فارسی
سه شنبه 28 آبان 1398 - الثلاثاء 22 ربيع الاول 1441

میزان سنجی خود با میزان الهی


میزان 3 - شب هفتم سه شنبه (23-7-1398) - صفر 1441 - مهدیه اعظم - 18.16 MB -

تفاوت بین فریضه و واجبمراجعه به اهل دانش برای اندازه گیریارزش معیار در قرانعلم و دانش اهل بیت(ع)اطلاعات اهل بیت(ع) بالاتر از برترین دانشگاه هاستشباهت بزرگی زمین به دانه ارزندنیایی دیگر در ستاره هاجهان بیکران!آسمان خودش دنیای جداگانه ایستارزش میزان الهیشش راه برای تضمین بهشت -دروغ نگفتن -وفا به عهد -امانتداریانسان خدا باورافراد منافق چه کسانی هستند؟روضهدعای پایانی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین.

 

برای اینکه روشن شود مسأله­ی میزان چقدر مهم است یکی از آیات ابتدای سوره­ی مبارکه­ی الرحمن را با یک توضیح مختصر برایتان قرائت می­کنم تا بعد از این آیه و توضیحش به میزان اشاره کنم.

میزانی که خداوند مهربان برای انسان قرار داده که عقل، نفس و اعمالش را با آن اندازه­گیری کند و بیابد که آیا در کیفیت اندیشه کردن درباره­ی خودش، درباره­ی جهان، درباره­ی نعمت­ها انحرافی دارد یا ندارد؟ و اندیشه یک اندیشه­ی درست و صحیح است؟ و هم حالات قلبش و هم باطنش را با این ترازوی الهی اندازه­گیری کند تا برای خودش حداقل روشن شود که این حالات مثبت است یا منفی است؟ و همینطور اعمال چشم و گوش و زبان و دست و شکم و غریزه­ی جنسی و پا  را با آن اندازه گیری کند.

سود این اندازه­گیری این است که اگر انحرافی در این نواحی وجود نداشت یقیناً آدم دارد به طرف سعادت ابدی حرکت می­کند و اگر انحرافی وجود داشت تا از دنیا نرفته در مقام اصلاح برآید.

 

تفاوت بین فریضه و واجب

اگر خودش این اندازه­گیری را توانمند است انجام بدهد که واجب است انجام بدهد، یعنی آدمی که جاهل به خودش است واجب است عالم به خودش شود، چون می­دانید که پیغمبر اکرم(ص) طلب علم را نه اینکه خودش بر مردم واجب کرده باشد اینکه می­فرماید: {طلب العلم فریضه} فریضه مخصوص پروردگار است، کاری به انبیاء و ائمه ندارد، چیزی را که خدا انسان را به آن ملزم کرده طبق آیات قرآن اسمش فریضه است، شما آیات ارث اولاد، پدر و مادر و ارث همسر را در سوره­هایی که مطرح شده ببینید، وقتی پروردگار ارث را تقسیم­بندی می­کند که اگر میت پدر و مادرش زنده هستند چقدر به آنها برسد و اگر میت پسر دارد، دختر دارد، چقدر به آنها برسد، بعد از تقسیم­بندی می­فرماید: «فَرِيضَةً مِنَ اَللّٰهِ» ﴿التوبة، 60﴾ این از سوی خدا مقرر شده است. اما اگر پیغمبر(ص) و ائمه حکمی دادند و امری فرمودند، آن می­شود واجب، این فرق بین فریضه و واجب است، فریضه من الله است واجب من اهل البیت است.

 

مراجعه به اهل دانش برای اندازه گیری

خب من وضع خودم را خبر ندارم نمی­دانم اندیشه­ی من، قلب من، نفس من، اعضاء و جوارح من در چه موقعیتی هستند، مثبت یا منفی؟!

خب طبق فریضه­ی الهی واجب است من بروم این جهل به اوضاع خودم را با علم درمان کنم، با علم شفا بدهم، حالا اگر بلد نیستم خودم را با قرآن و روایات اندازه­گیری کنم خب یک راه دیگری پروردگار در قرآن پیشنهاد فرموده: «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ»  ﴿النحل‏، 43﴾ چیزهایی را که خبر ندارید و نمی­دانید و باید باخبر شوید از اهل ذکر یعنی اهل دانش بپرسید، {ذکر} در اینجا یعنی دانش، نه به معنی آنهایی که تسبیح می­اندازند، اهل ذکر یعنی اهل دانش و اهل بینش و فهم.

 

ارزش معیار در قران

 حالا برای اینکه بدانیم ترازو چقدر مهم است و معیار و شاقول از چه ارزشی برخوردار است، باید عنایت کنید به این دوتا آیه­ی سوره­ی الرحمن که کنار هم است آیه­ی اول «وَ اَلسَّمٰاءَ رَفَعَهٰا» ﴿الرحمن‏، 7﴾ دوتا مطلب در یک آیه بيان شده است: آسمان را خداوند برافراشت! خب این آسمان چیست؟ خیلی جالب است که قرآن مجید می­فرماید: اگر خبری از آسمان ندارید (چقدر قرآن راهنمایی­هایش مهم است) «فَسْئَلْ بِهِ خَبِيراً»  ﴿الفرقان‏، 59﴾ برو از خِبره بپرس، هر چه را نمی­دانی برو از خبره بپرس، برو از آگاهش بپرس.

 

علم و دانش اهل بیت(ع)

حالا ما یک سلسله مسائل مربوط به آسمان­ها را در روایات اهل بیت داریم که خیلی شگفت­انگیز است، اینکه اهل بیت در مدینه، در کوفه و سامره از عوالم بالا خبر دادند در حالی که یک عینک هم دست­شان نبوده، چه برسد به دوربین­های نجومی، دوربین­هایی که پشتش می­نشینند و چند میلیون سال نوری را می­توانند ببینند که چه خبر است، خب یک بخشش را باید رفت از روایات بدست آورد که بالا چه خبر است، عوالم بالا چه خبر است.

 

اطلاعات اهل بیت(ع) بالاتر از برترین دانشگاه هاست

 یک مجموعه­ای را مرحوم علامه محمد باقر مجلسی در پانصد سال پیش در کتاب صد و ده جلدی بحار الانوارش از کتاب­های قرن تقریباً سوم تا زمان خودش به عنوان روایات اهل بیت جمع­آوری کرده که حدود شش هفت جلد است، این صد و ده جلد است، خودش هم اسم این چندتا را گذاشته <السماء و العالم> آسمان­ها و جهان؛ یعنی آدم آن روایات اهل بیت را که درباره­ی عوالم بالا در این کتاب می­بیند بهت­ زده می­شود و ایمان پیدا می­کند که ائمه­ی طاهرین علم­شان، دانش­شان، دیدشان الهی است، چون زمانی که ائمه­ی ما درباره­ی عوالم بالا نظر دادند یونان، هند، رم، رم شرقی و ایران که دانشگاه جندی شاپور داشته و از کشورهای دیگر دانشجو می­آمدند ایران در زمان ساسانیان، هنوز اسلام طلوع نکرده بود، در دانشگاه­های بزرگ جهان در کشورهایی که اسم بردم کلاس­هایی که درباره­ی عالم بالا درس می­دادند، اساتید علم­شان که محدود بوده ثانیاً به دانشجوها می­گفتند: کره­ی زمین مرکز عالم است، مرکز و سیارات حتی خورشید اینها دور زمین می­چرخند تا وقتی که اهل بیت آمدند، اهل بیت آمدند و علوم دانشگاه­های این چند کشور را نسبت به عوالم بالا باطل کردند، اولاً زمین را گفتند مرکز عالم نیست.

 

شباهت بزرگی زمین به دانه ارزن

 به امام صادق(ع) یک نفر از شاگردهایش گفت: زمین کجای عالم است؟ یعنی محور است؟ عوالم دور زمین می­چرخند؟ امام صادق(ع) فرمود: زمین نسبت به جهان مانند یک دانه­ی ارزن است که در یک بیابان بزرگی افتاده و اصلاً قابل نگاه کردن و دیدن نیست؛ یعنی حجم عالم اینقدر زیاد است که زمین نسبت به حجم عالم یک دانه­ی ارزن است!

 

دنیایی دیگر در ستاره ها

آنهایی که با اهل بیت آشنا بودند در سخنرانی، در مقاله و در شعر مسائل اهل بیت را می­گنجاندند، یکیش را بگویم برایتان چقدر زیبا گفته:

 شنیدستم که هر کوکب جهانی است

 اولین کسی که این حرف را زده امیرالمومنین(ع) است، روی منبر مسجد کوفه فرمود: (زمانی که دانشگاه­های ایران، یونان، رم و هند می­گفتند این ستاره­ها یک میخ­های نورانی است که به طاق بالا کوبیدند! اصلاً بالا طاق نیست، بالا همه­اش فضاست، طاق نیست) امیرالمومنین(ع) روی منبر مسجد کوفه فرمود: {هذه النجوم مدائن کمدائنکم} هر یک دانه­ی این ستاره­ها عالمی، کشوری مانند زمین شماست، حالا بعضی­هایش که خیلی بزرگ است مثلاً خورشید حجمش اینقدر بزرگ است که این بخش بعدی که قرآن می­گوید: «فَسْئَلْ بِهِ خَبِيراً»  ﴿الفرقان‏، 59﴾ یک خبره اهل بیت هستند، یک خبره هم دانشمندان کیهان­شناس هستند که واقعاً زحمت کشیدند، خورشید حجمش در حدی است که یک میلیون و دویست هزار عدد زمین داخلش جا می­گیرد و این خورشید در برابر خورشیدهای کهکشان­های دور به اندازه­ی یک دانه­ی کنجد مقابل یک هندوانه­ی بزرگ است! این نگاه امیرالمومنین(ع) یعنی روی چهارتا تخته کهنه که نشسته بود بالا را نگاه می­کرد همه چیز را می­دید، یا همه چیز را به او نشان می­دادند.

 این شعر علیه همه­ی دانشگاه­های اسلام است ولی برگرفته شده­ی از کلام امیرالمومنین(ع) است چون می­گوید <شنیدستم>، این کشف خودم نیست

شنیدستم که هر کوکب جهانی است/ جداگانه زمین و آسمانیست/

 اگر زمین را بخواهی با عوالم بالا تناسب بگیری این می­شود:

 زمین در جنب این افلاک مینا/ چو خشخاشی بود در قعر دریا

 اگر بخواهی بدانی زمین در مقابل عوالم بالا چقدر است؟ اندازه­ی یک دانه خشخاش است ته یک اقیانوس!

 

جهان بیکران!

 این همین حرف امام صادق(ع) است، بعد یک نصیحت می­کند.

 نظامی می­گوید:

 تو خود بنگر از این خشخاش چندی

 کل زمینی که رویش زندگی می­کنی برابر عوالم بالا یک دانه­ی خشخاش است و تو یک جزء از این دانه­ی خشخاشی!

تو خود بنگر که از این خشخاش چندی/ سزد تا بر غرور خود بخندی

چه کسی هستی؟ چه چیزی هستی؟ هیکلت، قدت و وزنت نسبت به کره­ی زمین چقدر است، خود کره­ی زمین نسبت به عوالم بالا چه حجمی دارد، چه وزنی دارد، اینجا روایات اهل بیت غوغا کردند. من یک مقدار احتیاط می­کنم بعضی از روایات را بخوانم، ولی برای فهم یک روایت، شما باید چندتا کتاب را مطالعه کنید، راجع به عوالم بالا، پیدایش و مرگ خورشید، پیدایش زمین، نجوم بی تلسکوپ، از جهان­های دور، افق دانش، الهیئت فی الاسلام، یک دو سه بینهایت این یک کتاب است اینها را اول بخوانید یک معلوماتی که بدست آوردید از عالم بالا که البته هنوز جهان نمی­داند که این عالم بالا آسمان اول است یا آسمان دوم نسبت به اول چیست، سوم نسبت به دوم چیست!

 

آسمان خودش دنیای جداگانه ایست

 امام صادق(ع) می­فرماید: آسمان اول، که تا الان هر کهکشانش سیصد میلیون ستاره دارد و سی میلیون کهکشان تا حالا با دوربین­ها کشف شده است، که فاصله­ی بین کهکشان ما با کهکشان بالاییش دو میلیون سال نوری است؛ یعنی اگر با یک مرکب، ثانیه­ای سیصد هزار کیلومتر، نه دقیقه­ای یک دقیقه شصت ثانیه است، اگر یک کسی با یک مرکبی ثانیه­ای سیصد هزار کیلومتر از کهکشانی که در همین بیابان­های سمنان و دامغان پیداست و می­گویند خط شیری راه مکه، این کهکشان اول است که پایین­ترینشان است و خورشید و زمین و مریخ و زهره و عطارد و زحل و اورانوس و نپتون و پلوتون در گوشه­ی بازوی این کهکشان است، کلش یعنی کل منظومه­ی شمسی با این همه فاصله­ی از هم (که از زمین تا خورشید چقدر فاصله زیاد است، چقدر تا مریخ، تا زحل، تا عطارد، تا اورانوس، تا نپتون و تا پلوتون) چقدر اینها از همدیگر فاصله دارند؟! بدون اینکه فاصله­اش را کم کنیم این مجموعه در یک گوشه­ی بازوی این کهکشان است و حرکت از لب کهکشان برای رفتن به لب کهکشان دوم یک مرکبی را می­خواهد که اگر ثانیه­ای سیصد هزار کیلومتر برود  دو سال بعد به سال نوری می­رسد، به دومی، حالا سوی چهارمی، من آخرین خبری که از کتاب­های علمی بیرون دارم سی میلیون کهکشان تا حالا کشف کردند و یادداشت کردند! آخرین کهکشان؛ آخرین یعنی سی میلیونیمی­ فاصله­اش با ما پانصد میلیون سال نوری است، یعنی اگر کسی بخواهد برود آن سی­ام میلیونی را ببیند باید ثانیه­ای سیصد هزار کیلومتر از زمین حرکت کند تا پانصد میلیون سال بعد می­رسد آنجا! چه خبر است! خدا چه قدرتی است، خدا چه علمی است، خدا چه عدلی است، خدا چه حکمتی است که این عوالم با هم تصادف نمی­کنند و به هم نمی­خورند در این گردش­هایی که همه­شان دارند چون کل در حال گردش هستند، قرآن می­گوید: «كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ»  ﴿الأنبياء، 33﴾ ولی تا حالا دوتا ستاره با هم تصادف نکردند، دوتا کهکشان با هم تصادف نکردند، می­گویم اینها می­گویند خبرها از آسمان اول است، دوم کجاست؟ سوم چه خبر است؟ پنجم و ششم چه خبر است؟ آن را نمی­دانم، ولی امام صادق(ع) می­فرماید: خداوند متعال هجده هزار، این را عنایت کنید اصلاً کله­ی آدم را می­پراند، خدا هجده هزار قندیل آفریده که اینها وصل به جایی نیست! آویخته است، کل هفت آسمان در یک دانه از این قندیل­هاست.

 

ارزش میزان الهی

این دورنما را عنایت فرمودید حالا آیه را بخوانم و رد شوم: «وَ اَلسَّمٰاءَ رَفَعَهٰا» ﴿الرحمن‏، 7﴾ من این عوالم بالا را برافراشتم، بلافاصله می­گوید: «وَ وَضَعَ اَلْمِيزٰانَ»  ﴿الرحمن‏، 7﴾ یعنی اینقدر میزان الهی پر ارزش است که کنار خلقت آسمان­ها ذکرش کرده است، نبرده ته سوره­ی الرحمن یا یک جای معمولی، قرآن که جای معمولی هم ندارد، نبرده یعنی می­خواهد ما را توجه بدهد به عالم بالا که چه خبر است!

 

حالا بعد از توجه به این عالُم، منِ خدا که برپا کننده­ی این عوالم هستم برای شما ترازو قرار دادم که عقل­تان را، اندیشه­تان را، عمل­تان را، فکرتان را، رفتار و کردارتان را با این ترازو بسنجید، ببینید غلط است یا درست است، اگر غلط بماند در جهنم به رویتان باز است، اگر نه درست است اهل نجات هستید، اگر نادرست است درستش کنید باز اهل نجات هستید فقط نگذارید کجی­ها بماند.

خب میزان خود قرآن است و وضع المیزان یعنی کل قرآن و وضع المیزان بنا به نگاه بزرگ­ترین مفسرین شیعه و غیرشیعه که حالا من بخواهم اسم ببرم امشب باید چهل­تایشان را اسم ببرم، در سوره­ی حدید می­گویند: کلمه­ی میزان در سوره­ی حدید چون قرآن ذکر شده «أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ اَلْكِتٰابَ» ﴿الحديد، 25﴾ چون کتاب آسمانی را خدا گفته، بعد می­فرماید: «وَ اَلْمِيزٰانَ» ﴿الحديد، 25﴾، می گویند: این میزان کل فرهنگ الهی اهل بیت است که عبارت از مجموعه­ی روایت صحیح­شان است، این دوتا میزان.

 

شش راه برای تضمین بهشت

 -دروغ نگفتن

خب من یک روایت دو سه شب قبل شروع کردم که در بخش اولش ماندم که پیغمبر(ص) فرمودند: شش مسأله را از من بپذیرید و قبول کنید، من هم بهشت را برای شما ضمانت می­کنم! اما جدی باشید یعنی هم قبول کنید و هم اجرا کنید، قبول تنها که فایده­ای ندارد، من بگویم قرآن نور است خب تو از این نور چقدر بهره داری؟! روایات و اهل بیت شاقول هستند، شاقول خداست، خب تو چقدر خودت را با روایات اندازه­گیری کردی؟ پیغمبر(ص) راستگو است، پیغمبر(ص) حق است، پیغمبر اکرم(ص) وقتی چهل و سه سالش شده بود از بت­پرست­های مکه پرسید: در این چهل و سه ساله از من دروغی سراغ دارید؟ گفتند: ابدا! ابدا می­دانستند که پیغمبر(ص) قبل از نبوت تا چهل سالگی یک بار در هیچ مسأله­ای خلاف­گویی نکرده است، دروغ نگفته است، این داوری بت­پرستان مکه است چه برسد به داوری پروردگار که در قرآن مجید او را مصدق و مصدق تعریف کرده است؛ یعنی هم راستگوست و هم راستگوییش را من امضا می­کنم.

 خب دارد می­گوید: من بهشت را برای شما ضمانت می­کنم، اما این شش­تا را قبول کنید؛ اولیش این بود {اذا حدثتم فلا تجزی} حرف می­زنید دروغ نگویید، نگفته به چه کسی دروغ نگویید به هیچ کس دروغ نگویید.

 

 -وفا به عهد

 دومی هم {اذا وعدتم فلا تخلفوا} وعده به کسی می­دهید جوری وعده بدهید که بتوانید به وعده­تان عمل کنید، مردم را سر بالا و سرازیر نبرید و بیاورید، مردم را هاج و واج نکنید، مردم را با آنها بازی نکنید، می­گویی من این ساختمان را برایت می­سازم و سر یک سال تحویل می­دهم چرا سه ساله داری مردم را می­دوانی؟! این بی­دینی نیست؟ این ظلم نیست؟ این سوزاندن دل مردم نیست؟ خلف وعده کردن گناه بسیار بزرگی است! {و اذا وعدتم فلا تخلفوا}

 

 -امانتداری

سومیش را هم بگویم چون یک روایت دیگر می­خواهم بخوانم هر سه را پیغمبر(ص) به یک شکل دیگر در یک روایت دیگر فرموده: {و اذ اعتمنتم} اگر یک کارخانه، اگر یک اداره، یک مجلس، یک وزارتخانه، استانداری، فرمانداری یا اگر یک قوم و خویش شما را امین دانست و اعتقاد پیدا کرد شما امینی، حالا یک جوری رفتار کردی، یک جوری برخورد داشتی، یک جوری رفت و آمد داشتی، یک جوری خودت را وانمود کردی که طرفت یقین کرد تو امینی و می­شود پول دستت بدهد و می­شود امانت پیشت بگذارد می­شود یک سندی را به علتی به نامت کند و تو برمی­گردانی، اگر تو را امین دانستند {فلا تخونو}ا به امانت مردم خیانت نکنید! ملک بوده دو میلیون تومان به نامت کرده است به علتی که برگردانی، حالا شده دو میلیارد، دو سال است داری این را می­بری دادگاه و دادگستری، قاضی هم می­گوید: آقا، هم پیغمبر(ص) گفته، هم قانون دارد می­گوید، هم قانون مدنی دارد می­گوید و هم قوانین دادگاهی دارد می­گوید برابر با سند حکم بده، من چه کار کنم این سند رسمی به نام این است، حالا شما هر چه گریه می­کنی، قسم می­خوری و ناله می­زنی فایده ندارد، قاضی سند را به نفع او حکم می­دهد، حق هم با قاضی است، خائن کاری کرده که قاضی حکم بدهد آقا مال این است، دیگر پرونده خاتمه است، قاضی بر اساس بینات باید حکم بدهد {انما اقضی لکم یا علیکم به البینات و الشهاد} خدا به من گفته: مطابق با بینه و دلیل و سند حکم بده، من کاری به باطن قضیه ندارم. خب یک سندی را به نامت کرده به علتی که بعداً سند را پس بدهی، چرا پس ندادی چرا؟ الان این سند چند می­ارزد؟ ده میلیارد؟ این ده میلیارد را بیا کنار یک دانه آیه خردش کن، این ده میلیارد تومان را بیاور کنار یک آیه­ی قرآن خردش کن ببین چندتا ده شاهی می­شود ده میلیارد، چندتا ده شاهی به پول پنجاه سال پیش، چندتا یک شاهی می­شود، چندتا سناری می­شود، چندتا یک عباسی می­شود، این ده میلیارد را خردش کن حالا آیه را بخوان: «وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ»  ﴿الزلزلة، 8﴾ حالا این ده میلیارد را خردش کن به یک عباسی، قرآن می­گوید: قیامت این ده میلیارد حرام را که یک عباسیش را حساب می­کنم و کمترش را هم حساب می­کنم حتی اگر به وزن دانه­ی ارزن باشد حساب می­کنم، این را چطوری می­خواهی پیش خدا جواب بدهی؟ من به نظرم بخشی از مردم ما اداری­ها یک ذره ایمان به خدا و قیامت نداریم وگرنه این کارها را نمی­کردیم! چطور این کارها را می­کنند؟ این معلول نداشتن ایمان به خداست! یعنی خدا را قبول ندارد، قیامت را قبول ندارد و الا اگر من قبول داشته باشم در این لباس قدم کج برنمی­دارم، پول کج برنمی­دارم، فلان تاجر، فلان وکیل، فلان وزیر و فلان مدیر اگر ایمان به خدا و قیامت داشته باشد فقط به حقوق ماهانه­ی خودش قانع است سراغ هیچ چیز دیگر نمی­رود، هیچ چیز!

 

انسان خدا باور

طلبه­ی ساکن مدرسه درس­خوان شیخ انصاری در نجف، ماهی یک تومان به پول صد و هشتاد نود سال پیش حقوق به او می­دادند، درآمد دیگری نداشت، ماهی یک تومان عراقی تا سر ماه حقوقش بود. طلبه سر ماه آمد پیش شیخ دو زار گذاشت جلوی شیخ، شیخ به او گفت: چیست؟ گفت: آن یک تومانی که سر برج به من حقوق دادی من کل یک ماه هشت هزار خرجم شد، این دو زار اضافه سهم امام است، باید پس بدهم من قیامت جوابش را نمی­توانم بدهم. این خداباوری است! این قیامت باوری است {اذ اعتمنتم} وقتی شما را امین دانستند {فلا تخونو}ا خیانت نکنید.

 

افراد منافق چه کسانی هستند؟

آن روایت را متنش را بخوانم حرفم را تمام کنم، خیلی روایت سنگینی است، جالب این است که متن این روایت را هم شیعه نقل کرده هم اهل تسنن نقل کردند؛ یعنی یک روایتی است که فریقین رویش اتفاق دارند که این روایت از وجود مبارک رسول خدا (ص) صادر شده است، من توضیح نمی­دهم فقط متن را می­خوانم: {ثلاث} سه چیز است {من کن فیه} در هر کس باشد {فهو منافق} او جزء منافق است در دنیا و آخرت {و ان صام} گرچه روزه­گیر باشد {و صلی} نمازخوان باشد آن روزه و نمازش او را از منافق بودن درنمی­آورد و نجس است، آن نماز و روزه پاکش نمی­کند، {من اذا حدث کذب} کسی که در حرف زدنش دروغ بگوید {و اذ اعتمن خان} و وقتی که او را امین حساب کنند خیانت کند {و اذا وعد اخلف} و اگر وعده بدهد خلف وعده کند حالا پیغمبر(ص) کنار این روایت سه­تا آیه خوانده است،  گوش بدهید؛ یک «إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يُحِبُّ اَلْخٰائِنِينَ»  ﴿الأنفال‏، 58﴾ خدا از مردم خائن که به یک مملکت که دست­شان امانت است، به یک پول، به یک حرف، به یک زمین و به یک سند که دست­شان امانت است خیانت می­کنند، این خائنان را دوست ندارد و از آنها نفرت دارد! حالا خدا روز قیامت از یکی که نفرت دارد چه کارش کند؟ بگوید: ببخشید من از شما نفرت داشتم، تشریف ببرید بهشت؟! این یک آیه «إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يُحِبُّ اَلْخٰائِنِينَ»  ﴿الأنفال‏، 58﴾، آیه­ی دوم درباره­ی دروغ است، این خیلی آیه­ی عجیبی است: «أَنَّ لَعْنَتَ اَللّٰهِ عَلَيْهِ إِنْ كٰانَ مِنَ اَلْكٰاذِبِينَ»  ﴿النور، 7﴾ لعنت خدا به دروغگویان باد! سه؛ «إِنَّهُ كٰانَ صٰادِقَ اَلْوَعْدِ وَ كٰانَ رَسُولاً نَبِيًّا»  ﴿مريم‏، 54﴾ پیغمبران من خلف وعده نداشتند.

 

تا فردا شب اگر زنده بمانم و خدا لطف کند، به مناسبت ایام اربعین من فردا شب یک بحث خیلی مهم معنوی راجع به ابی عبدالله(ع) دارم که آن را به شما ارائه می­کنم، چون صدا و سیما هم پیغام داده و اصرار کرده که من روز اربعین بعد از اذان می­خواهم پخش کنم، فردا شب را به همین خاطر من یک بحث لطیفِ دلنشین خیلی استوار راجع به ابی عبدالله(ع) دارم، مخصوصاً یک چیزی می­خواهم برایتان بگویم که در تمام عمرم راجع به ابی عبدالله(ع) بار دوم است می­خواهم بگویم که آن خیلی مسأله­ی عجیبی است.

 ایام عزاست، من شب جمعه هم به یک چهره­ی پاک بزرگوار خالصی هم پیغام دادم از تهران بیاید اینجا که بعد از ذکر مصیبت من، ذکر مصیبت کند، او هم روضه­اش و سبک کارش شنیدنی است. انشاءالله که شب جمعه هم بعد از منبر حتماً می­مانید و با همدیگر کنار آن بزرگوار که از سادات اهل بیت هم هست یک گریه­ی خوبی به مناسبت اربعین خواهیم داشت.

 

روضه

تا ابد جلوه­گه حق و حقیقت سر توست/ معنی مکتب تفویض علی اکبر توست/

ای حسینی که تویی مظهر آیات خدا/ این صفت از پدر و جد تو در جوهر توست/

درس مردانگی عباس به عالم آموخت/ زان که شد مست از آن باده که در ساغر توست/

آن که در کرب و بلا بی­کس و یاور ماندی/ خیز و بنگر که همه خلق جهان یاور توست/

خواهر غم زده­ات دید سرت بر نی و گفت/ آنکه باید به اسیری برود خواهر توست.

دارد سر بریده را بالای نیزه سر بازار کوفه نگاه می­کند

به مهمانی چرا در خانه­ی بیگانگان رفتی؟/ بریدی از چه با ما؟ روزی آخر آشنا بودی/

که بر روی جراحات سرت پاشید خاکستر؟/ مگر زخم تو را اینگونه دارویی دوا بودی؟/

دختر سه ساله در دامن عمه دید عمه دارد با یکی حرف می­زند، یک حرفش هم این است: حسین من! اگر با من حرف نمی­زنی من طاقت می­آورم، یک کلمه با این بچه­ی کوچکت حرف بزن نزدیک است قلبش آب شود، یک مرتبه بچه خودش را کشاند کنار محمل، سرش را بیرون کرد سر بریده­ی بابا را دید و گفت: بابا برگرد، من از بچه­ها قول می­گیرم دیگر آب از تو نخواهند، بابا دیگر ما تو را نمی­رنجانیم.

 

دعای پایانی

اللهم اغفرلنا و لوالدینا و لوالدی والدینا و لمن وجب له حق علینا اللهم اشفع مرزانا اهلک اعدائنا و انصر جیوشنا اید قاعدنا و احفظ و اید امام زماننا.

 

سمنان مهدیه اعظم دهه دوم صفر 98 جلسه­­ی هفتم

 

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز