فارسی
سه شنبه 28 آبان 1398 - الثلاثاء 22 ربيع الاول 1441

قرآن و اهل بیت، دو حجت الهی


میزان 2 - جلسه دوم دوشنبه (8-7-1398) - صفر 1441 - مسجد اعظم - 15.33 MB -

فریب غربی‌ها در شناساندن اصالتمیزان اول؛ قرآنقساوت قلبعرضه کردن قلب به قرآنمیزان دوم؛ اهل‌بیتنام دوازده امام در کتب اهل سنتحسن فعلی و حسن فاعلیپنج نیکی از اسیر کفارمنشأ فساد و طلاق امروزهپنج نیکی از اسیر کفارسوگواره

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل‌بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین».

  

فریب غربی‌ها در شناساندن اصالت

بدون به کار گرفتن میزان و معیار و ترازو چیزی را نه به درستی می‌توان شناخت و نه درست و صحیح خود را می‌نمایاند. انسان برای مستقیم بار آمدن نیاز ضروری به میزان و معیار دارد. سه بار در ابتدای سورۀ مبارکۀ الرحمن کلمۀ «میزان» به کار گرفته شده و یک بار هم کلمۀ «وزن» این دلیل بر ارزش میزان و جایگاه میزان در زندگی مادی و معنوی است.

 

اروپا انسان را فریب داد؛ یک مدتی او را بدبخت اصالت العلم کرد، یک روزگاری او را بیچارۀ اصالت العقل کرد، بعد از مدتی هم او را اسیر اصالت الانسان کرد. علمی که آنها می‌گفتند علم بشری بود که امروز هر ساعت و هر لحظه و هر روز در تغییر است، عقلی که آنها می‌گفتند منظورشان فعالیت‌های مغزی بود که مغز را هم مادی می‌دانستند، انسانی که آنها می‌گویند یک موجود به تمام معنا بریدۀ از حق است و اینکه اختیار انتخاب بی قید و شرط دست خودش است.

 

میزان اول؛ قرآن

ما در کتاب شریف «کافی» در اولین بابش می‌خوانیم که عقل هادی کامل نیست، اگر حجت‌های الهی در کنار عقل قرار نگیرند عقل آدم را سعادتمند نمی‌کند، چون خداوند عاشق مستقیم بار آمدن انسان است و هیچ رضایتی به انحراف انسان ندارد «وَلَا يَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ»(زمر، 7)، «إِن هُو إِلا ذِكْر لِلْعالَمِينَ»(ص، 87)، «لِمَن شاء مِنْكُم أَنْ يَسْتَقِيم»(تکویر، 28). او عاشق مستقیم بار آمدن انسان است، از هر نوع انحرافی در انسان نفرت دارد.

خداوند برای مستقیم بار آمدن انسان دو میزان، دو معیار، دو ترازو و دو شاقول قرار داده که انسان حالات قلبش و خلقیاتش و اعمال و رفتارش را با این دو معیار میزان‌گیری کند، قلب را هماهنگ کند و بسنجد که آیا حالات درستی دارد یا حالات ابلیسی است.

 

این میزان نشان می‌دهد که این قلب مریض است «فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ»(بقره، 10) ـ بدون الف و لام یعنی یک مرض سنگین، یک بیماری سخت، یک بیماری همه جانبه ـ یا نه این قلب سلیم است. «يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّـهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»(شعرا، 88 و 89) ضد مریض سلیم است، یا به‌عنوان صفت مشبهه یا صیغۀ مبالغه؛ این معیار یعنی قرآن وقتی آدم خودش را به آن ارائه کند کاملاً نشانش می‌دهد که قلب در چه وضعی است. قرآن می‌گوید «فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ» اما این را بازش می‌کند در آیات که این بیماری یا بیماری‌ها چیست.

 

قساوت قلب

آیۀ عجیبی است «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم»، بعد از دیدن و شنیدن آیات من، دیدن معجزات انبیا، «قَسَتْ قُلُوبُكُم» این چه شقاوتی است که با دیدن آیات و معجزات و بینات دلتان سخت شد؟ «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً»(بقره، 74) این «بَعْدِ ذَلكَ» خیلی چیز فوق‌العاده‌ای است، یعنی نه قبل از آمدن بینات و معجزات و آیات، چه وضعی دارید چه حالی دارید که بعد از همۀ آنها دلتان سخت شد؟ «كَالْحِجَارَةِ» مانند یک سنگی که تیشه به آن کار نمی‌کند، سنگی که شکل پیدا نمی‌کند، هر کاری می‌کنند اره نمی‌شود؛ نه، نه مثل سنگی که تیشه به آن کار نمی‌کند و اره به آن کار نمی‌کند و شکل نمی‌گیرد، «أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً» بدتر از چنین سنگی هستند.

پروردگار می‌فرماید: بعضی از سنگ‌ها نهرها از آن جاری می‌شود، بعضی از سنگ‌ها ترک می‌خورد، آب بیرون می‌زند، بعضی از سنگ‌ها من خشیت الله از جای خودش رها می‌شود، شهاب‌های آسمانی، «وَمَا اللَّـهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»(بقره، 74) من بی‌خبر نیستم که با این قلب بدتر از سنگتان چه کار می‌کنید.

 

عرضه کردن قلب به قرآن

وقتی آدم خلقیات خودش را به کتاب خدا ارائه می‌کند و قرآن نشان می‌دهد که این انسان دچار گناهان بسیار سنگین اخلاقی است که یک دانه از این گناهان بس است که آدم را دوزخی کند.

سورۀ آل‌عمران را ببینید، خدا در آن آیه چه چیزی مطرح می‌کند؟ آنهایی که من از احسان خودم به آنها عطا کردم و به این عطای من بخل ورزیدند «يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّـهُ مِن فَضْلِهِ»(آل‌عمران، 180)، فردای قیامت تمام این ثروت را تبدیل به یک گردنبند فلزی آتشین می‌کنم و می‌اندازم گردنشان، دیگر هم درنمی­آید «سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»(آل‌عمران، 180). وقتی من خودم را به قرآن ارائه بدهم ببینم بخیلم و بخل آتش است، حریصم و حرص آتش است، مغرور و ریاکارم و هر دو آتش است، «لِمَن شَاءَ مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَ»(تکویر، 28) آن کسی که دلش می‌خواهد خوشبخت دنیا و آخرت شود، اینها را از وجود خودش می‌تکاند و تصفیه می‌کند.

در اعمال هم همین‌طور است، من اگر سراغ قرآن نروم قلبم یقیناً منحرف می‌شود یا در انحراف می‌ماند، اخلاقم سوء می‌شود یا در سوء می‌ماند، اعمالم آلودۀ به حرام و کبائر می‌شود. اگر نروم سراغ قرآن این کبائر در من می‌ماند. این یک معیار است.

 

میزان دوم؛ اهل‌بیت

 اما معیار دوم پروردگار اهل‌بیت هستند. یک نکاتی را در این زمینه برایتان عرض کنم قابل توجه است. اما قرآن «إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ»(اسرا، 9) اگر با آن هماهنگ شوند «وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا»(اسرا، 9).

اما اهل‌بیت «لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّـهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»(احزاب، 21) پیغمبر من در ایمانش، اخلاقش، رفتارش یک معیار صددرصد حق است «لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّـهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّـهَ كَثِيرًا»(احزاب، 21)؛ اگر کسی امید به خدا امید به قیامت آباد دارد و می‌خواهد غرق در توجه پروردگار شود ایشان را سرمشق خودش قرار بدهد، خودش را با او معیارگیری کند.

«أَطِيعُوا اللَّـهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ»(نسا، 59) خدا معیارش قرآن است، پیغمبر خودش و فرمایشاتش معیار است، اولی الامر خودشان و فرمایشات ایشان معیار است؛ ما می‌دانیم اگر سراغ روایات نرویم راه فهم بعضی از آیات قرآن به روی ما بسته است، محال است به‌دست بیاوریم آیه چه می‌گوید.

 

نام دوازده امام در کتب اهل سنت

وقتی آیه «أَطِيعُوا اللَّـهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ» نازل شد، بنا به نقل شیخ سلیمان بلخی حنفی سنی مسلک در جلد اول «ینابیع الموده» با ذکر سند، جابر آمد پیش پیغمبر گفت: من یک آیه را در قرآن نمی‌فهمم. فرمود یک بخشش را بخوان «اطیعوا الله» گفت این را می‌فهمم، «و اطیعوا الرسول» این را هم می‌فهمم، «و اولی الامر منکم» را نمی‌فهمم. پیغمبر اکرم فرمود: جابر! «اولی الامر» این دوازده نفر هستند و اسم برد و هر دوازده‌تا را صاحب این کتاب نوشته است، از امیرالمؤمنین(ع) تا وجود مبارک امام عصر. ائمه معیار خدا هستند، فرمایشات ایشان معیار خداست، وجودشان میزان خداست، روایات ایشان میزان پروردگار است.

 

حسن فعلی و حسن فاعلی

اینجا یک مطلب خیلی قابل توجه باید باشد و آن اینکه من میزان خدا ـ قرآن و اهل‌بیت ـ را باید بشناسم که بتوانم خودم را با آنها میزان‌گیری کنم، این هم دو راه دارد یا باید بروم بیست سال معارف الهیه بخوانم تا خودم بتوانم نسخه را بفهمم و علاج کنم خودم را یا نه «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ»(نحل، 43)، نخواندی برو از خوانده­ها بپرس، برو خودت را نشان بده تا آنها برایت بگویند که قلبت و عملت و اخلاقت موافق قرآن است یا نه مخالف قرآن است.

 

قرآن مجید و اهل‌بیت نیکی هستند و تمام نیکی‌ها را در آنها می‌شود دید، یعنی هم «حسن فعلی» هستند و هم «حسن فاعلی» هستند، چون اگر من فقط حسن فاعلی باشم ولی حسن فعلی نباشم به جایی نمی‌رسم، حسن فعلی باشم حسن فاعلی نباشم به جایی نمی‌رسم، این آیه در سورۀ نحل است «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى» این حسن فاعلی، «مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ» این حسن فعلی، «فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»(نحل، 97).

من با قرآن و روایات حسن فاعلی و حسن فعلی پیدا می‌کنم و میوۀ وجودم می‌رسد، وقتی میوۀ وجودم پخته شد و رسید آن وقت لیاقت پیدا می‌کنم که در قیامت این میوۀ رسیده را به پروردگار در بازار قیامت عرضه کنم، اما میوه‌های کال نرسیده را می‌ریزند داخل آتش چون به درد نمی‌خورد.

 

پنج نیکی از اسیر کفار

و این نیکی‌ها چه ارزشی دارد؟ برای ما که قابل ارزیابی نیست، ما دورنمای این ارزش‌ها را در آیات و روایات می‌توانیم ببینیم. امام صادق(ع) می‌فرماید یک جنگی اتفاق افتاد و پیروزی با مسلمان‌ها بود، یک عده‌ای اسیر شدند آوردند آنها را مدینه، پیغمبر برای آزادی اسرا شرط گذاشته بود ده‌تا بی‌سواد ما را باسواد کنید و مسلمان شوید یا خودتان را از ما بخرید.

شما جنگ را به ما تحمیل کردید، شما خرج روی دست ما گذاشتید، شما هزینه بر عهدۀ ما قرار دادید، حالا تاوانش را بیایید بدهید، نمی‌شود که به ما حمله کنید، ما را زخمی کنید، ما را بکشید بعد یک عده‌ای از شما اسیر شوید تعارفتان هم بکنیم بگوییم مرحمت عالی زیاد، نه، علم به بی‌سوادان ما بیاموزید آزاد هستید، مسلمان شوید آزاد هستید، فدیه بدهید آزاد هستید.

 

چند نفر مغرور متکبر گفتند: نه درس می‌دهیم، نه مسلمان می‌شویم، نه فدیه می‌دهیم. به حکم پروردگار این زباله‌ها شروع کردند از بین بردن، اسلحه رسید به یک جوان، جبرئیل به رسول خدا گفت: یا رسول‌الله! این را نکش، آزادش کن. پیغمبر اکرم هم مطیع صرف پروردگار بود، یعنی در رأس این گروه «وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا»(بقره، 285) قرار دارد، پیغمبر به این جوان فرمود: آزادی.

او حاضر نشد درس بدهد، فدیه بدهد، مسلمان شود؛ به پیغمبر اکرم گفت: من که فدیه ندادم، مسلمان هم نشدم، درس هم که ندادم، برای چه من را آزاد کردی؟ فرمود: پروردگار به من حکم کرد آزادت کنم، این که کار خودم نبود، من مطیع صرف او هستم. گفت: چرا؟ چرا پروردگارت من را آزاد کرد؟ فرمود: خداوند به من پیغام داد به وسیلۀ جبرئیل که پنج نیکی در تو هست به خاطر آن نیکی‌ها خدا فرمود آزادت کنم.

 

گاهی ظرف نجس است ولی مظروف پنج‌تا چیز پاک است می‌ارزد که ظرف نجس را نگه دارم و بگویم برو که این مظروف کار کند. 1ـ «الغیرة الشدیدة علی حرمک» این را لات‌های تهران من بچه بودم می‌گفتند این آدم ناموس‌پرست است، نه اینکه دختر و زنش را عبادت می‌کند، ناموس‌پرست است یعنی خیلی مواظب همسر و دخترهایش است که به گونه‌ای بار بیایند که چشم نجسی دنبالشان نکند، به گونه‌ای لباس بپوشند که چشم ناپاکی به آنها دوخته نشود، به گونه‌ای بار بیایند که هیکلشان وجودشان و حرکاتشان تحریک شهوات نکند؛ اگر اینها مواظبت می‌شد در زنا بسته می‌شد، در طلاق بسته می‌شد.

 

منشأ فساد و طلاق امروزه

خیلی از کلیددارها نمی‌دانند که منشأ فساد و مادۀ فساد و منبع فساد از کجاست، چرا قدیم این‌قدر طلاق نبود؟ چرا قدیم این‌قدر زنا نبود؟ چرا قدیم این‌قدر خودکشی نبود؟ از وقتی که زن را نیمه عریان از داخل خانه‌های مسلمان‌ها غرب ریخت بیرون و وارد آموزشگاه‌ها و دانشگاه‌ها و قطارها و هواپیماها و پارک‌ها و خیابان‌ها کرد، سیل فساد و طلاق و خودکشی هم راه افتاد. اگر دختران و زنان بر معیار قرآن از خانه می‌رفتند بیرون هیچ اتفاقی نمی‌افتاد.

 

یک دختر که پروردگار از او تعبیر به زن می‌کند، یعنی دیگر از دختری گذاشته، عقل است، انسان است، باکرامت است، پخته است، هنوز شوهر نکرده از خانه به اجازۀ پدر می‌آید بیرون تا برود سر چاه‌های آب مدین و به موسی بن عمران بگوید پدرم تو را می‌خواهد بلند شو بیا خانۀ ما. قرآن می‌فرماید: «تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ»(قصص، 25) این خانم آمد بیرون راه هم افتاد از شهر هم آمد بیرون در بیابان و هم آمد به موسی رسید، اما «عَلَى اسْتِحْيَاءٍ»، همۀ وجودش حیا بود، اگر این‌طور می‌آمدند بیرون که این سیل‌های خطرناک دوزخی در این جامعه راه نمی‌افتاد.

 

هنوز هم دارند امروز و فردا می‌کنند ببینیم چطور باید جلوی این نیمه عریانی را گرفت. چهل سال است می‌گویند ببینیم با چه قاعده‌ای، با چه قانونی، با چه رفتاری جلوی این کار را بگیریم، هیچ کاری هم نشده. رضاخان با شمشیر دین را نابود نکرد، با بی‌حجابی دین را نابود کرد، رضاخان زنا را با بی‌حجابی رواج داد، رضاخان طلاق را با بی‌حجابی رواج داد نه با اسلحه.

غرب می‌گوید زن را نیمه عریان بریز بیرون دیگر غمت نباشد دین نابود می‌شود، حیا نابود می‌شود، اخلاق نابود می‌شود، طلاق زیاد می‌شود، زنا زیاد می‌شود، فقط همین کار را بکنید. من اینها را در گزارشات غربی‌ها دیدم، بیهوده نمی‌گویم، در نوشته‌های خودشان دیدم.

 

پنج نیکی از اسیر کفار

گفت خدا به من خبر داده تو نسبت به ناموست غیرت داری. 2ـ «سخا» داری، خدا به من خبر داده دست به جیبی، خودت تنها نمی‌خوری و دوست داری هر چه گیرت می‌آید با بقیه بخوری. 3ـ «حسن الخلق» خدا به من خبر داده تو اخلاق نیکی داری، زیباست اخلاقت، فروتنی، متواضعی، نرمی، خودبین نیستی، دوز و کلک نداری، اهل فریبکاری نیستی. 4ـ «صدق لسان» خدا به من خبر داده تو زبانت پاک است، راست می‌گویی. 5ـ خدا به من خبر داده تو آدم نترسی هستی، زبون نیستی، ضعیف نیستی، شجاعی، پردلی، قوی هستی.

 

به این خاطر گفت حیف است این را نکش، ظرف نجس است مظروف‌ها که نجس نیست؛ حالا برو. گفت: نمی‌روم ـ این دنباله‌اش هم برای امام ششم است ـ فرمود: می‌خواهی چه کار کنی؟ گفت: من را مسلمان کن، شما حیف هستید که من شما را رها کنم بروم، این خدایی که تو گفتی حیف است رهایش کنم و بروم، نمی‌روم. پیامبر اسلام را به او ارائه کرد، مسلمان شد.

پیامبر گفت: حالا می‌خواهی بروی برو. گفت: نمی‌روم، برای چه نمی‌روی؟ مسأله که حل شد. گفت: آقا دعا کن در جنگ بعدی خدا شهادت در راهش را نصیب من کند.

امام صادق(ع) می‌فرماید: در جنگ بعدی شهید شد. این نیکی‌هاست، ثمر به بار می‌آورد. اگر این نیکی‌ها در وجود انسان به وسیلۀ میزان‌گیری خود با قرآن و روایات کامل شود طبق سورۀ یونس آدم می‌شود از اولیای الهی.

 

سوگواره

(بیا تا دست از این عالم بداریم/ بیا تا پای دل از گل برآییم/ بیا تا بردباری پیشه سازیم/ بیا تا تخم نیکویی بکاریم/ بیا تا همچو مردان ره حق/ سر اندازی کنیم و سر نخواریم/ بیا تا از فراق کوی محبوب/ چو ابر نوبهاران خون بباریم)

پیرمرد شستشوی مغزی داده شده، در غفلت کامل و حیوانیت اخلاقی و عملی آمد در شهر شام کنار مرکب زین‌العابدین(ع) بد گفت، ناسزا گفت، زشت گفت و خدا را بر کشته شدن آنها ستایش کرد. امام چهارم همۀ حرف‌هایش را گوش داد، وقتی تمام شد دیگر بد و ناسزا نداشت بگوید، خیلی آرام و با محبت فرمودند: پیرمرد! «هل قرأت القرآن؟»

 

پیرمرد یکه خورد، این قرآن ما را از کجا می‌شناسد؟ گفت: خواندم. امام فرمود: این آیه را خواندی «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ»(اسرا، 26)؟ خواندم، این آیه را خواندی «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّـهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَی»(انفال، 41)؟ این آیه را خواندی «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَی»(شورا، 23)؟ این آیه را خواندی «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّـهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»(احزاب، 33)؟ صدا زد: جوان ادامه نده، همۀ این آیات در حق پیغمبر و اهل‌بیت پیغمبر نازل شده، پیرمرد مگر پیغمبر شما غیر از ما اهل‌بیتی دارد؟

 

پیرمرد صدا زد: خاک بر دهانم تو چه کسی هستی؟ فرمود: من علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب هستم. پیش خودش گفت خدا کند حسین پسر فاطمه نباشد، آقا کدام حسین را می‌گویی؟ فرمود: پسر علی و زهرا را می‌گویم. زد در سرش گفت: آقا پدرت کجاست؟ فرمود با ما همسفر است، سرت را بلند کن، سر پدرم بالای نیزه است. افتاد میان مردم، مردم سنگ نزنید، چوب نزنید، شادی نکنید، همۀ اینها جگرگوشه‌های پیغمبر و زهرا هستند.

«اللهم اغفرلنا و لوالدینا و لوالدی والدینا و لمن وجب له حق علینا، اللهم اشفی مرضانا، اهلک اعدائنا، اید وانصر واحفظ امام زماننا و اجعل عاقبت امرنا خیرا».

 

 

قم/ پاییز 1398ه.ش/ دهۀ اول صفر/ مسجد اعظم/ سخنرانی دوم

 

کلیپ های منتخب این سخنرانی
مطالب مرتبط
سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
قلب قرآن و عترت میزان حسن فعلی و حسن فاعلی اصالت رشد طلاق و فساد حیا در زنان
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز