فارسی
يكشنبه 22 تير 1399 - الاحد 21 ذي القعدة 1441

حلال و حرام مالی، ص: 214

نامعلوم بودن زمان و مكان مرگ

مرگ خبر نمی كند و سرزمين نمی شناسد. نقل می كنند: شخص مؤمنی در بارگاه حضرت سليمان عليه السلام نشسته بود، به حضرت عرض كرد: كاری برای من انجام بده، فرمود: چه كنم؟ عرض كرد: با اين «بساط» و قدرتی كه خدا به تو داده است، فرشی به نام «بساط» داشت كه خدا در قرآن می فرمايد: حضرت سليمان عليه السلام وقتی روی «بساط» می نشست، راه يك ماهه را از صبح تا عصر می رفت.

عرض كرد: از خدا بخواه كه با اين «بساط» مرا از فلسطين به هندوستان ببرد؛ چون چند وقتی است كه ملك الموت خيلی بد به من نگاه می كند. فرمود: باشد.

او را به هندوستان برد.

بعد حضرت، ملك الموت را ديد. فرمود: چرا به آن مؤمن نگاه بدی می كردی؟ گفت: چيز عجيبی اتفاق افتاد. من مأمور بودم كه جان او را در هندوستان بگيرم، اما او را اينجا- در فلسطين- در بارگاه تو می ديدم. تعجب كردم كه اين اگر بخواهد به هندوستان برود، دو ماه طول می كشد، اما من مأمور بودم كه امروز در هندوستان جان او را بگيرم. امروز ديدم كه او در هندوستان است، لذا جان او را گرفتم.

او چون خودش خبر نداشت، به حضرت سليمان عليه السلام التماس كرد كه مرا به هندوستان بفرست، چون مرگ آمده بود، او را اين همه راه آن طرف تر فرستادند كه بميرد.

راهی زيبا در ياد مرگ

مرگ را زياد ياد كنيد. شعرهای زيبايی درباره مرگ وجود دارد. خطّی از اين اشعار را بدهيد خطّاطی هنرمندانه بنويسد، در خانه نصب كنيد، طبق دستوری كه




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز