فارسی
سه شنبه 28 آبان 1398 - الثلاثاء 22 ربيع الاول 1441

معیار سنجش قرآنی


میزان 3 - شب اول چهارشنبه (17-7-1398) - صفر 1441 - مهدیه اعظم - 17.48 MB -

 فرستادن پیامبران با سه چیز-پی کردن ناقه صالح وعذاب قوم ثمود-توبه واقعی قوم یونس-مهم ترین معجزه حضرت موسی-زود باور بودن نسبت به حق!-ادامه داستان حضرت موسیلزوم دقت در قضاوت-معجزه عیسیتَحَدّی یا هماورد طلبی قرآن!قرآن؛ معیار سنجش-درخواست بازگشت جهنمیان برای اصلاح انحرافات-توصیف عِمران در قرآن-زن عمران شاخص زندگی توحیدی!-مریم نتیجه یک زوج الهی و شاخصسنگینی مسئولیت معلم و آموزش و پرورش-زکریا معلم مریم مقدس- رفتار امام حسین با معلم فرزندشروضه دفن سیدالشهداءدعاى پايانى

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین.

 

 فرستادن پیامبران با سه چیز

پیش از ورود به بحث، از سوره­ی مبارکه­ی حدید یک آیه را قرائت می­کنم که از آیات بسیار قابل توجه کتاب خداست «لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْمِيزٰانَ لِيَقُومَ اَلنّٰاسُ بِالْقِسْطِ» ﴿الحديد، 25﴾

سه مسأله­ی بسیار مهم در این آیه­ی شریفه این است؛ خداوند مهربان که مهرش بینهایت است و حدود ندارد، به همه­ی انسان­ها دارد خطاب می­کند: پیامبرانم را فرستادم (که در روایات ما آمده، مخصوصاً روایاتی که شیخ صدوق نقل کرده: تعدادشان صد و بیست و چهار هزار نفر بوده است) سه چیز را پیامبرانم از طرف من برای مردم آوردند؛ یکی بینات بود یعنی معجزات! معجزه یعنی کاری که انسان هر چقدر علم، قدرت، فکر و پختگی عقل داشته باشد نمی­تواند نمونه­اش را بیاورد؛ یعنی یک کارهای ویژه­ای است که حالا در قرآن مجید بخشیش را بیان کرده؛

 

-پی کردن ناقه صالح وعذاب قوم ثمود

ناقه­ی صالح که از دل کوه آمد بیرون و اینقدر هم این معجزه پیش خدا احترام داشت که حضرت صالح به مردم سفارش می­کرد آزار به این ناقه نرسانید! اما قرآن مجید می­گوید: این ناقه را آمدند پی کردند؛ یعنی دوتا دست و دوتا پایش را بریدند، از دنیا رفت و سه روز بعد هم قوم صالح به عذاب سخت الهی دچار شدند و نابود شدند، چون بنای توبه کردن هم نداشتند، صالح را حتی بعد از کشتن ناقه مسخره می­کردند!

 

-توبه واقعی قوم یونس

ولی قوم یونس عاقلانه کار کردند آثار عذاب را دیدند، به راهنمایی یک عالمِ واجد شرایطِ دلسوز که حرفش را باور کردند آمدند در بیابان و با شکل خاصی که یا شنیدید یا مفصل در کتاب­ها آمده، توبه کردند و دو مرتبه به زندگی طبیعی برگشتند و سال­ها هم در منطقه­ی نینوا به خوبی از برکت آن توبه­ی واقعی زندگی کردند.

 

-مهم ترین معجزه حضرت موسی

 موسی بن عمران نه­تا معجزه داشت! مهم­ترینش یک چوبدستی بود که از مدین با خودش برداشت آمد مصر، قبل از وارد شدن به شهر به کوه تور آمد ، یک چوبدستی که خیلی هم معمولی بود! خراطی شده نبود، صاف نبود، به شکل عصا نبود، یک چوبدستی چوپانی بود که پروردگار در کوه طور اولین باری که بدون واسطه با موسی صحبت کرد به موسی فرمود: چیست در دستت؟ «وَ مٰا تِلْكَ بِيَمِينِكَ» ﴿طه‏، 17﴾ عرض کرد: «هِيَ عَصٰايَ» ﴿طه‏، 18﴾ یک چوبدستی است، «أَتَوَكَّؤُا عَلَيْهٰا» ﴿طه‏، 18﴾ گاهی روی زمین می­گذارم به آن تکیه می­دهم «وَ أَهُشُّ بِهٰا عَلىٰ غَنَمِي» ﴿طه‏، 18﴾ گوسفندهایم را می­رانم، با این چوب، نمی­زنم كه می­رانم! انبیاء به حیوانات هم چوب نمی­زدند، می­رانم یعنی همین که بلند می­کنم و در دستم حرکت می­دهم، گوسفندها می­فهمند که باید راه بیفتند (چون همه­ی موجودات عالم طبق آیات قرآن شعور دارند) برگ­های درخت­های در بیابان را که صاحب ندارد برای گوسفندهایم با این چوبدستی می­ریزم، (درخت صاحب­دار را که نمی­شود یک دانه برگش را کند، حرام است، حق الناس است! ولی یک درخت­هایی است که کاشتند و عمومی است، مالکش هم نیست، اصلاً از ملکیت خودش بیرون کرده) هدف­های دیگر هم از این چوب دارم! پروردگار عالم فرمود: «وَ أَلْقِ مٰا فِي يَمِينِكَ» ﴿طه‏، 69﴾ چوب را روی زمین بینداز. موسی بن عمران چوب را رها کرد «فَإِذٰا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعىٰ»  ﴿طه‏، 20﴾ درجا و ناگهان بی­معطلی تبدیل به یک اژدهای زنده­ی قوی هیکل شد که به شدت در بیابان در حرکت بود به گونه­ای که خود موسی بن عمران هم ترسید، خطاب رسید: نترس! «لاٰ تَخَفْ إِنِّي لاٰ يَخٰافُ لَدَيَّ اَلْمُرْسَلُونَ»  ﴿النمل‏، 10﴾ کسی که در پیشگاه من است نباید بترسد.

 این حرف فقط برای موسی نیست، اگر ما هم خودمان را واقعاً در پیشگاه حق حاضر می­بینیم نباید بترسیم، از چه چیزی بترسیم؟! از هیچ چیز نباید بترسیم! اگر یک امر ترسناکی هم بنا شد پیش بیاید، خب خدا کنار ماست! «فَتَوَكَّلْ عَلَى اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلْمُتَوَكِّلِينَ» ﴿آل‏عمران‏، 159﴾ حالا پیشامد برای مومن به نفع مومن است، دیگر مهم­ترین پیشامد این است که بچه­ی مومن یا شهید شود یا از دنیا برود یا به مالش لطمه بخورد که پروردگار عالم فرموده: در پیشگاه من استقامت کن! بایست، نرو. بعد خطاب رسید: بگیر او را. دیگر امر پروردگار است و حضرت حق هم فرموده: نترس. همین که دست موسی به پشت این اژدهای عظیم رسید دوباره همان چوبدستی اول شد، این معجزه است، نه جادو! بعد هفتاد هشتاد­تا جادوگر هنرمند قوی دعوت شدن که با این کار موسی مبارزه کنند و آبروی موسی را ببرند. برای چه خدا معجزه به انبیاء می­داد؟ هم برای اینکه مردم بفهمند این که می­گوید: من پیغمبر خدا هستم راست می­گوید.

 

-زود باور بودن نسبت به حق!

همین البته خوب است انسان نسبت به حق زودباور باشد و نسبت به حرف مردم دیرباور باشد! قرآن می­گوید: حرف مردم را زود قبول نکن، پخش نکن، صبر کن تا حقیقت مسأله معلوم شود که دروغ است، خب دیگر سکوتت را ادامه بده. راست است، آبروی مردم را نگهدار! آبروی مردم را حفظ کن اگر حرف راست است، اما حق را نه، زود باور کن! وقتی گریه­ی یتیم را می­بینی زود باور کن، وقتی عرض حاجت یک آبرودار را می­شنوی زود باور کن، خیلی چیزها را باید زود باور کرد، زود باید باور کرد که در مقام کمک و علاج بربیایم.

 

-ادامه داستان حضرت موسی

 وقتی که در مقابل جادوگران عصا يا چوبدستی را انداخت و اژدها شد، تمام جادوگران به سجده افتادند، تمام­شان! این را می­گویند عقل، این را می­گویند وجدان، این را می­گویند انصاف. وقتی افتادند روی خاک گفتند: «آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسىٰ»  ﴿طه‏، 70﴾ این کار کلک نبود، این کار چشم­بندی نبود، این کار جادو و سحر نبود، ما به خدای هارون و موسی ایمان آوردیم! فرعون هم گفت: من شما را بر این شاخه­های درخت خرما به دار می­کشم! یک دست و یک پای­تان را قطع می­کنم! جادوگران عاقلِ با انصافِ زودباور نسبت به حق گفتند: «فَاقْضِ مٰا أَنْتَ قٰاضٍ» ﴿طه‏، 72﴾ جناب قاضیِ ستمگرِ ظالم بدطینتِ، هر حکمی در حق ما می­خواهی بدهی بده، می­خواهی ما را بکشی حکم کن ما را بکشند، ما را به دار بکشی حکم کن ما را به دار بکشند. تو که داور عاقلی نیستی، تو که داور با انصافی نیستی، تو که داور تحقیق­کننده­ای نیستی که چوبدستی چگونه اژدها شده، خب مرکبت را بران.

 

لزوم دقت در قضاوت

یک قاضی وقتی می­خواهد داوری کند اسلام اجازه­ی داوری سریع به او نمی­دهد، به او می­گوید: شواهد را ببین، دلایل را ببین، بینات را ببین، اوراق درست را ببین، طرف مقابلت را هم ارزیابی کن، بعد داوری کن! به حق داوری کن! به گونه­ای داوری کن که داوری تو را خدا امضا کند! به امضای خودت قناعت نکن که من قاضیم و امضا کردم و باید اجرا شود، ببین امضایت را خدا هم قبول دارد؟ یا نه؟ خودت قبول داری؟!

 

-معجزه عیسی

معجزه­ی عیسی(ع) مرده را زنده کرد، در قرآن است! کور مادرزاد را شفا داد در قرآن است! بیمار جذامی را صددرصد سالم کرد در قرآن است! خب وقتی آدم با انصاف، آدم عاقل، آدم نرم، آدم با اخلاق این معجزه را می­بیند قبول می­کند که صاحب معجزه پیغمبر(ص) است! تمام، دیگر عذر نباید آورد، بعد از معجزات عذر باطل است، این یک مطلب.

آیه «أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ» ﴿الحديد، 25﴾ یک «وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ اَلْكِتٰابَ» ﴿الحديد، 25﴾ من با انبیائم کتاب فرستادم که چندتایش را در قرآن اسم می­برد؛ صحف ابراهیم قدیمی­ترینش از اسم برده­ها است، تورات، انجیل، زبور و قرآن. خب عمر آن چهارتای قبلی تمام شد، چون پروردگار همه­ی حقایق آن چهارتا را داخل قرآن آورد. خب حالا این قرآن، با عقلت قرآن را نگاه کن، اینکه کار مشکلی نیست! اگر می­خواهی باور کنی قرآن کلام الله است و نه ساخته­ی پیغمبر(ص)، با عقلت نگاه کن! پنج دقیقه هم نمی­کشد که قبول کنی.

 

تَحَدّی یا هماورد طلبی قرآن!

 قرآن وحی الله است چون قرآن مجید در سوره­ی اسراء می­گوید: «لَئِنِ اِجْتَمَعَتِ اَلْإِنْسُ وَ اَلْجِنُّ» ﴿الإسراء، 88﴾ از زمان آدم تا قیامت هر چه انسان است و هر چه جن آفریدم همه یک جا جمع شوند «عَلىٰ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا اَلْقُرْآنِ» ﴿الإسراء، 88﴾ مانند این قرآن را بیاورند نمی توانند، شک داری که وحی است؟ خب آوردن مانند چیزی که وحی نیست مشکل نیست بیاور، حالا قرآن مجید تخفیف هم می­دهد می­گوید: همه­ی قرآن را نمی­توانی بیاوری، ده­تا سوره مثلش بیاور، تخفیف می­دهد نمی­توانی ده­تا سوره بیاوری، یک سوره بیاور، یک دانه سوره! «إِنّٰا أَعْطَيْنٰاكَ اَلْكَوْثَرَ»  ﴿الكوثر، 1﴾ «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ اِنْحَرْ»  ﴿الكوثر، 2﴾ «إِنَّ شٰانِئَكَ هُوَ اَلْأَبْتَرُ»  ﴿الكوثر، 3﴾ کل جن و انس این سه­تا آیه را بگذارند جلوی چشم­شان، کامپیوتر می­خواهند روشن کنند، سایت می­خواهند بیاورند، ماهواره می­خواهند بیاورند، علوم دانشگاهی را می­خواهند بیاورند مثل این سه آیه را بسازند تا با ساختش بگویند قرآن باطل است و وحی نیست.

 

قرآن؛ معیار سنجش

خب خدا این کتاب را برای چه فرستاد؟ علتش را می­گوید: «لِيَقُومَ اَلنّٰاسُ بِالْقِسْطِ» ﴿الحديد، 25﴾ تا تمام مردان، زنان اگر خودشان می­توانند، بیایند تا تمام حرکات اعضاء و جوارح، قلب و نفس را با این قرآن معیارگیری و شاقول­گیری کنند.

ببینند قلب از نظر انسانیت و معنویت درست کار می­کند؟ با قرآن اندازه بگیرند قلب را، ببینند قلب مومن به پروردگار است؟ ببینند قلب مومن به قیامت است؟ ببینند قلب مومن به فرشتگان است؟ ببینند قلب مومن به پیغمبران است؟ ببینند قلب مومن به قرآن است؟ خب قرآن این قلب را امضا کرد، این قلب درستی است، این قلب منحرف و بیمار نیست، بعد بیایند نفس­شان را با قرآن میزان­گیری کنند ببینند آدم با محبتی هستند؟! یعنی قرآن مجید مهرورز می­خواهد، ببینند بخیل نیستند؟ متکبر و حریص و طمع کار نیستند؟ ریاکار نیستند؟ پس نفس سالم است و اگر ایراد دارد خب ایرادش را برطرف کنند!

 

چرا بیمار زندگی می­کنند؟ این بیماری­ها گاهی یک دانه­اش آدم را به عذاب الهی در قیامت دچار می­کند، گاهی یک دانه­اش مثل بخل و ریا. بعد هم اعضاء و جوارح­شان را میزان­گیری کنند؛ چشم را با آیات چشم، ببینند آیات چشم اين چشم را قبول دارد که چشم درستی است؟ آیات زبان، آیات گوش، آیات شکم، آیات دست، آیات غریزه­ی جنسی و آیات پا در قرآن معیار است «أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْمِيزٰانَ» ﴿الحديد، 25﴾ میزان چیست؟ دین الهی است، دین الهی چیست؟ تمام توضیحات پیغمبر(ص) و صدیقه کبری(س) و دوازده امام، دین الله است! اینها هم معیار است؛ یعنی خدا دوتا معیار، دوتا شاقول، دوتا میزان يا دوتا ترازو از باب لطف و محبتش برای ما گذاشته است.

 

-درخواست بازگشت جهنمیان برای اصلاح انحرافات

اگر خودمان بتوانیم خودمان را معیارگیری کنیم خب بکنیم! اگر خودمان بلد نیستیم به یک متخصص مراجعه کنیم، مثل حضرت عبدالعظیم به این متخصص بگوییم: آقا اجازه می­دهید ده دقیقه من حالات قلبم، حالات نفسم، وضع اعضاء و جوارحم را برای شما بگویم و شما با آیات و روایات ببینید من آدم درستی هستم و دارم می­روم بهشت؟ یا آدم نادرستی هستم و دارم می­روم جهنم؟ و اگر ما این کار را نکنیم ممکن است نفهمیم که دل، نفس، اعضاء و جوارح منحرف بودند و به قول امیرالمومنین(ع): بلافاصله بعد از مردن بیدار شویم که قلب و نفس و اعضاء و جوارح دچار انحراف بودند! آن وقت چه کار می­شود کرد؟ هیچ چیز! بعد از اینکه با انحرافات قلب و نفس و اعضاء و جوارح رفتم آن طرف، تنها کاری که می­توانم بکنم از خدا بخواهم من را برگردان «اِرْجِعُونِ»  ﴿المؤمنون‏، 99﴾ «لَعَلِّي أَعْمَلُ صٰالِحاً فِيمٰا تَرَكْتُ» ﴿المؤمنون‏، 100﴾ خودم را صالح و شایسته و پاک تربیت کنم و دوباره ملک الموت را بفرست دنبال من که آن هم پروردگار در قرآن جواب داده: «كَلاّٰ إِنَّهٰا كَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا» ﴿المؤمنون‏، 100﴾ برگشتی در کار نیست راهت را ادامه بدی به دوزخ نمی­شود دیگر برگردی، من یک دفعه تو را آوردم در دنیا، عمر هم به تو دادم، عمر به اندازه هم به تو دادم با همان عمر می­توانستی صالح و شایسته باشی نشدی، نشدی دیگر نمی­شود برگردی.

خب این آیه­ای که عرض کردم عنوان قرار بدهم «لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ» ﴿الحديد، 25﴾ معجزات «وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ اَلْكِتٰابَ» ﴿الحديد، 25﴾ ؛یک دانه ترازو «وَ اَلْمِيزٰانَ» ﴿الحديد، 25﴾ روایات اهل بیت؛ دوتا ترازو.

آیه روشن است؟ خلاصه­ی بحث ده شب سال گذشته را هم در باقیمانده­ی وقت برایتان بگویم.

 

-توصیف عِمران در قرآن

اوایل سوره­ی آل عمران پروردگار عالم یک پدر را اسم مى برد، یک مادر، یک معلم و یک فرزند را اسم می­برد، یک سفره­ی صددرصد حلال را. عمران پدر خانواده است، قرآن مجید می­گوید: «إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفىٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرٰاهِيمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ» ﴿آل‏عمران‏، 33﴾ عمران و خانواده­اش، یعنی زنش و دخترش، خب برای چه خدا عمران را اسم می­برد؟! می­خواهد به تمام مردها بگوید: اگر می­خواهی خودت را میزان­گیری کنی که کجا قرار داری، خودت را با این مرد میزان­گیری کن! این آدم مومنی بوده، آدم با اخلاق و آدم درست و پاکی بوده، آدم مخلصی بوده، این یک.

 

-زن عمران شاخص زندگی توحیدی!

در این آیات که سه چهارتا آیه است، پنج­تا ترازو خدا نشان می­دهد؛ مرد خانه، خانم خانه که در آیاتی که درباره­ی این خانم آمده خیلی عجیب است که دو هزار و بیست و چند سال پیش، این زن را به عنوان یک خانمی که سراپای وجودش شعله­ی توحید بوده، سراپای وجودش یعنی با توحید شوهرداری کرد، یعنی با توحید زندگی کرد، یعنی با توحید بچه به دنیا آورد، یعنی با توحید به این بچه نظر کرد و هیچ انحرافی در زبان این زن، در حالات و در اخلاق این زن نبود! نه با شوهرش یک بار داد و بیداد کرد، نه جنگید، نه حرف زشت زد، نه از خانه قهر کرد و نه تلخی کرد! خانمی بود که فقط با چراغ توحید زندگی می­کرد، یعنی چه؟ یعنی به پروردگار عالم از دختر بودنش اعلام کرد: من در همه چیز زندگیم تسلیم خواسته­های تو هستم! تو چه می­گویی؟ نه خودم! تو چه می­گویی؟ نه قوم و خویشم، نه پدرم، نه خاله­ و عمه­ام! یک زندگی صددرصد آرام، بی­موج نور خالی به خانم­هایی که همسر دارند می­گوید: اگر می­خواهی همسر قابل قبول با معیار خدا باشی، این شاقول تو، این معیار و ترازوی تو.

 

-مریم نتیجه یک زوج الهی و شاخص

خب این زن و شوهر و بچه! اگر مرد در حد سعه­ی وجودی خودش عمران باشد، اگر زن خودش را با این زن میزان­گیری کند، بچه­شان می­شود مریم(س)! حالا نه آن مریم مادر مسیح، یک مریم کوچولو که می­شود، یک مریم پاک که می­شود، یک مریم مقدس که می­شود، وقتی حامله شود به یک بچه­ی پاک حامله شود.

 

سنگینی مسئولیت معلم و آموزش و پرورش

چهارم معلم! هیچ نهادی در هیچ کشوری مسئولیتش از کوه سنگین­تر مثل آموزش و پرورش نیست! در آمار می­گویند: امسال هفده میلیون کلاس اولی تا دانشگاهی ایران دارد، هفده میلیون همه امانت الله دست معلم­ها و دبیرها و اساتید است، تا ببیند این معلم­ها و اساتید با این امانت­های الهی چه می­کنند؟! با کلنگ بدفکری و با کلنگ فرهنگ­های غربی ساختمان این امانت­ها را ویران می­کنند؟! یا نه انسان­سازی می­کنند؟

قرآن می­گوید: اگر یک نفر را، یک معلم بی­دین و گمراه کند، گناهش برابر بی­دین کردن و نابود کردن تمام انسان­هایی است که من آفریدم! اینقدر سنگین و سخت است! فرقی نمی­کند معلم کلاس ابتدایی، دبیرستان، دانشکده و دانشگاه، با ما هم فرقی نمی­کند، ما هم یک معلم هستیم، اگر بیاییم روی منبر عقل مردم را منحرف کنیم، دین مردم را بکشیم، مطالبی بگوییم که دینی نیست و تطبیق با قرآن و روایات نمی­کند و مردم به گمراهی کشیده شوند، ما هم همان گناه را داریم.

 

-زکریا معلم مریم مقدس

معلمِ مریم(س) زکریا بود، مادرش «امرأه عمران» بود، پدرش عمران بود، خودش یک فرزند به تمام معنا و شایسته! این معلم چه کار کرد در تربیت این محصل؟ «كَفَّلَهٰا زَكَرِيّٰا» ﴿آل‏عمران‏، 37﴾ .

 

- رفتار امام حسین با معلم فرزندش

امام حسین(ع) یک بچه داشت به سن مدرسه رسید، نه وجود مبارک زین العابدین، یکی از بچه­ها، حضرت او را مدرسه برد. روز، اول ظهر که آمد خانه ابی عبدالله(ع) بچه را بغل گرفت و گفت: بابا امروز در مدرسه چه چیزی به تو یاد دادند؟ گفت: بابا همه­ی آن چیزی که یادم دادند بخوانم؟ فرمود: بله عزیز دلم بخوان {بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین} تا {والضالین} امام دیدند این معلم الوهیت خدا، رحمانیت خدا، رحیمیت خدا، پروردگاری خدا، قیامت خدا، عبادت خدا و صراط مستقیم خدا را همین روز اول یاد این بچه داده است! به یکی فرمود: برو معلمش را خانه بیاور. دوید رفت به معلم گفت: ابی عبدالله(ع) شما را می­خواهد. آمد و امام حواله نوشت و گفت: می­روی بازار، هزار متر پارچه­ی حوله­ی یمن را برایت نوشتم، هزار دینار طلا هم همانجا داخل خانه به او داد و گفت: دهانت را باز کن، دهان این معلم را هم پر از اشیاء قیمتی کرد، حالا عقیق بود، فیروزه بود، نقره و طلا بود، بعد فرمود: برو.

 

ایرادگیرها ایراد گرفتند گفتند: آقا چه خبر است به یک معلم اینقدر محبت کردید؟ امام فرمود: این {ما قدمه یقع ما قدمه لما قد اعطا}؟؟؟؟ این چیزی که من به این معلم دادم کجا به آن ارزشی که معلم به بچه­ی من داده می­رسد؟ چه کار کردم من؟ یعنی امام حسین(ع) می­گوید: به معلم­ها برسید، اینها حیات می­دهند، به نسل برسید.

 و اما پنجم؛ سفره است «كُلَّمٰا دَخَلَ» ﴿آل‏عمران‏، 37﴾ چه آیه­ای است: «عَلَيْهٰا زَكَرِيَّا اَلْمِحْرٰابَ وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً قٰالَ يٰا مَرْيَمُ أَنّٰى لَكِ هٰذٰا قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشٰاءُ بِغَيْرِ حِسٰابٍ»  ﴿آل‏عمران‏، 37﴾ سفره کم یا زیاد، نان و آبگوشت، یا چلوکباب کوبیده یا برگ، یا نان و دوغ، یا نان و کشک، هر چه باید وصل به خدا باشد؛ یعنی لقمه را آدم از جیب شیطان بیرون نیاورده باشد بخورد، چون همه جا را نجس می­کند، بچه­ها را هم نجس می­کند.

 این قرآن به عنوان میزان، تا هر شب هم به قرآن و هم به روایات برسیم و خودمان را میزان­گیری کنیم! ببینیم در کجا قرار داریم؟ چه می­کنیم؟

 

 

تا بی­خبری ز ترانه­ی دل/ هرگز نرسی به نشانه­ی دل/

روزانه­ی نیک نمی­بینی/ بی­ ناله و آه شبانه­ی دل/

تا چهره نگردد سرخ از خون/ کی سبزه دمد ز دانه­ی دل/

از خانه­ی کعبه چه می­طلبی/ ای از تو خرابی خانه­ی دل/

در مملکت سلطان وجود/ گنجی نبود چو خزانه­ی دل/

جانا نظری سوی مفتقرت/ که آسوده شود ز بهانه­ی دل.

 

روضه دفن سیدالشهداء

 خانم­های متدینه به شوهران­شان گفتند: دو شبانه روز است این بدن­های قطعه قطعه روی خاک افتاده، اگر شما اقدام نمی­کنید ما الان بیل و کلنگ می­بریم این بدن­ها را دفن می­کنیم! مردها آمدند اما معطل ماندند این بدن­ها که سر ندارد، لباس ندارد، حالا هر کدام را هم دفن کنیم بعداً اینهایی که می­آیند از کجا بفهمند این قبر قبر چه کسی است؟ متحیر ماندند! دیدند از طرف کوفه یک شترسوار دارد می­آید. آمدند فرار کنند كه ايشان خیلی با محبت فرمود: فرار نکنید، من همه­ی این بدن­ها را می­شناسم. پیاده شد و همه­ی بدن­ها را با کمک بنی اسد دفن کرد، آخرین بدن بدن ابی عبدالله(ع) است.

حسین جان! توفیق نبود با پای برهنه از نجف بیاییم کربلا، اما اینجا شب­ها می­نشینیم برایت گریه می­کنیم، اسم مبارکت را می­بریم، امام صادق(ع) فرمود: اگر نشد بروی کربلا فقط بگو: {السلام علیک یا ابا عبدالله} تو را زائر حساب می­کنند!

 خودش قبر کند اما دید بدن را نمی­تواند بلند کند، هر چه نگاه می­کند می­بیند اگر بدن را تکان بدهد ممکن است یک عضو قطع شود! فرمود: بنی اسد از داخل خیمه­های ما یک حصیر بیاورید. آرام آرام حصیر را کشید زیر بدن، رفت داخل قبر، بدن را برداشت داخل قبر گذاشت، حالا می­خواهد صورت بابا را روی خاک بگذارد، بابا سر در بدن ندارد! رگ­های بریده را رو به قبله روی خاک گذاشت! بنی اسد دیدند از قبر درنمی­آید، گفتند: برویم زیر بغل این داغ دیده را بگیریم، آمدند دیدند داخل قبر زانو زده، صورتش را روی گلوی بریده گذاشته {ابتا اما الدنیا فبعدک مظلمه و اما الاخره فبنور وجهک مشرقه} آمد بیرون، لحد چید، خاک ریخت، با انگشت روی قبر نوشت {یا اهل العالم هذا قبر حسین بن علی بن ابیطالب الذی قتلوه عطشانا}.

دعاى پايانى

اللهم اغفرلنا و لوالدینا و لوالدی والدینا و لمن وجب له حق علینا اللهم اشفع مرزانا سلم دیننا و دنیانا اهلک اعدائنا و اغفر ذنوبنا و ارحم موتانا.

 

سمنان مهدیه اعظم دهه دوم صفر 98 جلسه­ی اول

 

مطالب مرتبط
سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
عمران دفن بدن سیدالشهدا معجزه موسی معجزه صالح رسالت پیامبران ابزارهای پیامبری پیامبران سنجش در قرآن
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز