فارسی
يكشنبه 15 تير 1399 - الاحد 14 ذي القعدة 1441

حلال و حرام مالی، ص: 44

كردم، او لياقت داشته و تو نداشتی. اما بعد از رحلت پيامبر صلی الله عليه و آله، اولين كسانی كه تخلّف كردند، همين برپا كنندگان سقيفه بنی ساعده بودند، در حالی كه پيغمبر صلی الله عليه و آله متخلّفان از جيش اسامه را لعنت كرده بودند.

جرقه مطالعه برای حركت به سوی امارت

به دربار اميرعبدالله آمد، به اين راحتی كه نمی توان امير را ديد، بالاخره آن روزی كه خربنده بود، هر وقت اين آقا می خواست، به كنار طويله می رفت، امير عبدالله را كه روی زمين نشسته بود و خرهای خود را مراقبت می نمود، می ديد. اما اكنون آن خربنده كاخ نشين شده است و محافظ، پاسبان، سرباز و خدم و حشمی دارد. به زحمت، پيامی به گوش اميرعبدالله رساند كه من آن رفيق قديمی تو هستم كه هزار بار در كنار طويله با هم ملاقات می كرديم.

او نيز انسان متكبّری نبود، وقتی به او گفتند، گفت: او را به داخل بياوريد. او را آوردند و روی تخت، در كنار اميرعبدالله نشاندند. گفت: من كار خاصی ندارم، برای شغل، پول، مال و چيزی نيامده ام، فقط آمده ام بپرسم: چه شد كه از خربندگی به امارت خراسان بزرگ رسيدی؟ در حكمرانی بسيار لياقت نشان داد و مدير بسيار بالايی برای خراسان بود.

گفت: سؤال خوبی كردی. من در زمان خربندگی وقتی پالان خرها را برداشتم آنها را داخل طويله كردم و آب و جوی آنها را دادم، به خانه آمدم، ديوان شعری در طاقچه خانه ام بود كه نخوانده بودم. حوصله كتاب خواندن نيز نداشتم، عمری با خرها سر و كار داشتم، نه با كتاب، اما مايل شدم كه آن كتاب را ببينم.

ديدم كتاب شعری به نام «ديوان حنظله بادغيسی» است، باز كردم و اين رباعی را آمد:

مهتری گر به كام شير در است

رو حذر كن، ز كام شير بجوی




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز