فارسی
شنبه 14 تير 1399 - السبت 13 ذي القعدة 1441

حلال و حرام مالی، ص: 40

و شهرها بريزند، اين ها را بگيرند و از ارتباط با امام منع كنند.

صد تازيانه را تحمّل كرد، ديگر ديدند گوشت و پوستی به بدنش نمانده و همه تكّه تكّه شده، قاضی گفت: اگر می دانست، می گفت. رهايش كنيد. «1» می دانست، اما چرا نگفت؟ خودش می گويد: من هر تازيانه ای كه می خوردم، همان يكی كافی بود كه مرا وادار كند تا نام شيعيان را بگويم، ولی فكر قيامت نمی گذاشت كه كسی را نام ببرم. من يك نفر هستم كه زير اين تازيانه ها نابود می شوم، اما هزار نفر سالم بمانند كه چرخ شيعه را بچرخانند. اين ها كه در مقابل اين طوفان ها ايستادگی كردند، آيا در قيامت حجّت نيستند؟

ديدار با امام هادی عليه السلام و أخذ حديث از ايشان

اين صاحب منصب دولتی رفت. زندانبان بچه ای را صدا كرد كه ظاهراً فرزند

______________________________
(1)- رجال ابن داود: 287- 289؛ «1250- محمد بن أبي عمير البزاز: يكنی أبا أحمد من موالي الأزد و اسم أبي عمير زياد [بن عيسی ] من أوثق الناس عند الخاصة و العامة و أنسكهم و أورعهم و أعبدهم، و قد ذكره الجاحظ في كتابه في فخر قحطان علی عدنان بذلك، و ذكر أنه كان أوحد أهل زمانه في الأشياء كلها أدرك من الأئمة ثلاثة أبا إبراهيم موسی بن جعفر عليه السلام و لم يرو عنه، و روی عن أبي الحسن الرضا عليه السلام، و روی عنه أحمد بن محمد بن عيسی كتب مائة رجل من رجال أبي عبد الله عليه السلام وله مصنفات كثيرة، و ذكر ابن بطة أنها أربعة و تسعون كتابا [كش، جش ] حبس بعد الرضا عليه السلام و نهب ماله و ذهب كتبه، و كان يحفظ أربعين جلدا فلذلك أرسل أحاديثه. و كان قد سعی به أنه يعرف أسماء الشيعة و مواضعهم، فأمره السلطان بتسميتهم فأبی فضرب ضربا عظيماو قيل كان ذلك ليلي القضاء قال فلما بلغ بي الضرب ذلك كدت أسميهم فسمعت نداء [محمد بن يونس بن عبد الرحمن يقول ] يا محمد بن أبي عميراذكر موقفك بين يدي الله فتقويت بقوله و صبرت و لم أخبرهم و الحمد لله و قيل إنه أدی مائة و أحد عشرين ألف درهم حتی خلص، و كان ممولا و كان مولی بني أمية و قيل مولی المهلب بن أبي صفرة، بغدادي الأصل و المقام، لقي الكاظم عليه السلام و سمع معه أحاديث كناه في بعضها فقال عليه السلام يا أباأحمد تعظيما له رحمه الله.»




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز