فارسی
پنجشنبه 21 آذر 1398 - الخميس 15 ربيع الثاني 1441

حکایات عبرت آموز
ارسال پرسش جدید

در قبر

در قبر
زمانى كه عبد را در قبرش بگذارند و كسانش او را رها كرده و برگردند، ميت صداى كفش آنان را در بازگشتشان مى‏شنود؛ در اين وقت دو ملك حق براى رسيدگى به حساب او سر مى‏رسند، اگر او بنده مؤمن خدا باشد، مكانش را در بهشت به او نشان مى‏دهند و اگر بنده‏اى ...

داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ

داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: گروهى نزد پيامبر خدا آمدند و او را به مرگ سعد بن معاذ خبر دادند، پيامبر با اصحاب براى تجهيز سعد حركت كردند، و در حالى كه بر چهارچوب در غسّال خانه قرار داشتند به غسل دادن بدن سعد فرمان دادند. هنگامى كه او را حنوط و كفن ...

تعبیر خواب ابن سیرین

تعبیر خواب ابن سیرین
ابن سيرين مى‏گويد: در بازار به شغل بزازى اشتغال داشتم، زنى زيبا براى خريد به مغازه‏ام آمد، در حالى كه نمى‏دانستم به خاطر جوانى و زيباييم عاشق من است، مقدارى پارچه از من خريد و در ميان بغچه پيچيد، ناگهان گفت: اى مرد بزاز! فراموش كرده‏ام پول همراه ...

نفرین و دعاى پدر

نفرین و دعاى پدر
امیرالمومنین با حضرت مجتبى (علیهما السلام) در مسجد الحرام نشسته بودند که ناگاه زمزمه اى سوزنده و مناجاتى جگرسوز شنیدند که مى گفت : اى خدایى که کلید حل همه مشکلات به دست قدرت تو است ! اى خدایى که رنج ها را برطرف مى کنى ! اى خدایى که بیچاره و درمانده جز ...

حكايت مسلمان شدن مرتاض کافر به دست امام کاظم(ع)

 حكايت مسلمان شدن مرتاض کافر به دست امام کاظم(ع)
كسى به مدينه آمد و به مردم مدينه گفت: من مى‌‏توانم خبرهايى از زندگى شما بدهم. كسانى كه با او در ارتباط بودند، از او خبر مى‌‏خواستند و او خبر مى‏‌داد و درست مى‏‌گفت. اين موضوع را به خدمت مبارك موسى بن جعفر عليهما السلام اطلاع دادند كه: شخص بى‌‏دين ...

داستان قارون و ثروت او

داستان قارون و ثروت او
  «قارون بهره عظيمى از ثروت داشت، خزينه‏ها و صندوق‏ها و انبارهايش انباشته از مال و جنس بود كه قرآن مى‏فرمايد: إنَّ مفاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ اولِى الْقُوَّةِ» حمل كليدهايش بر گروهى نيرومند گران و دشوار مى‏آمد. قارون در ميان قوم خود ...

رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان

رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
ابوسعيد ابوالخير سال‏ها در شهر نيشابور درس داشت. روزى در روستايى دعوتش كردند. گفتند: هر چند نفر كه مى‏خواهى، با خودت بياور. ده نفر از شاگردهايش را با خود برد. بعضى از شهرهاى ايران قديم را كه من ديده بودم، دستشويى آن آخر حياط بود. پشت بيشتر حياطها نيز ...

گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)

گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)
جابربن عبدالله انصارى مي‌گويد: روزى پيامبراسلام پس از نماز عصر با اصحاب و ياران نشسته بودند كه پيرمردى با لباس‏‌هاى مندرس و در كمال ناتوانى كه نشان مي‌داد از راه دورى با گرسنگى آمده وارد شد. عرضه داشت مردى پريشان احوالم، مرا از برهنگى و گرسنگى ...

داستان عجيب سلمان و ابوذر

داستان عجيب سلمان و ابوذر
حضرت عبدالعظيم حسنى از حضرت جواد و حضرت جواد از پدران معصوم و بزرگوارش روايت ميكند: سلمان ابوذر را به خانهاش دعوت كرد و دو قرص نان جهت پذيرائى از ميهمان بر سفره گذاشت، ابوذر دو قرص نان را برداشت و به زير و رو كردن آن دو پرداخت، سلمان به ابوذر گفت: چرا ...

حکایتی از لقمه حرام‏

حکایتی از لقمه حرام‏
 فضل بن ربيع مى‏ گويد: شريك بن عبد اللّه بن سنان نخعى، كه از بالاترين حسب برخوردار بوده است، چون اين شخص عالم، از بزرگان قبيله ‏اى بوده است كه شاخص ‏ترين چهره آن قبيله وجود مبارك مالك اشتر نخعى است، كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: مادرى را سراغ ...

حکایت توبه «وحشى»

حکایت توبه «وحشى»
  در «مجمع البيان» در ذيل آيه: [إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ]*. مسلماً خدا اين كه به او شرك ورزيده شود نمى‏آمرزد، و غير آن را براى هر كس كه بخواهد مى‏آمرزد. و هر كه به خدا شرك بياورد، مسلماً ...

حکایت زن بدكاره‏

حکایت زن بدكاره‏
  امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: زنى بدكاره، به قصد آلوده كردن عده‏اى از جوانان بنى‏اسرائيل، مشغول فعاليت شد، زيبايى زن آن چنان خيره كننده بود كه گروهى از جوانان گفتند: اگر فلان عابد او را ببيند تسليم او خواهد شد. زن سخن آنان را شنيد، گفت: به ...

چند داستان عجيب در مسئله توبه‏

چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
 1- حضرت باقر عليه السلام مى‏فرمايد: جوانى يهودى زياد خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‏رسيد، حضرت كارهاى سبك و بدون زحمت به او ارجاع مى‏داد، و چه بسا او را دنبال كارهاى خودش مى‏فرستاد، و گاهى به توسّط او نامه‏اى به ايل و تبارش مى‏نوشت. چند ...

آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!

آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!
روزى وزیر هارون در مجلس بود ، در آن اثنا پسر هارون که نامش قاسم بود و لقبش موتمن آمد بگذرد ، جعفر برمکى خندید ، هارون از سبب خنده پرسید ، پاسخ داد ، بر احوال این پسر مى خندم که تو را رسوا نموده ، اى کاش این پسر به تو داده نمى شد ! این است لباس و وضع و روش و ...

من دختر رئيس قبيله هستم

من دختر رئيس قبيله هستم
اميرالمؤمنين عليه السلام در باره كرامت و حسن خلق و آقايى و عفو و گذشت رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌‏فرمايد: زمانى كه اسيران طائفه طى را به مدينه آوردند، در بين آنان دخترى بود كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرضه داشت: يا محمّد! چه شود كه مرا ...

داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏

داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
سال 1364 هجرى شمسى در اصفهان براى سخنرانى دعوت شده بودم. مى‏دانستم اصفهان روزگارى مركز زندگى بسيارى از اولياى خدا و عالمان كامل بود. شهر، شهر حكيمان، فقيهان، فيلسوفان، عارفان، عاشقان، كاملان و شهيدان خداست، بر همگان لازم است كه اين حيثيات و ...

حکایتی از تقوای یک عالم

حکایتی از تقوای یک عالم
رضاخان صبح جمعه به حرم حضرت عبدالعظيم رفته بود . او آدمى بود كه كسانى كه به او حكومت داده بودند مى‏گفتند : او را به شدت مخالف دين و قرآن و فرهنگ خدا رشد داده‏ايم . سواد چندانى نداشت ، يا بهتر بگويم : اصلاً سواد نداشت .  در صحن حضرت حمزه بن موسى الكاظم ...

مرا قدرت ازدواج نیست!

مرا قدرت ازدواج نیست!
مردی بود متقی، با فضیلت، بزرگوار و آراسته به تربیت الهی و دارای روح ملکوتی که در بازار تهران دارای یک مغازه بود. درآمد مالی خود را دو تقسیم کرده بود، قسمتی را برای مخارج خانه خود گذاشته بود و سهم دیگر را برای رفع نیاز نیازمندان. بدون انجام کار خیر ...

حكايت گرگان و كرمان‏

حكايت گرگان و كرمان‏
شخصى از ديگرى پرسيد: آقا از گرگان تا كرمان چقدر فاصله است؟ گفت: يك متر. گفت: حالا من از تو پرسيدم، تو عاقلى يا ديوانه‏اى. گفت: نه من عاقلم. گفت: گرگان مى‏دانى كجاست؟ گفت: بله گرگان را مى‏شناسم. گفت: كرمان را مى‏دانى كجاست؟ گفت: بله، تمام كرمان را هم ...

داستان شگفت انگيز مرگ هارون

داستان شگفت انگيز مرگ هارون
زمانى كه بيمارى هارون الرشيد در خراسان شديد شد ، فرمان داد طبيبى از طوس حاضر كنند ، آنگاه سفارش كرد ادرار او را با ادرار گروهى از بيماران و از افراد سالم بر طبيب عرضه كنند ، طبيب شيشه ها را يكى پس از ديگرى بررسى مى كرد و بى آنكه بداند از كيست ، گفت : به ...
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز