فارسی
دوشنبه 27 آبان 1398 - الاثنين 21 ربيع الاول 1441

راه محبوب شدن نزد خدا


هشت فرمان برای تقرب به خدا - جلسه چهارم سه شنبه (2-7-1398) - محرم 1441 - حسینیه هدایت - دهه سوم - 13.77 MB -

تبعیت از پیامبر راه محبوب خدا شدنبدون تبعیت ادعای محبت تمسخر استشفاعت ائمه در حق الناس شیعیان حقیقی و غفران و رحمت خداخطر طرح بحث شفاعت حق الناس بدون توضیح لازم!اصل بودن نیت در اعمال و غفران خداراه محشور شدن با رسول خداداستان رفیقروضه امام زین العابدین (ع)دعاهای پایانی

 بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین.

 

تبعیت از پیامبر راه محبوب خدا شدن

انجام یک سلسله کارهای با ارزش معنوی که برای همگان هم میسر است، سبب می‌شود که انسان در عرصهٔ محبوبیت در پیشگاه مبارک پروردگار قرار بگیرد، بخشی از آیات قرآن و روایات در همین زمینه است.

یکی از آن آیات؛ این آیهٔ شریفهٔ نورانی سورهٔ مبارکهٔ آل عمران است در اوایل سوره؛ «قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْکمُ اَللّٰهُ وَ یغْفِرْ لَکمْ ذُنُوبَکمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» ﴿آل‌عمران، 31﴾ این یکی از زیباترین سخنان قرآن مجید است، از آیه استفاده می‌شود که عده‌ای از مردم در زمان خود رسول خدا (ص) همه جا اعلام می‌کردند که ما خدا را دوست داریم برای اینکه به مردم ثابت کند این ادعای شما ادعای درستی نیست چون دوست داشتن خدا، انسان را مجذوب یک سلسله مسائل مثبت می‌کند آیه آمد که به این مردم بگو اگر راست می‌گویید خدا را دوست دارید «فَاتَّبِعُونِی» به من اقتدا کنید، از من پیروی کنید، حرف‌های من را گوش بدهید من یک معلمی هستم که همین خدایی که می‌گویید دوستش دارید من را فرستاده، برای نجات شما فرستاده، برای سر و سامان دادن به دنیا و آخرت شما فرستاده،

 

بدون تبعیت ادعای محبت تمسخر است

خدا را دوست دارید بعد هم کاری به کار من ندارید! خدا را دوست دارید اقتدای به من نمی‌کنید؟ حرف‌های من را گوش نمی‌دهید! ادعای شما ثابت می‌کند که نه، خدا را دوست ندارید! لازمهٔ دوست داشتن خدا پیروی از من است اگر پیروی کردید؛ «یُحْبِبْکمُ اَللّٰهُ» شما در عرصهٔ محبوبیت قرار می‌گیرید، چه جایگاه عظیمی پیغمبر اکرم (ص) پیش پروردگار دارد! که هر کس به او اقتدا کند می‌شود محبوب خدا! خیلی حرف است یعنی کار یک انسان به کجا رسیده که اگر کسی به او اقتدا نکند اصلاً محبوب خدا نمی‌شود، وقتی هم این سرمایه با آدم نباشد حالا خرابی دنیا که یک طرف، انسان مرگ خوبی برزخ خوبی و قیامت خوبی نخواهد داشت.

 

یک آیه در سورهٔ یاسین داریم «یٰا حَسْرَةً عَلَی اَلْعِبٰادِ مٰا یأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یسْتَهْزِؤُنَ» ﴿یس، 30﴾ اندوه باد! افسوس باد! حسرت باد! بر یک عده‌ای که من برای نجات‌شان و آبادی دنیا و آخرت‌شان پیغمبر فرستادم ولی پیغمبر را مسخره کردند. بالاترین نوع مسخره این است که پیغمبر، من را به یک سلسله واقعیات دعوت کند و من نپذیرم، این بالاترین راه مسخره است، نه اینکه حالا در کوچه پیغمبر (ص) را ببیند دهن کجی کند، یعنی مسأله خیلی عجیب است که محبوب خدا شدن در گرو اقتدای به پیغمبر اسلام (ص) است حالا بخواهید عظمت رسول خدا (ص) را ببینید، آیات گوناگونی را باید در قرآن مورد دقت قرار بدهید، آیاتی که در نشان دادن شخصیت پیغمبر اکرم (ص) بهت‌آور است. اگر محبوب خدا شدید، از این راه، از راه اطاعت از پیغمبر (ص) «یغْفِرْ لَکمْ ذُنُوبَکمْ» این هم خیلی عجیب است، اطاعت از پیغمبر (ص) شما را در عرصهٔ محبوبیت خدا قرار می‌دهد، شما می‌شوید محبوب خدا به احترام اطاعت از پیغمبر «یغْفِرْ لَکمْ ذُنُوبَکمْ» حاضرم از همهٔ گناهانتان چشم بپوشم، البته گناهانی که بین شما و بین خودم است. یک گناهانی هست که حل کردنش و آمرزشش، دست خودتان است این کاری به من ندارد، بدهکاری به مردم نمی‌دهی، در گناهی هستی که در قیامت هم طلبکارت می‌تواند ادعای عذاب برایت بکند، اما حالا می‌روی طلبش را می‌دهی عذرخواهی می‌کنی بخشیده می‌شوی، یعنی دیگر تبعاتی برای تو در قیامت ندارد.

 

شفاعت ائمه در حق الناس شیعیان حقیقی و غفران و رحمت خدا

البته اینجا ائمهٔ (ع) ما برای اینکه ما نگران نباشیم یک مسائلی را مطرح کردند، شیعه است شیعهٔ واقعی است زندگیش نچرخید بازار بالا و پایین شد نه بر اساس طمع، بر اساس جریاناتی که اتفاق افتاده بدهکار شد،

یک وقت یک کسی طمع می‌کند که یک هفته‌ای میلیاردر شود، کلاهبرداری‌هایی می‌کند بدهکار می‌شود و می‌افتد زندان و بعد هم همهٔ پول‌ها از بین رفته نمی‌تواند بپردازد این را نمی‌گویند ائمهٔ ما (که شفاعت می‌کنیم).

 

مثلاً من آدم معقولی بودم، آدم قانعی بودم کاسب بودم، جریانات منفی زمان به من برخورد، زد من را جنس‌هایم نصف قیمت شد، ده‌تا انبار هم نداشتم، یک کاسب طبیعی بودم، حالا بدهکار شدم، اهل خوردن مال مردم هم نبودم، یعنی نیت مال مردم‌خواری هم نداشتم، آدم درستی بودم پاک بودم، ولی حالا می‌بینم ده میلیون بیست میلیون بدهکار شدم، حالا نیت قطعی دارم کار کنم بدهکاریم را بدهم، نشد کارم نچرخید، مُردَم حالا تکلیف من در قیامت چه می‌شود؟ به عنوان مال مردم‌خوار و غارتگر و متجاوز به حقوق مردم من را به محاکمه می‌کشند؟ یا نه، به عنوان یک مؤمن با من برخورد می‌کنند، چه کارم می‌کنند؟ طلبکارم را می‌آورند کنارم به طلبکار می‌گویند: چقدر از این می‌خواستی در دنیا؟ ده میلیون، بیست میلیون، حالا که دنیا نیست آخرت است چه کار می‌خواهی بکنی؟ طلب من را بده من راضی می‌شوم، اینجا که پول نیست از نماز و روزه‌اش بردار بگذار در پروندهٔ من، اینجا را جواب نمی‌دهد، خدا که بگوید باشد یعنی مثلاً برای ده میلیون دو هزار رکعت نمازش را انتقال بدهم به پروندهٔ تو، یا روزه‌هایش را! اینجا بحث عوض می‌شود چقدر زیبا «وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» ﴿آل‌عمران، 31﴾ یعنی این که در پایان آیهٔ آل عمران است «وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» که چه چیزی را؟ به طلبکار خطاب می‌رسد در پرونده‌ات گناهانی داری، غیبتی کرده باشی، چشم‌چرانی کرده باشی، شهوت‌رانی حرامی کرده باشی، داری یا نداری؟ خب پرونده روشن است دیگر، به پروردگار می‌گوید: دارم دلت می‌خواهد گناهانت آمرزیده شود؟ این هم جهنم، که جهنم نروی؟ می‌گوید: چرا دلم نمی‌خواهد جهنم بروم، خطاب می‌رسد از این بدهکارت گذشت کن، من از گناهان تو گذشت می‌کنم، تصفیه.

 

خطر طرح بحث شفاعت حق الناس بدون توضیح لازم!

 اما یادم باشد اگر یک گوینده‌ای روی منبر چنین روایتی را گفت و اینگونه توضیح نداد، من را دچار گمان باطل نکند، که حالا من شیعه پول یک شیعهٔ دیگر را خوردم به جهنم که خوردم، قیامت خدا بین من و او را تصفیه می‌کند، نه اینطوری نیست. خود من باید یک آدم قابل قبولی برای خدا باشم، شیعه باشم مؤمن باشم نیت‌هایم درست باشد، اصلاً به عمرم نیت مال مردم خوردن نداشتم، حالا گرفتار شدم می‌خواهم هم مال مردم را هم بدهم، اگر پیش نیامد، زن و بچه‌ام هم می‌دانند من بدهکارم، بعد از مردن من آنها هم نتوانستند بپردازند، خودشان لنگ زندگی بودند،

 

اصل بودن نیت در اعمال و غفران خدا

اینکه در روایات ما آمده «انما الاعمال به نیات بالنیات»[1] نیت ات چگونه است؟ ما با نیت ات با تو معامله می‌کنیم با نیت ات. حالا عجیب است که یک نفر صبح می‌آید رد شود، شب می‌آید رد شود، می‌بیند یک مجلس دینی است می‌آید، اتفاقاً هم آن گوینده راجع به نماز، راجع به روزه، راجع به عبادت صحبت می‌کند، این هم تحت تأثیر قرار می‌گیرد، می‌بیند که بیست سال نماز نخوانده، بیست سال روزه نگرفته، همینطوری که دارد حرف گوینده را گوش می‌دهد، گوینده قرآن می‌خواند؛ که در قیامت یک عده‌ای را جهنم می‌برند در سورهٔ مدثر است، کارگردان‌های دوزخ می‌گویند: چه شد گذرت به جهنم افتاد؟ می‌گوید: من چهارتا مشکل داشتم که گیرم انداخت یک اهل نماز نبودم «لَمْ نَک مِنَ اَلْمُصَلِّینَ» ﴿المدثر، 43﴾ همانطور که پای منبر دارد گوش می‌دهد، و آیه را گوش می‌دهد، و روایت را گوش می‌دهد، سرش پایین است آرام آرام اشکش می‌ریزد و می‌گوید: پروردگارا نفهمیدم، اشتباه کردم من از این جلسه بروم، هیچ کس هم که نمی‌داند، من بیست سال است نماز نخواندم روزه نگرفتم، وانمود هم نکردم به زن و بچه‌ام که آنها هم بفهمند من بی‌نماز و بی‌روزه بودم، ولی از این جلسه که رفتم از امروز این بیست سال نماز قضا را شروع می‌کنم، نیتش هم درست است جدی است، بیست ماه هم حالا غذای روزه‌ها را می‌گیرم، تا به کفاره‌های هر یک برسد، روزش بیرون می‌آید عمرش تمام می‌شود و دم در جلسه از دنیا می‌رود، تکلیف این بیست سال نماز و روزه چه می‌شود؟ بر اساس نیتش خدا بیست سال نماز و روزه را در پرونده‌اش پر می‌کند یعنی خوانده، گرفته این است «وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ».

 

راه محشور شدن با رسول خدا

 خیلی آیهٔ عجیبی است: «قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّٰهَ» اگر واقعاً شما خدا را دوست دارید «فَاتَّبِعُونِی» رمز دوستی واقعی این است که از من پیروی کنید، این‌هایی را که به شما اعلام کردم حرام است خب مرتکب نشوید، پیروی از پیغمبر چیست؟ همین‌هاست. این حرام‌ها را مرتکب نشوید، این کارهای خیر را انجام بدهید، این عبادت‌ها را در حد خودتان داشته باشید. امام صادق (ع) می‌فرماید: دین آسان است، کسی را دعوت به دین می‌کنید به او سختگیری نکنید، تازه وارد دین شده بگذارید همین نماز واجب یومیه‌اش را بخواند، ماه رمضان اگر آمد سالم بود روزه بگیرد، اما اینکه به هفده رکعت، سی رکعت هم شما اضافه کنید، نکنید. این کار را همیشه این سفارش را ائمهٔ (ع) ما داشتند که دین آسان است شما به مردم سختگیری نکنید، چون شما کاره‌ای نیستید که دخالت در دین کنید، همان چیزی که خدا فرموده: مردم انجام بدهند. به پیغمبر اکرم (ص) گفت: جهاد به من تعلق نمی‌گیرد چون من بدنش را ندارم بیایم بجنگم، ضعف دارم ناتوانم زانو ندارم پا ندارم، فرمود: خب جهاد بر تو نیست، گفت: من بیابان زندگی می‌کنم، چادرنشینم آنقدر شتر و گوسفند هم ندارم زکات بدهم، فرمود: زکات بر تو نیست، پولی نمی‌ماند بروم مکه حج بجا بیاورم، فرمود: حج هم بر تو نیست، گفت: نهایتاً یا رسول الله از این دین اسلام، من نماز واجب شبانه روز را می‌خوانم، هفده رکعت، ماه رمضان هم یک روزه‌ای می‌گیرم، ما بعد از مردن‌مان کجاییم؟ یعنی فکر می‌کرد خیلی کم دارد، راه نجات نیست ما بعد از مردن‌مان چه کاره‌ایم یا رسول الله؟ این بیابانی‌ها خیلی خودمانی با پیغمبر حرف می‌زدند، خیلی پیغمبر اکرم (ص) فرمود: بعد از مردنت مثل این دوتا انگشتت که کنار هم هستند کنار منی، اما سه‌تا کار هم بکن، گفت چه کار کنم؟

 

فرمود: زبانت را از خلاف‌گویی در همه چیز حفظ کن، اصلاً خلاف نگو این یک، خود این زمینهٔ حرکت صعودی است. در یک روایت دارد ایمان کسی استوار نمی‌شود مگر قلبش استوار شود و قلب استوار نمی‌شود مگر زبان استوار شود، این یک.

خلاف نگو! آن چیزی که می‌خواهی دربارهٔ مردم حتی مثبت بگویی اضافه نگو، هیچ کس مثل تو نیست نه این دروغ است این را نگو، این اضافه‌گویی است دیگر حالا همسرت، رفیقت شریکت، همسایه‌ات، یک کار بدی کرد، ناراحت شدی، به او نگو هیچ کس در این دنیا بدتر از تو نیست، نه حالا با دوتا اشتباه که دیگر من بدترین‌ها نمی‌شوم، خب محدود بودم اشتباه کردم. حالا اگر از یک عالم دین یک اشتباهی دیدی علنی اصلاً آمد اشتباه کرد، ننشین این طرف و آن طرف بگو این‌ها کلشان همین هستند، این حرف درستی است؟ یعنی کل آخوندها از دم جهنمی هستند بی‌دین هستند؟ خلاف نگو! نگو داری داخل خیابان و داخل کوچه رد می‌شوی یک ساختمان نوساز دو سه طبقه را می‌بینی به رفیقت نگو، دزدی ببین چه کار می‌کند؟ مگر با او بودی که دزدی کرده؟ خلاف نگو، حالا یعنی از کل دین من، یک نماز می‌خوانی و یک روزه می‌گیری هیچ چیز دیگری هم به تو تعلق نمی‌گیرد، خب نگیرد اما اینکه نگران قیامتت هستی که چه می‌شود؟ می‌گویم، نگران نباش قیامت مثل این دوتا انگشت من که کنار هم هستند کنار منی، زبانت را نگه دار.

 

داستان رفیق

یک رفیق داشتم می‌آمد این جلسات را ماه رمضان محرم، مرحوم شده، دامادش به من گفت، گفت: این نماز جماعت شب ترک نمی‌شد، یک بار چون با هم زندگی در دو طبقه می‌کردیم دیدم دیگر نماز نمی‌رود، گفتم: آقا چرا دیگر نماز نمی‌روید؟ گفت: به اینها دیگر نمی‌شود اقتدا کرد چون یکی به من گفت: پسر این پیش‌نماز شصت میلیون از اداره‌شان با چینش و یک سلسله مسائل و سند به جیب زده، شصت میلیون، ده میلیونش را هم داده به پدرش. گفت به او گفتم: به این راحتی قبول نکن، گفت نه مگر نمی‌بینی چه خبر است؟ گفت سوار موتورم شدم و آمدم در خانهٔ آن پیش‌نماز در زدم، آمد دم در من را شناخت گفتم: باید بیایم داخل گفت: خب بفرمایید؛ چای آورد و یک میوهٔ مختصری آورد، گفتم: پدرزن من اینطور می‌گوید، گفت مشکلی نیست ناراحت نباش، یک نفر هم کمتر پشت سر من اقتدا کند بار قیامت من کمتر است، حالا فعلاً میوه‌ات را بخور، رفت یک سینی چای آورد، دوتا چای یکی من، یکی خودش، سه‌تا دانه هم شناسنامه داخل سینی بود، گفت اینها را بردار باز کن، گفت: دوتایش را باز کردم، دیدم دوتا دختر هشت نه ساله دارد، یکیش را باز کردم گفت: تا بخوانی من صاحب شناسنامه را می‌آورم رفت یک پسر ده یازده ماهه بغلش بود، آورد گذاشت دم سینی، گفت: به خدا من همین یک دانه پسر را دارم، زبانش هم باز نشده، ولی از او بپرس، شصت میلیون را چطوری دزدیده؟ خلاف نگو! بردند خوردند! چه کسی برد و خورد؟ بردند و خوردند! یعنی از بالا تا پایین، گفت: زبانت را نگه دار.

 

دو: شکمت را نگه دار، یک لقمهٔ حرام داخلش نیفتد.

سه شهوتت را هم نگه دار به حرام آلوده نشود، همین تو دیندار واقعی هستی، گفت: نمازت و روزه‌ات و زبانت و شکمت و شهوتت، تو قیامت، با من هستی، دین آسان است به مردم سخت نگیرید.

خدایا پروندهٔ خوبی نداریم پیش تو ما به خاطر این پرونده‌مان واقعاً محتاج رحمت و مغفرت تو هستیم، یعنی گداییم، گدا، تو هم که خودت در قرآن به پیغمبرت گفتی، گدا آمد در خانه‌ات ردش نکن، داد سرش نکش «وَ أَمَّا اَلسّٰائِلَ فَلاٰ تَنْهَرْ» ﴿الضحی، 10﴾ با گدا تلخ حرف نزن، حتی به پیغمبر (ص) می‌گوید: اگر گدا آمد، مشکلش را گفت، نداشتی زبانت را به محبت باز کن، بگو دوباره بیا انشاءالله خدا حل می‌کند، با گدا تلخ حرف نزن، این دستور خودت است.

 خدایا ما گداییم خیلی هم گداییم، خدایا تو بنا نداری گدا را رد کنی،

 

روضه امام زین العابدین (ع)

خدایا شب شهادت زین العابدین (ع) است کنار دروازهٔ شام یک پیرمردی آمد جلوی مرکب زین العابدین را گرفت، هر چه از دهانش درآمد گفت، امام ردش نکرد، فقط گوش داد، به او نگفت دهانت را ببند، بی‌تربیت، بی‌ادب! صبر کن بگذار ببینیم داستان به کجا می‌کشد، زود از کوره در نرو، امام گوش داد دری وری‌هایش که تمام شد، خیلی آرام فرمود: هل قرأت القرآن؟ پیرمرد قرآن خواندی؟ گفت بله! من همیشه قرآن می‌خوانم این آیه را خواندی؟ «وَ آتِ ذَا اَلْقُرْبیٰ حَقَّهُ» ﴿الإسراء، 26﴾ گفت: خواندم. این آیه را خواندی؟ «وَ اِعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُول» ِ ﴿الأنفال، 41﴾ گفت: خواندم. این آیه را خواندی؟ «قُلْ لاٰ أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِی اَلْقُرْبیٰ» ﴿الشوری، 23﴾ گفت: خواندم. این آیه را خواندی «إِنَّمٰا یرِیدُ اَللّٰهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیتِ» ﴿الأحزاب، 33﴾ گفت: جوان قرآن خواندن را ادامه نده،

 

فرمود: چرا؟ گفت: این آیاتی که می‌خوانی در حق اهل بیت پیغمبر (ص) ما نازل شده، برای چه تو می‌خوانی؟ فرمود: پیرمرد پیغمبر (ص) شما غیر از ما اهل بیتی نداشت! پرسید: جوان تو کیستی؟ فرمود: انا علی بن حسین بن علی بن ابیطالب، گفت: خاک بر دهان من، پدرت کجاست؟ فرمود: پیرمرد با ما همسفر است، سرت را بلند کن، ما با این مرکب آمدیم، پدر من مرکبش نیزه است، پیرمرد افتاد بین مردم؛ سنگ نزنید، بد نگویید، ما را به اشتباه انداختند.

 

دعاهای پایانی

اللهم اغفرلنا و لوالدینا و لوالدی والدینا و لمن وجب له حق علینا اللهم ارحم موتانا و اشفع مرزانا اید واحفظ امام زماننا.

  

تهران حسینیه هدایت دهه سوم محرم 98 جلسهٔ چهارم

مطالب مرتبط
سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
محبت خدا حق الناس امام زین العابدین شیعه واقعی چهار راه حشر با رسول الله نگه داشتن زبان
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز