فارسی
دوشنبه 23 تير 1399 - الاثنين 22 ذي القعدة 1441

حلال و حرام مالی، ص: 294

من قبول نيست. اين بخاطر احترام به ملكِ مردم است. اگرچه مال يهودی، مسيحی، زرتشتی، كافر يا كمونيسم باشد. چرا؟ چه دليلی دارم كه آن را بردارم؟

راستگويی، جذب كننده دل مردم

اين خصلت اول مؤمن است. در شهری رفته بودم كه مواد دارويی گياهی در آنجا فراوان است. با خود گفتم: كمی از اين مواد دارويی گياهی با خودم بخرم و به تهران ببرم. از صاحب مغازه شناختی نداشتم، اما در پياده رو داخل مغازه را نگاه كردم، ديدم چند مشتری ايستاده اند، يكی از مشتری ها را شناختم. از محترمين تهران بودند، فهميدم صاحب اين مغازه شخص درستی است.

به داخل مغازه رفتم. سلام كردم و او نيز جواب داد و اسم مرا برد و گفت: من در عمره، در كاروانی كه بودم، شما آمديد و برای ما سخنرانی كرديد. مغازه او معمولی بود. چقدر جالب بود كه به من گفت: بفرماييد روی نيمكت بنشينيد تا نوبت شما شود.

گفتم: چشم. نشستم و شكل كسب اين شخص را نگاه می كردم. نوبت پيرزن مسافری شد. گفت: برای نوه ام شيرخشت می خواهم، گفت: اين شيرخشت هندی است و اين شيرخشت ايرانی. فكر نمی كنم اين ايرانی اثر شيرخشت هندی را داشته باشد، كدام را می خواهی به تو بدهم؟

نوبت يكی ديگر از مشتری ها شد، گفت: خاكشير می خواهم. گفت: خاكشيری كه پارسال از من بردی، خيلی عالی بود، اما خاكشير امسال قدری خاك دارد، ولی نشان نمی دهد. می خواهی به تو بدهم؟

سومی گفت: گل گاو زبان می خواهم. گفت: اين گل گاو زبان با اين كه رنگش نپريده و به نظر می آيد كه برای امسال است، ولی برای پارسال است، بدهم؟ بعد نوبت من شد. گفت: شما چه می خواهيد؟ گفتم: من چند قلم جنس می خواهم،




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز