهان و رييس همه دكترها بود.

روزی داشت به نماز جماعت می رفت، ديد پينه دوز جلوی درب مدرسه خيلی اوقاتش تلخ است. گفت: مشهدی حسن! چه شده است؟ گفت: ديشب همسرم زاييده و نهمين بچه ماست. والله من بچه نمی خواهم؛ چون درآمدی ندارم. گفت:

غصّه نخور، من معجونی دارم كه هم مرد و هم زن را عقيم می كند. برای تو می آورم، پول هم نمی خواهم. هر دو بخوريد. گفت: خدا پدرت را بيامرزد.

سال ديگر حكيم باشی آمد برود، ديد پينه دوز خيلی بد نگاه می كند، گفت:

مشهدی حسن! گفت: زهر مار، خدا تو را لعنت كند، اين چه بود كه به من دادی،

______________________________
(1)- مولوی.




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز