فارسی
دوشنبه 27 آبان 1398 - الاثنين 21 ربيع الاول 1441

ایمان و یقین شهودی امام حسین


نفس صاحب نفسان - جلسه دهم سه شنبه (19-6-1398) - محرم 1441 - حسینیه مرحوم آیت الله علوی تهرانی - 10.74 MB -

قرآن منبع شناخت امام حسین (ع)ایمان سیدالشهداءامام حسین (ع) وارث یقین ابراهیم (ع)محدودیت عدد یاران معصوم در جنگ بدر مثل عاشورااذن مرخصی دادن و برداشتن عهد از یاران در شب عاشورا نشانه آرامش درون امامآرامش و وفای برخواسته از ایمان یاران امام حسین (ع)از امام زمانمان عقب نمانیم!شناخت امام حسین با روایاتیکی بودن پیامبر با امام حسیناحترام امیرالمؤمنین به امام حسینروضه امام حسین و زینب کبری

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین.

 

قرآن منبع شناخت امام حسین (ع)

برای شناخت وجود مبارک حضرت سیدالشهدا (ع) باید به چند منبع مراجعه کرد؛ یک منبع قرآن کریم،
ما در قرآن آیاتی را می‌بینیم که وجود مبارک ایشان مصداق اتم و اکمل آن آیات است: «إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أُولٰئِک یرْجُونَ رَحْمَتَ اَللّٰه» ِ ﴿البقرة، 218﴾ این یک نمونه از آن آیات است که سه مسألهٔ محوری در این آیه ذکر شده؛ ایمان، هجرت، جهاد.

 

ایمان سیدالشهداء

ایمان ابی عبدالله (ع) نه سمعی بوده و نه بصری و نه علمی، ایشان حقیقت ایمان را از راه شنیده و دیده به دست نیاورده و از راه علم هم به دست نیاورده است ایمان او ایمان شهودی است ایمان کشفی است در همین دنیا: «فَکشَفْنٰا عَنْک غِطٰاءَک فَبَصَرُک» ﴿ق، 22﴾ پرده از برابر دید وجود مقدس او از ابتدا کنار زده شد و حقایق را به او بدون استثناء نشان دادند، هم حقایق ملکی را و هم حقایق ملکوتی را، وزن ایمان او وزن ایمان همهٔ انبیاء الهی است، دلیلش هم معلوم است روشن است، در مقدمهٔ وارث شش‌تا پیغمبر و یک امام اسم برده شدند و کلمهٔ وراثت در کنار این شش پیغمبر و یک امام گفته شده،

 

امام حسین (ع) وارث یقین ابراهیم (ع)

وقتی می‌گوید: «یا وارث ابراهیم خلیل الله» ایشان که با حضرت ابراهیم (ع) قرن‌ها فاصله داشته، خانه و زمین و ملک و پول که به ارث نبرده، من یک آیه دربارهٔ ابراهیم (ع) می‌خوانم خودم آیه را نمی‌فهمم برای شما می‌خوانم پیغمبر (ص) می‌فرماید: چه بسا کسی مسأله‌ای را نمی‌فهمد ولی به کسانی که می‌فهمند انتقال می‌دهد «رُبَّ حَامِلِ عِلْمٍ لَیسَ بِفَقِیهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَی مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْه» چه بسا مسائلی که مربوط به درک و فهم و عقل و درون است و دارنده‌اش نمی‌فهمد حامل فقه است نه عالم، حمل می‌کند، کجا می‌برد؟ «إِلَی مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْه» خودش که نمی‌داند، اما دارد می‌برد، می‌گوید و انتقال می‌دهد به کسی که قابل مقایسه نیست درکش و فهمش با این کسی که حمل کنندهٔ این فهم است.


آیه خیلی آیهٔ سنگینی است، خیلی البته لغات آیه روشن است، ولی به ما نگفتند مُلّا لُغتی بشو! که برو، یک کتاب لغت جلویت بگذار ببین این هفت هشت‌تا لغتی که در این آیه است به چه معناست، خدا می‌فرماید: تدبر در قرآن کنید نه در لغت: «أَ فَلاٰ یتَدَبَّرُونَ اَلْقُرْآنَ» ﴿محمد، 24﴾ من این قرآن را نازل کردم تدبر کنید «لِیدَّبَّرُوا» که مردم عمق این آیات را بفهمند، خب حالا بعضی آیات در قرآن هست، خدا هم فرموده عمقش را بفهم ما نه عقلش را داریم نه ذهنش را داریم نه ظرفیت درکش را داریم ولی اینطور نیست که کسی نباشد و نفهمد. «وَ کذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ مَلَکوتَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لِیکونَ مِنَ اَلْمُوقِنِینَ» ﴿الأنعام، 75﴾ من برای اینکه ابراهیم را به طرف یقین حرکت بدهم یقینی که امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: فوقش دیگر نیست، این نهایتِ حال است نهایت درک است، من برای اینکه ابراهیم (ع) را به طرف یقین حرکت بدهم، پردهٔ ملکوت تمام آسمان‌ها و زمین را کنار زدم و به او نشان دادم. شما حساب کن این ایمان از چه معقوله‌ای است! یعنی ایمان ابراهیمی «نُرِی إِبْرٰاهِیمَ» آن وجود مقدسی است که از او تعبیر می‌کنند به قهرمان توحید، یقین در او اکمل بود نه کامل، به قول زین العابدین (ع).


آرامش ابراهیم (ع) در حال افتادن به دریای آتش

او را وقتی داخل منجنیق می‌گذارند و می‌خواهند او را داخل آتش پرت کنند هنوز هم پیرمرد نشده اواسط کار است من در کتاب‌ها دیدم دور یک زمین هزار متری را دیوار بلند بسته بودند، در و روزنه نداشت و به ملت بدبخت بی‌شعور نفهم گفتند، اگر می‌خواهید به خدایان‌تان خدمت کنید هر چه وسیلهٔ افروختن آتش است بیاورید! این هزار متر زمین را که حصار داشت پر کردند بعد هم از بیرون یک چیزی که آتش بزند به آنجا انداختند، آتش هم آتشی نبود که زود خاموش شود، اقلاً باید ده پانزده ساعت شعله می‌کشید برای این که می‌خواهند بیندازند خاکستر شود اثری از او نماند. حالا داخل منجنیق _خودمان را جای او بگذاریم! چقدر وحشت ما را می‌گرفت؟ چقدر ترس ما را می‌گرفت؟ چقدر در دل‌مان خطور می‌کرد که‌ای محبوب ما! سوختن ما به چه درد تو می‌خورد؟ حالا ما را بیندازند داخل این آتش، خاکستر کنند به چه درد جهان تو می‌خورد؟ اصلاً که چه؟_ اما داخل منجنیق نشسته اینطور که روایات می‌گوید: فکر کنید روی یک مبل نرم عالی در کمال آرامش قرار دارد، فرشتگان عرض کردند: همین یک دانه، روی کرهٔ زمین است، این را هم که دارند می‌سوزانند! به جبرئیل خطاب رسید، برو با او صحبت کن! جبرئیل آمد گفت: احتیاجی داری که انجام بدهم؟ گفت احتیاج که دارم اما به تو نه! ما یک وقت گرفتار می‌شویم یکی می‌آید می‌خواهد ما را نجات بدهد خیلی خوشحال می‌شویم اصلاً همه چیز را یادمان می‌رود که بیا ما را نجات بده، گفت: بله من بندهٔ نیازمندی هستم، فقیر و محتاج هستم نه به تو! من محتاج آن کسی هستم که خود تو هم مثل من گدای او هستی، مگر تو چه کسی هستی؟ این را دارد به امین وحی می‌گوید، یعنی فرشتهٔ مقرب الهی، ابراهیم چرا اینقدر راحت است؟ چون به وجود مقدس حق یقین دارد که اگر اراده کرده باشد بسوزد اراده‌اش حکیمانه است، اگر اراده کرده نسوزد خب نمی‌سوزد، این یقین است. یقین خیلی مایهٔ عجیبی است که ائمه به ما می‌گویند؛ دیرترین چیزی که گیرتان می‌آید یقین است دیرترین. «یا وارث ابراهیم خلیل الله» یعنی کل یقین ابراهیم (ع) را به ارث بردم با بقیهٔ پیغمبران اولوالعزم، این ایمانش بود یقینش بود یقین.


آرامش برخواسته از ایمان امام در شب عاشورا و انواع عبادتهای حضرت در آن شب

نمی‌خواهم روضه بخوانم، می‌خواهم عظمت قلب و روح او را در مرحلهٔ یقین برایتان بگویم، یقین اکمل به محبوبش و انتخاب‌های معبودش. در روایات ما نوشتند که: از شب تا صبح عاشورا بیدار بود برای چهارتا کار؛ قرائت قرآن، نماز، دعا، استغفار. این را شیخ مفید نوشته. کتاب مفید نزدیک به عصر غیبت صغری است. تمام شب را بیدار بود چهار بخش دارد؛ یک بخشش را هزینهٔ قرآن کرد، یک بخشش را هزینهٔ دعا کرد، یک بخشش را هزینهٔ استغفار کرد، یک بخشش را هزینهٔ نماز کرد.
در کمال آرامش، انگار اصلاً اینجا کربلا نیست اینجا یک باغ آبادی است که بیست‌تا چشمه داخلش جریان دارد، هر چه درخت میوه در دنیاست اینجاست.
آرامش امام حسین با وجود کم عددی ونابرابری در مقابل دشمن


من فرصت ندارم که از نظر روانکاوی سخنرانی شب عاشورایش را برایتان توضیح دهم، یعنی اگر یک روانکاو بیاید کاملاً حادثه را بررسی کند، شب را بررسی کند، که یک طرف سی هزار قاتل بسیار خبیث و یک طرف هم یک جمعیت محدود، که این جنگ در جهان نابرابرترین جنگ بود نابرابرترین.

 

محدودیت عدد یاران معصوم در جنگ بدر مثل عاشورا

رسول خدا (ص) جنگ بدر را که آمد اولین جنگ بود، سیصد و سیزده نفر با او بودند دشمن (بیش از) هزار نفر بودند، رسول خدا (ص) کلاً دوتا اسب داشتند بقیه‌اش شتر بود و حیوان‌های دیگر، آن‌ها بالای صدتا اسب داشتند که کار تانک را می‌کرد، آشپزخانهٔ دشمن بسیار آباد ولی آشپزخانهٔ پیغمبر (ص) خیلی محدود بود در حد بخور و نمیر! وقتی پیغمبر (ص) تعداد یاران خودش را دید سه برابر بودن دشمن را دید نترسید، فقط گفت: خدایا اگر ما شکست بخوریم، دیگر پرچم دین تو در عالم بلند نخواهد شد، توحید برچیده می‌شود، ما را پیروز کن! دعا کرد یاری خواست که پیروز شد.

 

اذن مرخصی دادن و برداشتن عهد از یاران در شب عاشورا نشانه آرامش درون امام

در این جنگ نابرابر که یقین دارند فردا صبح یکی از آنها زنده نمی‌ماند در جنگ بدر کسی یقین به کشته شدن خودش نداشت خیالش راحت بود، اما این هفتاد و دو نفر را خود ابی عبدالله (ع) گفت: اگر بمانید یکی از شما زنده نمی‌ماند، من می‌گویم چراغ خیمه را خاموش کنند پرده را کنار بزنند، راه باز است تا جنگ نشده هر کس می‌خواهد برود سراغ شهرش، زن و بچه‌اش و کار و کسبش برود و من هم خیال‌تان را راحت کنم اصحاب من من بیعتم را از شما برداشتم، این حرف را هیچ پیغمبری نزده، هیچ امامی هم نزده که بیعتم را برداشتم! یعنی فردای قیامت هم با خودم هستید، می‌خواهید بروید بروید. یک مدتی گذشت بعد چراغ را آوردند دید یک نفر هم بلند نشده،

 

آرامش و وفای برخواسته از ایمان یاران امام حسین (ع)

البته امام زمان (عج) آن شب را کاملاً توضیح می‌دهد که؛ امام با یاران‌شان، با اهل بیت‌شان حرف زدند، یکی‌شان را من از قول امام عصر (عج) بگویم که خیلی با محبت بود: ابی عبدالله (ع) خیلی خدای عشق و مهر بود، در اصحاب به یکی از آنها گفت: تو چرا نمی‌روی؟ این را امام عصر (عج) می‌گوید: خیلی با ادب بلند شد گفت: آقا اگر بیایند من را بردارند، داخل تمام بیابان‌های خاردار ریگ زار ببرند در دره‌ها در تپه‌ها تا نوک کوه‌ها پیاده من را بدوانند و بعد بگویند دست از حسین بردار من نمی‌روم، کجای دنیا خوش‌تر از اینجاست که آدم کنار تو باشد کجا؟ این ایمان است این درک است،

 

از امام زمانمان عقب نمانیم!

از درک وجود امام عقب نمانیم، متوقف نشویم، خودمان را به ابلیس‌ها و شیاطین لو ندهیم ما مردها، شما خانم‌ها، شما دخترهای جوان، خودتان را لو ندهید، چادر برای مادر ابی عبدالله (ع) است، برای خواهر ابی عبدالله (ع) است، برای مادربزرگ ابی عبدالله (ع) است، چادرت را نبرند حجابت را غارت نکنند، شل ندهی که با کله همین‌هایی که دارند تو را تبلیغ می‌کنند داخل جهنم می‌اندازند شل ندهی!.


حالا آن چیزی که می‌خواهم بگویم، روضه نمی‌خواهم بخوانم، آن آرامش و یقین امام را نسبت به حقایق پشت پرده و این طرف پرده در گودال ببینید، از صبحی که شب اش هم بیدار بود و در آن چهار عبادت گفته شده را انجام داده بود، صبح هم دائماً در ذکر بود و دائماً قرآن می‌خواند.
جنگ هم شروع شده بود تا چهار بعدازظهر امروز ادامه داشت که خودش شهید شد. کتاب‌های مهم‌مان نوشتند: شمر تیزی خنجر را که به گلو گذاشت، ابی عبدالله تبسم کرد، این یقین، این یقین را به خدا قسم _من که حالا یک طلبه‌ام درسی نخواندم_ به خدا قسم عالم‌ترین عالمان شیعه، استادترین اساتید دانشگاه‌ها، این خنده را نمی‌توانند معنی کنند، نمی‌شود معنی کرد برای اینکه من باید بفهمم در قلب او چه می‌گذشت که از شدت خوشحالی تبسم کرد؟ آن را نمی‌شود فهمید، یعنی نمی‌شود آن حقیقت قلب را درک کرد، خب این یک آیه از نمونه آیاتی است که با این آیات، می‌شود ایشان را شناخت.


«إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ هٰاجَرُوا» چه هجرتی از این هجرت بالاتر که؛ تمام دین در خطر نابودی افتاده بود، که ابی عبدالله (ع) در یک سخنرانی و در یک نامه فرمودند: اگر این ملت و کار این دین به دست یزید ادامه پیدا کند «وَ عَلَی الِاسلامِ السَّلامِ» فاتحهٔ دین خدا و زحمات انبیاء (ع) خوانده خواهد شد، دیگر دین نمی‌ماند این هجرت برای حفظ دین بود، خیلی هم زیبا دین حفظ شد خیلی.
یک روز آخرهای کار خودش و یک بچهٔ شش ماهه بود، ولی الان چهل و پنج کشور با سنگین‌ترین هزینه برای بچه‌اش جلسه دارند، دین حفظ شد دین دارد رشد می‌کند دین دارد پخش می‌شود.


پریروز رئیس زرتشتی‌های ایران که به او می‌گویند: «معبد معبدان»، در دین خودشان آدم خیلی مهمی است مثل مرجع تقلید ما، آمده قم در یک روضه شرکت کرده، گفته ده دقیقه بلندگو را به من بدهید بفرما بلندگو! گفته که شما شیعیان واقعاً فکر می‌کنید حسین برای شماست؟ خب این حفظ دین الاسلام،
نمی‌دانم این جمله برای چه کسی است؟ می‌گویند برای کاشف الغطاء است، من دقیق نمی‌دانم می‌گوید: «الاسلام نبوی الحدوث» اسلام پدید آمدهٔ پیغمبر است همین «و حسینی البقاء» دوام دین تا قیامت با امام حسین (ع) است. یک جمله‌ای در احوالات قمر بنی هاشم است که این جمله این است: دین خدا قائم به وجود ابی عبدالله (ع) است برپای به اوست این یک آیه، آیات دیگر هم هست که مصداقش ایشان است.

 

شناخت امام حسین با روایات

یک منبع دیگر برای شناخت ایشان روایات است، بعضی روایات هم خود و خدا قابل موشکافی نیست، درکش خیلی مشکل است مثلاً این روایت «حسین منی» خب اول باید پیغمبر را شناخت که پیغمبر چه کسی است که بفهمیم می‌گوی: د حسین من است من حسینم، خب این خیلی درکش مشکل است. ما در قرآن می‌بینیم پروردگار می‌گوید این خیلی مهم است این نوع آیات «مَنْ یطِعِ اَلرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰه» َ ﴿النساء، 80﴾ هر کس از پیغمبر (ص) اطاعت کند مستقیم از خدا اطاعت کرده این چه مقامی است چه مقامی است «إِنَّ اَلَّذِینَ یبٰایعُونَک إِنَّمٰا یبٰایعُونَ اَللّٰه» َ ﴿الفتح، 10﴾ حبیب من هر کس با تو بیعت کند مستقیم با شخص خدا بیعت کرده، این چیست این مقام چیست؟ این آیات چطور قابل درک است چطور؟.

 

یکی بودن پیامبر با امام حسین

ابن عباس می‌گوید: این سفر آخری که ابی عبدالله (ع) مکه بود که روز هشتم اش رفت و نماند، این را اهل سنت هم نقل کردند، من اولین بار در کتاب‌های آنها دیدم، می‌گوید: من در طواف بودم شلوغ هم بود حج آمده بودم گوینده را ندیدم ولی خودم با دو گوش خودم از بالای سر، این صدا را شنیدم که؛ هر کس می‌خواهد با خدا بیعت کند برود با حسین بیعت کند.
روایات «حسین منی و انا من حسین» یا ما روایات دیگری هم داریم در همین کامل الزیارات است.
من وقتی ترجمه می‌کردم این کتاب را البته هنوز چاپ نشده همیشه بُهتم می‌برد واقعاً بهتم می‌برد، مثلاً کراراً داخل این کامل الزیارات است،

 

احترام امیرالمؤمنین به امام حسین

هر وقت امیرالمؤمنین (ع) ابی عبدالله (ع) را می‌دید می‌گفت: «بابی انت و امی» پدر و مادرم فدایت شود، یا در روایت دارد زینب کبری (س) می‌گوید: من با برادرم یک سال فاصله داریم، ابی عبدالله امروز پنجاه و هفت سالش بود شهید شد، زینب کبری (س) پنجاه و شش سالش بود،
زینب کبری (س) می‌فرماید: تا از بچگی یادم است، تا پدرم زنده بود، هر وقت پدرم می‌خواست صدایش کند از جا بلند می‌شد با یک دنیا ادب می‌ایستاد، یک دفعه هم اسمش را نبرد هر وقت صدایش کرد گفت: «یا ابا عبدالله» حسین جان!.

 

روضه امام حسین و زینب کبری

الان ساعت چند است؟ الان چه خبر است؟ چه ساعت سنگینی است؟ عباس نیست، اکبر نیست، قاسم نیست، اصحاب نیستند، اصل کاری هم قطعه قطعه داخل گودال افتاده! الان زن و بچه در چه حالند؟ حسین من! سرت کو؟ سرت کو که دامان بگیرم؟ جای سر تو روی خاک است؟ جای سر تو بالای نیزه است؟ حسین من! حسین من حسین! من سرت کو؟ سرت کو که دامان بگیرم؟ تنت کو؟ چقدر مگر نیزه خرج کرده بودند؟ چقدر صبح گفتم داشتم می‌مردم حیف شد نمردم، گفتم امام باقر (ع) فرمود: من خودم بودم از یک طرف با اسب وارد می‌شدند، از آن طرف درمی‌آمدند، دوباره می‌آمدند. حسین جان! حسین جان! سراغ سرت را من از روی نیزه بگیرم؟ سراغ تنت را از بیابان بگیرم؟ کجا پیدایت کنم؟ حسین من! حسین من! تو پنهان شدی زیر انبوه نیزه! که من بوسه از حنجرت پنهان بگیرم؟ کار زینب کجا رسیده که باید سراغ سرت را از این و آن بگیرد؟ باید بدوم دنبال شمر! بگویم سرش کو؟ یا باید بدوم دنبال سنان! بگویم سرش کو؟ کمی از سر نیزه پایین بیا! برای سفر بر تو قرآن بگیرم؟ بیا از زیر قرآن تو را رد کنم! حسین من! قرار من و تو شبی در خرابه، حالا که دیگر نمی‌گذارند تو را ببینم، نمی‌گذارند. قرار من و تو شبی در خرابه، پی گنج را کنج ویران بگیرم، حسین من دارد با بدن حرف می‌زند، چقدر ما روایت داریم که پیغمبر (ص) امیرالمؤمنین (ع) زهرا (س) امام حسین (ع) می‌آیند؟ بالای سر محتضر مؤمن، یعنی بالای سر ابی عبدالله (ع) نیامدند؟ همه‌شان بودند با بدن داشت حرف می‌زد، سرش را یک لحظه بلند کرد، دید پیغمبر با سر و پای برهنه، دید علی پریشان، دید مادرش دارد به خودش می‌پیچد، حسین من! تا چشمش به پیغمبر (ص) افتاد؛ «ُ وَا مُحَمَّدَاهْ صَلَّی عَلَیک مَلِیک السَّمَاءِ هَذَا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ صَرِیعٌ بِکرْبَلَاءَ مُقَطَّعُ الْأَعْضَاء» دیگر جای سالمی برایش نمانده «مَحْزُوزُ الرَّأْسِ مِنَ الْقَفَا مَسْلُوبُ الْعِمَامَةِ وَ الرِّدَا» حسین من کاش من مرده بودم امروز را نمی‌دیدم.

 

تهران مسجد علوی دهه اول محرم 98 جلسهٔ دهم

 

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
حسین گودرزی
اجرتان با سید الشهدا من سعادت نداشتم روز عاشورا در مراسم شرکت کنم اما حذ و بهره اش را بردم ، خداوند آقای انصاریان این اولیاء خدا را برای مردم ایران و جهان حفظ کند انشاالله.
پاسخ
0     0
4 مهر 1398 ساعت 1:08 بعد از ظهر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز