فارسی
سه شنبه 21 آبان 1398 - الثلاثاء 15 ربيع الاول 1441

سخنرانی های استاد حسین انصاریان


رحمت خدا و مهرورزی اهل بیت

محبوب خدا شدن - جلسه پنجم یکشنبه (24-6-1398) - محرم 1441 - بقعه شیخ نوایی - 17.29 MB -

شروع مهرورزی از خدافرق نداشتن ارزش و حقوق زن و مردعلت گرفتاری گنه کاران از خودشان استداستان توکل و برکت زیارت والدینرحمت در قرآنبی خدائی عامل گرفتاری شوروی و همه مردم بی اعتقادبه دلیل عصمت، علت گرفتاری انبیاء و ائمه گناه نبوددائمی بودن عذاب تنها معاند و جاهد در جهنممهر ورزی رحمت خاص خدانرمی پیامبر هم در سایه رحمت خداستوضع بی رحمی در زمان جاهلیتدستور خدا به پیامبر برای خبر سانی رحمت الهیمحبت به گنهکارتوصیه به قضات برای استفاده از مهر و رحمتمهرورزی اهل بیت؛ در «پس نگرفتن چیز بخشیده شده»رحمت امام صادق به همسایه خودحکم فقهی در مورد فروش خانهروضه علی اصغر

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین.

 

شروع مهرورزی از خدا

اگر کسی بپرسد مسألهٔ مهر و محبت از کجا شروع شده، مبدأش انسان بوده؟ فرشتگان بودند؟

قرآن مجید در سورهٔ مبارکهٔ آل عمران، آیهٔ صد و پنجاه و نه پاسخ می‌دهد: مهرورزی، محبت و رحمت، شروع اش از پروردگار عالم بوده. کل هستی رحمت الله است و هیچ موجودی از این عرصه استثناء نیست! جهان؛ باطن و ظاهرش، ملک و ملکوتش، غیب و شهودش رحمت الله است! خیلی جالب است که در قرآن مجید می‌فرماید: من برای اینکه مهر و رحمتم را هزینه کنم، انسان را آفریدم «وَ لِذٰلِک خَلَقَهُمْ» ﴿هود، 119﴾.

اراده کرد؛ ارادهٔ عالمانه و ارادهٔ حکیمانه، که خاک مرده را به یک ظرف عظیم به نام انسان تبدیل کند، که قبل از هر ارزشی، رحمت را در این ظرف قرار بدهد، از شروع نطفه، رحمت آدمی را بدرقه کرده تا هنگامی که به دنیا آمده، از موقع به دنیا آمدنش رحمت بدرقه‌اش کرده تا آماده شود برای اینکه ارزش‌های دیگر را در وجود او بریزد.

 

فرق نداشتن ارزش و حقوق زن و مرد

کسی در این زمینه فرقی نمی‌کند، مرد یا زن اصلاً تفاوتی نمی‌کند، حالا من برای نمونه یک آیه می‌خوانم و الا شما آیاتی را در قرآن ملاحظه می‌کنید که پروردگار عالم در بحث ارزش‌ها، مردان و زنان را همدوش همدیگر قرار داده، تفاوت مرد و زن در ساختمان مادی‌شان است، این هم اقتضای خلقت بوده، چون نمی‌شد همه مرد باشند یا همه زن باشند، اصلاً انسانیتی به پا نمی‌شد! مرد یک طرف داستان است و زن هم یک طرف داستان است لذا پروردگار، هم در سورهٔ بقره و هم در سورهٔ نساء و هم در سورهٔ طلاق؛ برای مرد که یک طرف انسان است، حقوقی را قرار داده، برای زن هم حقوقی را قرار داده، اگر زن حقی از حقوق قرار داده شدهٔ پروردگار را پایمال کند، نسبت به مرد یقیناً معصیت کرده و با خدا مخالفت کرده! چون بخشی از این حقوق در قرآن است و اگر مرد کمترین حق قرار داده شدهٔ زن را پایمال کند، خدا را معصیت کرده و این معصیت جریمه و عذاب دارد.

 

علت گرفتاری گنه کاران از خودشان است

لازم است که آدم بداند وقتی که یک بلا، مصیبت و یک مشکلی می‌بیند، طبق آیات قرآن بفهمد از کجا دارد می‌خورد: «مٰا أَصٰابَک مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِک» ﴿النساء، 79﴾ اگر بلایی سرت می‌آید، اگر دچار مصیبتی می‌شوی، اگر دچار مشکلی می‌شوی، از ناحیهٔ خودت است! این آیه، خیلی مهم است، ما اگر آسانی، خوشی و خیر ببینیم از ناحیهٔ پروردگار است؛ چون خوبی در ما می‌بیند و از جانب خودش خیر به ما نازل می‌کند، این را همه نمی‌دانند، اما آنهایی که می‌دانند مشکل را حل می‌کنند.

 

داستان توکل و برکت زیارت والدین

یک کسی در تهران در محل ما بود. آن وقت هم در تهران ماشین کم بود. این گاهی که گرفتار می‌شد مثلاً فردا نوبت چکش بوده و پول نبود که حسابش را پر کند، اصلاً ناراحت نمی‌شد، خیلی شاد و سرحال صبح زود به میدان شوش می‌رفت، حالا فردا چک دارد! یک اتوبوس سوار می‌شد، می‌رفت قم پیاده می‌شد حضرت معصومه (س) را زیارت می‌کرد، می‌دوید قبرستان، سر قبر پدر و مادرش؛ چون زمانی هم که پدر و مادرش زنده بودند خیلی خوبی به پدر و مادرش می‌کرد، با اینکه پدر و مادرش احتیاج مالی هم نداشتند اما پدر و مادر وقتی پیر می‌شوند؛ برادران! جوان‌ها! مردم احتیاج بدنی پیدا می‌کنند، سر قبرشان می‌رفت و می‌گفت: پدر مادر! من فردا چک دارم، شما هم که دلتان نمی‌خواهد آبروی من بریزد، آنجا هم که من می‌دانم بالاخره دست‌تان به رحمت خدا بند است؛ چون شما را می‌شناختم، آدم‌های خوبی بودید، بنده‌های خوبی بودید، بدنتان مرده، اما طبق قرآن روح‌تان که نمرده! روحتان که می‌شنود.

امام باقر (ع) می‌فرماید: هر کار خیری برای مرده‌هایتان می‌کنید به آنها می‌رسد و دعا می‌کنند.

امام باقر (ع) می‌فرماید: شب‌های جمعه خدا به روح پدر و مادرتان اجازه می‌دهد بیاید کنار پنجرهٔ اتاق‌تان و با شما حرف بزند.

 مادر من خیلی زحمت تو را کشیدم! پسرم من برای کاسبی کردن و ادارهٔ زندگی خیلی به زحمت افتادم، چرا یاد ما نیستید؟ چرا برای ما کاری نمی‌کنید؟ چرا ما را فراموش کردید چرا؟

 در نهج البلاغه می‌فرماید: {انما ینتظر به اولکم آخرکم} آن‌ها در برزخ چشم‌شان به سوی شماست! علی که دیگر علم، ملک و ملکوت را می‌دانسته و می‌فهمیده که عالم بعد چه خبر است، آن‌ها که از دنیا رفتند چشم امیدشان به شماست.

مرد برمی‌گشت و سوار اتوبوس می‌شد و به خانواده‌اش می‌گفت: کار حل است و فردا هم حل بود! فردا مشکل حل بود.

 

رحمت در قرآن

 ما باید بلد باشیم چگونه زندگی کنیم. خب جهان رحمت الله است، قرآن را که می‌دانید، بلدید بادها که در بهار یا در وقت دیگر می‌وزد، پروردگار می‌فرماید: این بادها مژده دهنده هستند و بشارت می‌دهند: «بَینَ یدَی رَحْمَتِهِ» ﴿الأعراف، 57﴾ مژدهٔ باران می‌دهند، باران رحمت است! یک رحمت گسترده است، خاک را سیراب می‌کند، دانه را در دل خاک باز می‌کند، از دانه ریشه پایین می‌رود، از دانه ساقه بالا می‌آید، آب باران آبیاریش می‌کند، قنات‌ها، چشمه‌ها و رودخانه‌ها همه محصول رحمت الله است، اصلاً خداوند اسم باران را گذاشته «بَینَ یدَی رَحْمَتِهِ» اسم قرآن را گذاشته رحمت: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ اَلْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ» ﴿الإسراء، 82﴾ اسم پیغمبر را گذاشته: «رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ» ﴿الأنبیاء، 107﴾ هر چیزی را شما دست رویش بگذارید رحمت الله است! خب خیلی آدم باید شاد باشد که خاک مرده را برداشته و تبدیل به یک ظرفی به نام انسان کرده، که گنجایش رحمت خدا و سایر ارزش‌ها را داشته باشد،

خود انسان هم رحمت الله است! اگر خودش ننشیند خودش را تبدیل به غضب الله کند! اگر خودش ننشیند و الا اگر کاری به خودش نداشته باشد؛ یعنی اگر اهل جرم، اهل گناه، اهل معصیت، اهل خلاف، اهل خیانت، اهل مکر و حیله، اهل رشوه، اهل دروغ، اهل دوز و کلک و اهل مکر نباشد، خب رحمت الله است! جای این رحمت الله کجاست؟ در برزخ طبق روایات و آیات بهشت برزخی، جای این رحمت الله است در قیامت کجاست؟ بهشتی که: «خٰالِدِینَ فی‌ها أَبَدا» ً ﴿النساء، 57﴾ اما دوزخ جهنم، عکس العمل خشم پروردگار است که سازندهٔ این خشم خود انسان است.

 

بی خدائی عامل گرفتاری شوروی و همه مردم بی اعتقاد

خیلی جالب است امیرالمؤمنین (ع) در دعای کمیل می‌گوید: {فَبِالیَقینِ} کلمهٔ یقین {اَقطَعُ} کلمهٔ «قطع» یعنی یقین دارم، شک ندارم! قطع دارم و تردید ندارم {لَولا مَا حَکمَتَ بِهِ مِن تَعذیبِ جَاحِدیِکَ وَ قَضیتَ بِهِ مِن اِخلادِ مُعانِدیکَ} اگر حکمت نبود که منکرانت به جهنم بروند، اگر حکمت نبود که دشمنانت به جهنم بروند، دقت کنید دوتا کلمه را، «عاند، جاحد» _با حاء حوتی_کسی است که؛ شانه بالا می‌اندازد می‌گوید: که کدام خدا؟ عالم خدا ندارد!

هفتاد سال در شوروی سابق از استاد دانشگاه تا سیاستمدار تا صدر هیئت رئیسهٔ شوروی تا فرماندهان، همه گفتند: عالم خدا ندارد! بعد از هفتاد سال گورباچف آمد، آخرین شبی که شوروی بهم ریخت گفت: تمام عامل بهم ریخته شدن کار ما و تقسیم شدن‌مان و گرفتار شدن‌مان، _من خودم گوش دادم،_ این است که ما به خدا اعتقاد نداشتیم! تکیه گاه نداشتیم و فرو پاشیدیم. هر جا، هر کس تکیه گاهی مثل خدا نداشته باشد فرو می‌پاشد، یقیناً یا فرد یا خانواده یا جامعه الان هم کلید حل مشکلات این کشور _که سرمایه کم ندارد در بعضی از سرمایه‌ها یا جزو جهان اول است یا دوم است_ دوری از پروردگار است! اگر به خداوند برگردند تمام کارها اصلاح می‌شود، خلأ خدا طبعاً تولیدِ مشکل می‌کند، تولید گره می‌کند، تولید گرفتاری می‌کند.

 

به دلیل عصمت، علت گرفتاری انبیاء و ائمه گناه نبود

ممکن است اینجا شما بفرمایید همهٔ انبیاء و ائمه گرفتار بودند، گرفتار از دست خودشان بودند یا گرفتاری درست کردند؟ گرفتار سازان به جهنم رفتند، صبر کنندگان بر آن گرفتاری‌ها تا مقام قرب پروردگار رفتند، در خودشان گرفتار نبودند، در قلب‌شان گرفتار نبودند، در زندگی‌شان گرفتار نبودند، گرفتاری‌ها همه بیرونی بود! آن هم برای جنایتکاران بود و الا خودشان گرفتار نبودند.

 

همه چیز رحمت الله است، من هم رحمت الله هستم! اگر این رحمت الله بودن خودم را حفظ کنم، به رحمت ویژهٔ ابدی پروردگار عالم که بهشت و رضوان الله است وصل می‌شوم.

 

دائمی بودن عذاب تنها معاند و جاهد در جهنم

حالا امیرالمؤمنین (ع) می‌گوید: اگر این منکرانت نبودند، اگر این دشمنان متکبرت نبودند «لَجَعلتَ النّارَ کُلَّها بَرداً وَ سَلامَاً» این هفت طبقهٔ جهنم هم بهشت بود! این هفت طبقه را معاندین و منکرین از بهشت جدا کردند و الا این هفت طبقه هم قبل از اینکه انسان خلق شود، آماده بود برای بهشت سازی، جدایش کردند. اول قرآن چیست؟! اول قرآن «اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ»، آیهٔ سوم قرآن چیست؟! «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ» ﴿الفاتحة، 2﴾ این آیهٔ دوم بعد از بسم الله، «اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ» ﴿الفاتحة، 3﴾ خیلی عجیب است؛ یعنی بندهٔ من! تو که رفتی وضو گرفتی در زمستان، در تابستان، در وقت کار، وقت شلوغ بودن سرت آمدی و ایستادی «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ (1) الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ (2) الرَّحْمنِ الرَّحيمِ (3) مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» (حمد 1-4) با صاحب قیامتی روبه‌رو هستی که چهار بار دارد به تو انتقال می‌دهد؛ رحمانیت و رحیمیتش را، چهار بار در یک لحظه، یعنی همهٔ آن آیات قبل از «مالِكِ يَوْمِ الدِّين»‏ وصل به «مالِكِ يَوْمِ الدِّين»‏ است، چه کسی «مالِكِ يَوْمِ الدِّين‏» است؟ «بسم الله اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ»، است، چه کسی «مالِكِ يَوْمِ الدِّين»‏ است؟ «اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ»، است، از او شروع شده، در تمام هستی پخش شده، کل هستی رحمانیت اوست!

 

مهر ورزی رحمت خاص خدا

 حالا این رحمانیت جلوه‌های عجیب و غریبی دارد؛ یک جلوهٔ رحمانیت نرمی اخلاق است، مهربانی و محبت در انسان است، خود انسان رحمت الله است، رحمت الله عام، ولی مهرورزی و محبت و مهربانیش رحمت خاص پروردگار است.

 

نرمی پیامبر هم در سایه رحمت خداست

حالا آیهٔ سورهٔ آل عمران را ببینید که چقدر عجیب است «فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ» ﴿آل‌عمران، 159﴾ یعنی اگر ای پیغمبر من! تو اینگونه شدی، کار خودت نیست! به سبب رحمت خدا که در قلب تو پر است، که در جان تو پر است و جای خالی هم نداری «لِنْتَ لَهُمْ» ﴿آل‌عمران، 159﴾ به این مردم نرم خو شدی، آن هم کدام مردم؟

 

وضع بی رحمی در زمان جاهلیت

شما باید یک بار تاریخ عرب قبل از بعثت را بخوانید، از رفتار مردم قبل از بعثت مات‌تان می‌برد! مردمی که داخل‌شان گاهی یک عرب بوده که خدا نه‌تا دختر به او داد هشت‌تایش را پنهان از همسرش رفت زنده به گور کرد، نهمی را پنهانش کردند چون مسافرت بود، برگشت گفت: چه زاییدی؟ گفت: هر چه زاییدیم که فعلاً در دسترس نیست، در سن نه سالگی بچه را آورد، سرش را شانه کرد، حمامش برد و لباس نو پوشاند، پیش پدرش آورد و گفت: این دخترت است که نه سال پیش نبودی من زاییدم، گفت: چه دختر نازی! بابا دنبال من بیا. او را بیرون مکه آورد، یک قبر کند، یک لگد به دختر زد، داخل گور پرتش کرد! هر چه این دختر التماس و گریه کرد، مرد خاک‌ها را رویش ریخت و ایستاد تا ناله‌اش تمام شود و بفهمد مرده.

«وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثیٰ» ﴿النحل، 58﴾ وقتی به یک دانه از این عرب‌ها می‌گفتند: زنت دختر زاییده، این آیهٔ قرآن است، این تاریخ نیست!: «ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا» ﴿النحل، 58﴾ رنگش مثل قیر سیاه می‌شد: «مِنْ سُوءِ مٰا بُشِّرَ بِهِ» ﴿النحل، 59﴾ از این خبر ناراحت کنندهٔ بدی که به او دادند: «یتَوٰاریٰ مِنَ اَلْقَوْمِ» ﴿النحل، 59﴾ فرار می‌کرد که مردم انگشت نمایش نکنند و بگویند: این را می‌بینی دختر دارد؛ یعنی اگر یکی می‌گفت این دختر دارد با مرگش مساوی بود «یتَوٰاریٰ مِنَ اَلْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مٰا بُشِّرَ بِهِ أَ یمْسِکهُ عَلیٰ هُونٍ» ﴿النحل، 59﴾ می‌نشست فکر می‌کرد من این دختر را با خواری و با ذلت نگهش دارم؟ «أَمْ یدُسُّهُ فِی اَلتُّرٰابِ» ﴿النحل، 59﴾ یا ببرم بیرون بیابان و یک قبر بکنم و او را داخل قبر بیندازم؟

 

«فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکلْ عَلَی اَللّٰهِ» ﴿آل‌عمران، 159﴾ به خدا تکیه کن، به پروردگار تکیه کن، این یک آیه.

 

دستور خدا به پیامبر برای خبر سانی رحمت الهی

آیهٔ دوم؛ این آیه در سورهٔ انعام هم خیلی عجیب است «إِذٰا» برادران اهل علم می‌دانند ذیل آیه دربارهٔ گنهکاران است، یک عده مؤمن شدند ولی هنوز قوی نیستند و دچار گناه می‌شوند «وَ إِذٰا جٰاءَک اَلَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا» ﴿الأنعام، 54﴾ اگر این مردم مؤمن پیش تو آمدند «فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیکمْ» ﴿الأنعام، 54﴾ خیلی حرف است نه؟ می‌گوید: ننشین اینها وارد شوند، به تو سلام کنند و بعد مشکل‌شان را بگویند، تا آمدند سلام کن، سلام که کردی یک خبر بسیار مهمی را در اختیارشان بگذار، چه چیزی؟ «کتَبَ رَبُّکمْ عَلیٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ» ﴿الأنعام، 54﴾ خدا مهرورزی و مهربانی را بر خودش واجب کرده!

 

محبت به گنهکار

«أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ» ﴿الأنعام، 54﴾ اگر شما بر اثر طغیان شهوات، بر اثر طغیان هوا و هوس گناهی کردید «أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ» ﴿الأنعام، 54﴾ آمدید توبه کردید و به کارهایتان سر و سامان دادید، به آنها بگو «فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» ﴿الأنعام، 54﴾ هم شما را می‌آمرزم، هم رحمتم را نصیب شما می‌کنم. واقعاً این آیه چه می‌گوید؟! برادران و خواهران، حالا در خانوادهٔ ما یکی گناهی کرده، اشتباهی کرده؛ پسرم، دخترم، دامادم، برادرم، با او باید چه کار بکنم؟ این دوتا آیه درس می‌دهد به گنهکار محبت کن، به همه دارد می‌گوید.

 

توصیه به قضات برای استفاده از مهر و رحمت

قاضیان بزرگوار، اگر حق یک گنهکار نیست ده سال زندانی به او بدهید، حقش پنج یا شش ماه است، با اختیاری که داری طبق آیات قرآن دو ماهش را هم کم کن و بگو دیگر چاره‌ای نیست، چهار ماه زندان باش و برو! اما به گنهکاری که می‌شود به او زندانی نداد، نده! چون فردای قیامت باید عمری که داخل زندان از او تلف می‌شود را تو جواب بدهی، زندانی نده، محبت و مهربانی کن، قاضی عصبانی نباش که به خاطر عصبانیت خودت سه ماه را بکنی ده سال، چهار ماه را بکنی هشت سال! کم به او زندانی بده، بعد هم بنشین نصیحتش کن، بیدارش کن، بینایی به او بده، توبه به او بده، قبول می‌کند، یقیناً قبول می‌کند، یقیناً!

 

مهرورزی اهل بیت؛ در «پس نگرفتن چیز بخشیده شده»

دوتا قطعهٔ بسیار ناب که کوه‌ها را از جا می‌کند برایتان بگویم:

یک حاجی از مکه برگشته و به مدینه آمده، نرفت اتاق بگیرد، یک گوشهٔ مسجد پیغمبر (ص) آمده، خورجین و بقچه‌اش را زیر سرش گذاشته و خوابیده، آفتاب نزده امام صادق (ع) وارد حرم شد، زیارت کرد و یک گوشه‌ای به نماز ایستاد، هنوز کسی به حرم نیامده بود. حاجی بیدار شد خورجینش را از زیر سرش برداشت، دست داخل خورجینش کرد، یک دستی چرخاند دید که کیسه‌ای که هزار درهم پول داخلش بوده نیست، صبر کرد سلام امام صادق (ع) که تمام شد آمد مچ حضرت صادق (ع) را گرفت گفت: پولی را که از من دزدیدی بده. امام صادق (ع) _یعنی امام صادق (ع) که دیگر برای شما شیعیان، لازم نیست ائمه را تعریف کنیم چه کسی بودند_ امام صادق (ع) خیلی نرم «فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ» ﴿آل‌عمران، 159﴾ فرمود: من همیان تو را ندزدیدم، گفت: تو دزدیدی! گفت: باشد حالا همیانت را می‌خواهی؟ گفت: بله می‌خواهم، گفت: بلند شو برویم در خانه‌مان، من یک همیان هزار درهمی به تو بدهم، گفت: برویم. همیان را گرفت و آمد مسجد و خورجینش را ریخت، دید همیانش میان لباس‌ها گم شده بود! خدایا این چه کسی بود؟! چرا ما به او گفتیم تو دزدی؟ حالا خودمان را جای امام صادق (ع) بگذاریم ببینیم چند مرده حلاجیم! خودم را می‌گویم، شما که پیش پروردگار ارزش دارید.

همیان حضرت صادق (ع) را برداشت، خانه امام نزدیک مسجد بود، آمد در زد، امام صادق (ع) دم در آمد گفت: من را ببخش من بد کردم اشتباه کردم، همیانت را آوردم،

فرمود: ما اهل بیت چیزی که به کسی می‌دهیم دیگر پس نمی‌گیریم! مال خودت.

محبت کنید، مهربانی کنید، برادران، دولتی‌ها، ملتی‌ها تلخی در تاریخ بشر از زمان آدم تا حالا جواب نداده، اگر هم جواب داده، جواب عکس داده است. هر کاری کرد امام فرمود: محال است، این پول من را هم ببر با زن و بچه‌ات بخور، حلالت باشد این یک دانه.

 

رحمت امام صادق به همسایه خود

یکی دیگر امام صادق (ع) به کارگر خانه فرمود: این همسایهٔ دیوار به دیوار من را صدا کن بگو بیاید من کارش دارم. کارگر آمد در زد_ یعنی من دارم می‌گویم خیلی به من دارد فشار می‌آید یعنی فشار محبتی می‌آید که محبت چه کار دارد می‌کند!_ همسایه آمد. امام صادق (ع) فرمود: امروز شنیدم خانه‌ات را می‌خواهی بفروشی، خانه‌ات چند می‌ارزد؟ گفت: آقا چهل هزار درهم، چند قیمت گذاشتی؟ گفت: صد هزار درهم، فرمود: اولاً چرا می‌خواهی بفروشی؟ گفت: بدهکارم قرض دارم، ندارم پول مردم را بدهم، می‌خواهم بفروشم فرمود: خب خانه‌ای که چهل هزار درهم است چرا قیمتش را گفتی صد هزار درهم؟ گریه کرد گفت یابن رسول الله! به خریدار گفتم: چهل هزار درهم قیمت خانه‌ام است، شصت هزار درهم برای این است که این خانه دیوار به دیوار خانهٔ امام صادق (ع) است، من دلم نمی‌خواهد از این خانه بروم گرفتارم، یابن رسول الله! شصت هزار درهم به خاطر همسایگی شما گفتم. امام صادق (ع) فرمود: خانه را به من بفروش، گفت: آقا چهل هزار درهم، فرمود: نه خانه را با همسایه به من بفروش، گفت: آقا همان چهل هزار درهم را بدهید، فرمود: ابداً حضرت صد هزار درهم داد، فرمود: بنشین، من روی صفحه سند بنویسم «بسم الله الرحمن الرحیم» خانه‌ای را به این طول و عرض فلان جعفر صادق از فلان آقا به صد هزار درهم خرید، پولش را هم نقد پرداخت کرد، فرمود: پول را بیاورید پول را به او داد، بلند شد با چشم گریان که عجب امام‌هایی داریم، عجب تکیه‌گاه‌هایی داریم.

 

حکم فقهی در مورد فروش خانه

خانه را به قیمت نفروشید دو روز دیگر سه برابر شود بگویید نمی‌دهم، خانه‌ای که فروختی و یک سوم پولش را گرفتی ملک شرعی خریدار است اگر به او ندهی و بفروشی کل پولش حرام است ببینید امامان ما چگونه برخورد دارند؟

 

 با چشم پر از اشک بلند شد فرمود کجا می‌روی؟ گفت خانه را که فروختم بروم خالی کنم کلیدش را بیاورم فرمود: بنشین من هنوز سند را به تو ندادم، زیر سند امام صادق (ع) نوشت من این خانه را به رفیقم بخشیدم.

خدایا خودم را می‌گویم پرونده‌ام سنگین است راست می‌گویم، روی منبر پیغمبر می‌گویم، تعارف نمی‌کنم حالا مردم هر چه می‌خواهند در حق من بگویند بگویند، آزادند ولی من خودم که می‌دانم بین من و تو چه چیزی گذشته، خدایا پانزده سال که بخشیده بودی و ما مکلف نبودیم، اما بقیه‌اش را تا امروز، هی نمکات را خوردم نمکدان شکستم، بندهٔ نمک به حرامی بودم اما تو خودت در قرآن، خودت را اینطوری معرفی کردی؛ «أَرحَمُ الرّاحِمینَ» تو مهربانترین مهربانان هستی.

ز هر چه غیر یار استغفرالله/ ز بود مستعار استغفرالله/

سرآمد عمر و یک ساعت ز غفلت/ نگشتم هوشیار استغفرالله/

جوانی رفت و پیری هم سرآمد/ نکردم هیچ کار استغفرالله/

 نکردم یک سجودی در همه عمر/ که آید آن به کار استغفرالله/

ز کردارم هزاران بار توبه/ ز گفتارم هزار استغفرالله/

شدم دور از دیار یار ای فیض/ من مهجور زار استغفرالله/

 

روضه علی اصغر

یگانه کودک یکتا پرستی/ تو اندر کودکی مست الستی/

 گرچه شیر مادرت خشکیده است/ از دهانت شیر وحدت جوشیده است/

ای تو آخرین سرباز من/ ای عزیز من تویی همراز من/

غم مخور ای کودک مدهوش من/ قتلگاهت می‌شود آغوش من/

ای یگانه کودک دردی کشم/ من خودم تیر از گلویت می‌کشم/

در حرم زاری مکن از بهر آب/ چون خجالت می‌کشم من از رباب/

 پسرم/ می‌برم تا آنکه سیرابت کنم/ از خدنگ حرمله خوابت کنم/

مخفی از چشم زنان دل پریش/ می‌کنم قبر تو را با دست خویش/

می‌گذارم صورتت را روی خاک/ تا زخاک آید صدای عشق پاک

 

بچه در دستش بود حدود نصف قبر را خم شده بود که دید صدای رباب می‌آید

مچین خشت لحد تا من بیایم/ تماشای رخ اصغر نمایم.

 

خوی بقعه شیخ نوایی دهه دوم محرم 98 جلسهٔ پنجم

 

مطالب مرتبط
سخنرانی های مرتبط
بخشش همسایه داری رحمت و مهر ورزی گناه علت گرفتاری حل مشکل دیگران ابدی بودن دو طایفه در جهنم دائمی بودن عذاب معاند و  جاهد در جهنم
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز