فارسی
چهارشنبه 02 بهمن 1398 - الاربعاء 27 جمادى الاول 1441

تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی دهم


امیرالمومنین علی (ع) - جلسه دهم _ 12 رمضان - رمضان 1436 - مسجد حضرت امیر -  

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین صلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.

درباره قرآن در خود قرآن در قرائتی که خدا به شما توفیق داده ادامه می‌دهید، به جملاتی مثل انزلنا، نزلنا، تنزیل العزیز الرحیم برمی‌خورید، یا جمله نزل اینها معانی مختلفی دارند، به یک معنا نیست، به این خاطر متخصصین قرآنی از علمای بزرگ می‌گویند قرآن مجید یک نزول دفعی دارد که کاری به زمان نداشته اولین بار از غیب علم پروردگار متعال فرود آمده است، نزول انزلنا، تنزیل، نزل، یعنی فرود آمدن.

از غیب علم پروردگار یعنی از آن مقام بلند که کسی به آن دسترسی ندارد، وقتی فرود آمده به لوح محفوظ فرود آمده است، که ما از کیفیت لوح محفوظ که در قران مجید ذکر شده است خبری نداریم، یک بار هم کتاب در شب قدر نازل شده است، یعنی فرود آمده است. آیا از لوح محفوظ یا محل نوری دیگر خیلی روشن نیست.

یک بار هم از عوالم غیبی درجا و یکجا به قلب مبارک رسول خدا فرود آمده، نَزَلَ بِهِ اَلرُّوحُ اَلْأَمِينُ  ﴿الشعراء، 193﴾ برای تورات، برای انجیل، برای صحف، برای زبور برای دیگر کتابهای آسمانی این کیفیت‌ها نبوده، قرآن مجید که این فرودها را داشته، این نزول‌ها را داشته، آخرین مرحله نزولش هم قلب مبارک رسول خدا بوده و بعد به زبان مبارکشان به عقل و دل مردم جاری شده در یک کلمه می‌شود گفت تجلّی علم خدا، حکمت خدا و رحمت پروردگار، هر سه لغت هم کنار قران در قرآن مجید آمده، هم لغت علم، هم لغت حکمت، و هم لغت رحمت.

خب همه ما می‌دانیم بعد از پروردگار  مهربان عالم احدی آگاهی و علم و اشرافش به قرآن مانند رسول خدا نبوده، قرآن مجید این الفاظ روی صفحات چاپ شده تنها نیست، این الفاظ لباسی است که پروردگار بر آن علم و حکمت و رحمت خودش پوشانده که بشود در دسترس ما قرار بگیرد، چون اگر این الفاظ نبود هیچ ارتباطی بین ما و بین قرآن کریم برقرار نمی‌شد.

وجود مبارک رسول خدا که آگاه‌ترین و عالم‌ترین مردم به قرآن مجیداست، البته نه تنها مردم از ملائکه مقرب هم عالم‌تر است، بعد از آگاهی خدا به قرآن آگاهی پیغمبر است، ایشان در یک روایتی که شیعه در جلد دوم اصول کافی باب فضل القرآن نقل کرده است بسیار روایت جامع و باارزشی است. راوی این روایت در اصول کافی مقداد ابن اسود است، مقداد چهره برجسته‌ای است، مورد محبت خدا و پیغمبر خداست بعضی‌ها در کتابها شخصیت ایمانی و علمی‌اش را از سلمان مقدم می‌دانند، من برای خودم هم روشن نیست از این دو تا کدام‌ها بر دیگری مقدم است، این نشان عظمت اوست.

مرحوم کلینی صاحب کتاب کافی در زمان غیبت صغری زندگی می‌کرد و همان وقت هم از دنیا رفت، فاصله‌اش با عصر امام حسن عسکری سی چهل سال است، راویانی که امامان عسکری و هادی را دیده بودند بعضی‌هایشان را ایشان بی‌واسطه و بعضی‌ها را به واسطه با آنها ارتباط داشت، یعنی حرفها را در این دوره ده جلدی کتاب کافی از سرچشمه گرفته است، مقداد می‌گوید من پای منبر پیغمبر بودم که راجع به قرآن این مطالب را فرمود، عین همین روایت را یکی از مهم‌ترین کتب اهل سنت به نام کنز العمال، نقل کرده کنزل العمال راوی روایتش امیر المومنین است، این هم خیلی جالب است که ما این متن بسیار پرقیمت را از مقداد نقل کردیم، بزرگان اهل سنت این متن باارزش را از علی ابن ابیطالب نقل کردند، چهار جمله از این روایت را عنایت بفرمایید.

پیغمبر آگاه به تمام مسائل قرآن می‌فرماید ظاهره عمیق، قیافه و صورت ظاهر این قرآن خرم، خوش‌سیما، و شاد است، لذا هیچ اهل قرآنی از دیدن این کلمات یا خواندن این کلمات خسته نمی‌شود همیشه برایش شاد است، همین آیاتی که در این صفحات است خیلی جاها در زندگی ما راهگشا است، خیلی جاها اگر دل به این آیات بدهیم نمی‌گذارد سراغ گناه برویم خیلی جاها  نمی‌گذارد که کار خوبی را از زندگیمان حذف کنیم، هر کدام به تناسب عمرمان هم با این کتاب روبرو هستیم دلزده نشدیم و نمی‌شویم. یک سفری من در ارمنستان بودم دو ماه پیش، یک ملاقاتی گذاشته بودند با  پنج استاد معتبر مهمترین دانشگاه آنها و با سه محقق بسیار قوی یک مرکز تحقیقاتی و با جانشین اسقف اعظم کلیسای ارمنستان که مکتبشان غیر از کاتولیک و پروتستان و ارتودکس است.

خودش آمریکا بود، ملاقات با  معاونش صورت گرفت، ملاقات‌های به قول امروزی‌ها دیپلماسی یک ربع بیست دقیقه بیشتر نیست، ولی وقتی من با جانشین اسقف ملاقات کردم و خواستم چهره شیعه را برایش تعریف بکنم، که شیعه چیست، چی می‌گوید، چه روشی دارد، خب به روایات متوسل شدم به آیات قران متوسل  شدم، بهش هم می‌گفتم که این کلام رسول ماست این کلام علی ابن ابیطالب ماست این کلام امام صادق ماست آیه را هم می‌گفتم این کلام خداست و برایش توضیح می‌دادم، ملاقات به دو ساعت و ده دقیقه کشید، می‌گویند از نظر دیپلماسی هم اگر کسی بخواهد  جایی را در همان حدود ملاقات برود ببیند آن شخص بزرگ به عاملش به زیردستی می‌گوید شما برو کلیسا را موزه را، نشان بده، خودش بلند شد، گفت من می‌خواهم بیایم موزه چند صد ساله این کلیسا را نشانتان بدهم و بعد هم خود کلیسا را که یک بخش از کلیسا خیلی کهنه بود و سنگی بود و برای قبل از بعثت پیغمبر بود.

وقتی که در مسیر موزه بودیم برگشت به من گفت که من ترجمه قرآن شما را به زبان ارمنی خوانده بودم، اما امروز شما با من یک کار عجیبی کردی، گفتم جناب اسقف چی بود؟ گفت زیبائی‌های آیاتی که خواندی و من قبلا ترجمه‌اش را خوانده بودم به من نمایاندی و به من انتقال دادی، اینجا آدم می‌فهمد پیغمبر چه فرموده ظاهره عنیق، همین کلمات و معنی معمولی، شاد است،  زیبا است، خرم است.

و باطنه عمیق، اما از این ظاهر آیات برو در درون آیات پیغمبر می‌فرماید باطن قرآن ژرف است، و این باطن تا جایی است که از دسترس خارج است، فقط در دسترس مطهرون است اینها را  محبت کنید کلمه به کلمه دقت بفرمایید تا من روایات بزرگان اهل سنت را بعد از این مقدمه درباره علم امیر المومنین یک بخشش را به قرآن برایتان بخوانم بخش‌های دیگر هم دارد علم ایشان که می‌خواهم به شما عرض کنم این بزرگواران چقدر منصفانه ما را راهنمایی کردند که بعد از پیغمبر دنبال آنی برو که علمش نهایت ندارد و همه چیز در عالم می‌فهمد و جواب هر سوالی را در این عالم دارد او لایق است که شما با این علمش بهش اقتدا بکنید، یعنی عقلی و طبیعی رجوع غیر متخصص به  متخصص است. ما مریض می‌شویم پیش کارگر کارخانه که نمی‌رویم، ما مریض می‌شویم پیش هنرمندترین گچکار که نمی‌رویم، ما مریض می‌شویم پیش کارگردان سینما که نمی‌رویم می‌رویم به متخصص بیماری مراجعه می‌کنیم، رجوع به  متخصص حکم عقل است، رجوع به غیرمتخصص کاری جاهلانه است.

بعد می‌فرماید لا تحصی عجائبه، شماعدد را در نظر بگیرید یک، پایان عدد چیست؟ عدد نهایت دارد اولش، اما پایانش نهایت ندارد، ما شروع  می‌توانیم بکنیم ختم نمی‌توانیم بکنیم، شما ختم عدد را می‌دانید چیست؟ هیچ کس نمی‌داند عدد ختم ندارد که تا یک جا بشماریم بگوییم دیگر عدد نیست که شمردن را ادامه بدهیم، پیغمبر می‌فرماید شگفتی‌های این سی جزء قرآن، این شش هزار و ششصد و شصت و چند آیه قرآن، اگر بنا به شمردن باشد با شمردن پایان نمی‌پذیرد، و لا تبلی غرائبه، تازه‌های این کتاب که کلش تازه است کهنه نمی‌شود، بسم الله الرحمن الرحیم کی کهنه می‌شود؟ که بگوییم دیگر از دایره زندگی بیرونش بگذارید، اهدنا الصراط المستقیم کی کهنه می‌شود خلقنا من کل شیء زوجین  کی کهنه می‌شود؟ لا اله الا الله که دو بار در قرآن آمده کی کهنه می‌شود؟ بقیه آیاتش کی کهنه می‌شود؟

در همه چیز عالم طبیعی کهنگی راه  دارد، ولی در قرآن مجید موج کهنگی راه ندارد، این قرآن است. این یک مطلب، مطلب دوم، خدا در قرآن مردم را دعوت می‌کند به دقت در خلقت شتر، أَ فَلاٰ يَنْظُرُونَ إِلَى اَلْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ  ﴿الغاشية، 17﴾ هنوز هم دانشمندان می‌گویند جرثقیلی در عالم به دقت خلقت شتر ساخته نشده است، قدرت شتر قدرت بالایی است تا ده روز در کویر آب هم نباشد می‌تواند برود چون آب ده روزه را برمی‌دارد می‌خورد اول، خورده خورده مصرف می‌کند، هیچ وقت در کویرهای کره زمین شتر جاده را گم نمی‌کند، هیچ وقت، شما برو بیرجند سوار یک شتر شو به طرف چابهار، صاف شما را  می‌برد چابهار پیاده می‌کند، تمام حیوانات را ایستاده باید بار کرد، چون اگر خوابیده بارشان کنند قدرت ندارند بلند شوند الا شتر را که باید خوابیده بار کرد و با به کارگیری قوانین جرثقیل دقت بکنید در بلند شدنش که با گردنش چه می‌کند، با زانویش و شکمش چه می‌کند، سنگین‌ترین باری که می‌شود روی حیوانات گذاشت روی شتر می‌گذارند بار را بلند می‌کند.

حالا اگر بخواهیم اگر کاغذفروشی در جلسه هست یا چاپخانه‌دار این را بهتر متوجه می‌شود، بخواهیم شتر را کاغذ بار بکنیم  چند بند کاغذ را می‌شود روی شتر بار کنیم؟ مثلا یک کتابی را می‌خواهیم ده هزار جلد چاپ بکنیم چند بند می‌برد شما همه را بگذار روی شتر بلند می‌کند می‌برد چاپخانه حالا ملاحظه کنید، بعد از اینکه دانستید قرآن بنا به فرموده رسول خدا به عدد درنمی‌آید شگفتی‌هایش، و بعد از اینکه روشن شد شتر سنگین‌ترین بار را می‌تواند حمل بکند، کتاب ینابیع المودة یک کتاب، صفحه دویست و پنج، کتاب الدر المنظم نویسنده ابن طلحه حلبی شافعی اهل سوریه عالم بسیار قدیمی است. این دو عالم بزرگ اهل سنت نقل می‌کنند که امیر المومنین فرمود این را ما نقل نکردیم، این را ما در کتابهایمان ننوشتیم، علی علیه السلام فرمود لو شئت اگر بخواهم اگر جا داشته باشد، اگر زمینه‌ای باشد، لاوقرت من تفسیر الفاتحة سبعین بعیرا، اگر بخواهم بنشینم این هفت تا آیه سوره  حمد را از بسم الله الرحمن الرحیم تا صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الضالین که در قرانها دیدید در تقریبا یک سوم صفحه چاپ شده چون یک دانه آیه بلند دارد همان آیه آخرش، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم آیه دو کلمه‌ای مالک یوم الدین باز دو کلمه، ایاک نعبد و ایاک نستعین دو جمله، اهدنا الصراط المستقیم آیه خیلی کوتاه صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لضالین، اگر بخواهم تفسیر این هفت آیه را قلمی بکنم، یعنی روی کاغذ بنویسم که در این هفت آیه سوره مبارکه حمد چی هست بعد از اینکه ولضالین را تفسیر کردم بخواهم این نوشته‌ها را جابجا کنم باید هفتاد شتر را بار کنم، ما چه می‌دانیم علی کیست. ما چه می‌دانیم علی ابن ابیطالب از چه علمی برخوردار است، این علم قرآنش است، علم‌های دیگر هم دارد امیر المومنین، روی منبر کوفه فرمود سلونی قبل ان تفقدونی، پیش از اینکه دیگر من را نبینید از من سوال بکنید من به جاده‌های تمام آسمان‌ها واردتر از جاده‌های زمین هستم، تلسکوپ‌های عظیم اروپا و امریکا هنوز لنگ آسمان اول هستند، هفت آسمان عالم دارد، که امام صادق می‌فرماید هر آسمانی نسبت به آسمان بالاتر از خودش مانند حلقه در قلعه به در قلعه است.

شما باید مقدمه جلد اول تفسیر نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی دانشمند معروف اهل سنت را ببینید که درباره علم امیر المومنین چه چیزهایی نقل کرده، اصلا آنجاعقل دیوانه می‌شود، این نگاه اهل  تسنن به علم امیر المومنین است، یعنی مردم، متخصص‌ترین انسان بعد از پیغمبر در همه امور معنوی و مادی علی است مواظب باشید به غیر از متخصص در کار دین و دنیا و آخرتتان مراجعه  نکنید ضرر می‌کنید.

یک روایتی هم بهت‌آور برایتان بگویم، جالب این است که در این هزار و پانصد سال بخشی از این روایت را هیچ کس نتوانسته حل کند، هنوز هم لاینحل مانده، این را  کتاب الدر المنظم ابن طلحه حلبی از بزرگان علمای اهل سنت است، ینابیع المودة صفحه دویست و سیزده جلد اول نقل می‌کند، اعلم بدانید انسان، ان جمیع اسرار الکتب السماویه فی القرآن، تمام اسرار کتابهای آسمانی صد و سیزده تا کتاب است قبل از خودش در قرآن، این معلوم البته ما که  اسرار را نمی‌دانیم چیست و جمیع ما فی القرآن فی الفاتحة، هر چه در کل قرآن است خدا در سوره فاتحة الکتاب به صورت اسراری جمع کرده است، و جمیع ما فی الفاتحة فی البسم له این چرا این روشن است برای من خیلی آسان بود فهمش، آنچه که در فاتحة الکتاب است در آیه بسم الله است چون آنجا الله است الله یعنی مستجمع جیمع صفات کمال، پس هر چه در قرآن است در بسم الله است و در فاتحه، از اینجا به بعدش روشن نیست، این هم نقل بزرگان اهل سنت  است، و جمیع ما فی البسم الله فی باء بسم الله آنچه در بسم الله جمع است از کل کتابهای آسمانی، از کل خود قرآن، از کل فاتحة الکتاب در باء بسم الله است، ب این ب هم در ابتدای قرآن از عجائب است امام رحمة الله علیه به درخواست بزرگان قم جلسه تفسیر گذاشتند شبهای چهارشنبه، پنج جلسه هم بیشتر نشد، قطع شد، بیشتر وقت آن پنج جلسه به باء بسم الله گذشت، که این باء متعلق به فعل مقدر است، استعینه، متعلق به ما بعد خودش است، چگونه تعلق به مابعد دارد، اینجا دیگر واقعا ایشان غوغا کردند از طریق عرفان و حکمت و فلسفه و تمام هم نشد، آنچه که در کل فاتحة الکتاب است در بسم الله است، آنچه در بسم الله است در باء است و جمیع فی باء بسم الله فی نقطة التی هی تحت الباء، هر چی در بسم الله است در ب اوست، آنچه در ب اوست همه اسرار کتابهای گذشته و قرآن و سوره فاتحه و بسم الله کل در نقطه است که این نقطه را ما نمی‌دانیم نقطه کن وجودی است، الهیه است که با این کن وجودی همه هستی را به وجود آورده، یا نه همه عالم در این نقطه است که وقتی کشش می‌دهند می‌شود میلیون‌ها تعقیف، چون همه نوشته‌ها نقطه است، اول یک دانه است قلم را  که می‌گذاریم روی کاغذ یک نقطه است، نقطه را که می‌کشیم کلمه درست می‌شود، جمله درست می‌شود کتاب درست می‌شود، هر چه هست در این نقطه است و این بزرگان اهل سنت نقل کردند که امیر المومنین فرمود انا نقطة التی تحت الباء، نقطه زیر بسم الله من هستم، یعنی چی؟ یعنی همه کتابهای آسمانی در قلب من است، اسرار همه کتابها در دل من است، یعنی همه قرآن پیش من است، یعنی همه قرآن در فاتحه پیش من است همه فاتحه در بسم الله پیش من است، همه ب پیش من است همه نقطه که خودش همه چیز دارد من هستم، همه نقطه من هستم.

قاهانی در حرم حضرت عبدالعظیم دفن است، در زمان قاجاریه قوی‌ترین شاعر باسواد ادبی این کشور بوده، این می‌رود نجف، می‌رود حرم امیر المومنین، یک گوشه می‌نشیند، می‌بیند یک کسی وارد حرم شد گفت برایت شعر گفتم، شمع  می‌سازم برایت یا امیر المومنین، قد این گلدسته‌هایت یا امیر المومنین، قاهانی گفت که دری وری را روی هم کرده اسمش را گذاشته شعر آن هم در محضر وجود مبارک امیر المومنین که کل علم پیش اوست، بروم به تناسب امیر المومنین یک شعر بسازم، آن شاعر که شاعر نبود به قول قاهانی دری وری گفته بود وقتی شعرش را خواند یک چیزی از لابه لای این جارهای حرم جار قدیمی‌ها افتاد در دامنش تشکر کرد و برد، حالا نگینی بوده، الماسی بوده یک چیزی بود افتاد برداشت برد گفت این عنایت علی به شعر من است، رفت یک قصیده ساخت غوغا کرده در این قصیده یک خطش این است، توئی آن نقطه بالای فاء فوق ایدیهم، نادرشاه وقتی آمد اولین بار در صحن امیر المومنین و یک کاری کرد ایستاد تا تمام شد وزرا و بزرگان ارتش به نادرشاه چون هیچ سوادی هم نداشت گفتند چی بنویسیم این بالا گفت بنویسید ید الله فوق ایدیهم، همه در خلوت گفتند این از خودش نگفت این قرآن بلد نیست این یک تکه آیه قرآن است،  این به مغزش افتاده فردا ازش بپرسیم آنی که دیروز فرمودید چی بود ما یادداشت کنیم بنویسیم گفتند اعلی حضرت دیروز چی گفتید ما بالا بنویسیم، گفت همانی که بهتان گفتم فضولی برای چی می‌کنید، چون این بلد نبود نمی‌دانست چی بود، توئی آن نقطه بالای فاء فوق ایدیهم، که هنگام  تنزل وقتی از بالای ف فوق ایدیهم می‌آیی پایین کجا  می‌نشینی؟ که هنگام تنزل زیر بسم الله را بائی، تو دو طرف داری علی جان، یک طرفت فوق ایدیهم است، یک طرفت هم زیر بسم الله الرحمن ا لرحیم هستی برای اینکه بشود بسم الله را خواند چون اگر تو را کنار بزنند نقطه ب را بسم الله خوانده نمی‌شود توحید لنگ می‌شود. قصیده تمام شد. دید خبری نشد، دلگیر شد، گفت برای یک خط شعر دری وری هدیه دادی ما شعر به این باعظمتی را ساختیم هیچی به هیچی، من به امید کرم تو این شعر را ساختم یک چیزی گیرم بیاید، شب در عالم رویا امیر المومنین فرمود برای شعرت اگر چیزی می‌خواهی فردا برو ته بازار نجف یک کسی در مغازه‌اش سبزی پاک می‌کند از او مزدت را بگیر، اگر مزد دیگرت هم این است که پیش ما بمانی از ما باشی، آن را قبول کن هر کدام را دلت می‌خواهد صبح می‌رود ته بازار، خیلی متحیر می‌شود که علی چه آدرسی است به من داده این لباس کهنه دارد سبزی پاک می‌کند و می‌ریزد در چاهی که در خود حجره است گفت اشتباه آمدم من رفتم تا وسط‌های بازار هی مغازه‌ها را نگاه کردم رفتم برگشتم، رفتم برگشتم، سبزی فروش گفت قاهانی آنی که بهت آدرس داده درست داده بیا من هستم بیا تو، برو گدای مسکین در خانه علی زن، که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را، گفت بیا داخل، گفت جوال گونی، داری بار بکنی ببری هدیه امیر المومنین را؟ گفت چی هست؟ گفت برو سر این چاه نگاه کن، نگاه کرد دید دو تا رود طلا و نقره دارد می‌رود، گفت چقدرش را می‌توانی ببرد؟ گفت هیچی را نمی‌توانم ببرم، و نمی‌خواهم، آنی که  من از علی هدیه می‌خواهم این است که من را پیش خودش نگه دارد من پول نمی‌خواهم، من طلا و نقره نمی‌خواهم.

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن،

 

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
شیخ حسین انصاریان استاد حسین انصاریان حسین انصاریان مسجد امیر مسجد امیر تهران استاد انصاریان مسجد حضرت امیر متن سخنرانی استاد انصاریان سخنرانی استاد انصاریان سخنرانی مکتوب استاد انصاریان
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز