فارسی
چهارشنبه 02 بهمن 1398 - الاربعاء 27 جمادى الاول 1441

حکایات عبرت آموز
ارسال پرسش جدید

حديثى در صله رحم بگو

 حديثى در صله رحم بگو
منصور دوانيقى به حضرت صادق عليه‏السلام عرضه داشت : حديثى در صله رحم بگو تا مهدى پسرم را از آن خبر دهم ، فرمود : پدرانم از جدم على عليه‏السلام از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهنقل كردند : مردى سه سال بيشتر از عمرش باقى نيست صله رحم بجا مى‏آورد ، ...

حکایتی از لقمه حرام‏

حکایتی از لقمه حرام‏
 فضل بن ربيع مى‏ گويد: شريك بن عبد اللّه بن سنان نخعى، كه از بالاترين حسب برخوردار بوده است، چون اين شخص عالم، از بزرگان قبيله ‏اى بوده است كه شاخص ‏ترين چهره آن قبيله وجود مبارك مالك اشتر نخعى است، كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: مادرى را سراغ ...

داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏

داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
سال 1364 هجرى شمسى در اصفهان براى سخنرانى دعوت شده بودم. مى‏دانستم اصفهان روزگارى مركز زندگى بسيارى از اولياى خدا و عالمان كامل بود. شهر، شهر حكيمان، فقيهان، فيلسوفان، عارفان، عاشقان، كاملان و شهيدان خداست، بر همگان لازم است كه اين حيثيات و ...

داستان تأسف‏بار عقبة بن ابى معيط

داستان تأسف‏بار عقبة بن ابى معيط
عقبه از مشركين و بت‏پرستان مكه بود و با هم‏كيشان خود رفاقت تنگاتنگ داشت. از دوستان نزديك او ابىّ بن خلف بود كه در سفر و حضر و در هر رفت و آمد و در هر كوى و برزن و در هر مجلسى با يكديگر بودند، رفيقى كه در شيطان مسلكى و ديو صفتى كم نظير بود! عقبه از يك ...

داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ

داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: گروهى نزد پيامبر خدا آمدند و او را به مرگ سعد بن معاذ خبر دادند، پيامبر با اصحاب براى تجهيز سعد حركت كردند، و در حالى كه بر چهارچوب در غسّال خانه قرار داشتند به غسل دادن بدن سعد فرمان دادند. هنگامى كه او را حنوط و كفن ...

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد
در يکى از شهرهاى ايران، زن و مردى با هم عروسى کردند، يک سال و چند ماه از عروسى ايشان گذشت و خداوند کودک سه‌ماهه‌ای به آنها هدیه کرده بود. در شب سردى از زمستان زن و شوهر و کودک همگى در اتاق خواب هستند که دزدى تصميم مى‏گيرد از آن منزل سرقت کند  نيمه شب ...

داستان قارون و ثروت او

داستان قارون و ثروت او
  «قارون بهره عظيمى از ثروت داشت، خزينه‏ها و صندوق‏ها و انبارهايش انباشته از مال و جنس بود كه قرآن مى‏فرمايد: إنَّ مفاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ اولِى الْقُوَّةِ» حمل كليدهايش بر گروهى نيرومند گران و دشوار مى‏آمد. قارون در ميان قوم خود ...

هدیه رضاخان به یک عالم!

هدیه رضاخان به یک عالم!
رضاخان صبح جمعه به حرم حضرت عبدالعظيم رفته بود . او آدمى بود كه كسانى كه به او حكومت داده بودند مى‏گفتند : او را به شدت مخالف دين و قرآن و فرهنگ خدا رشد داده‏ايم . سواد چندانى نداشت ، يا بهتر بگويم : اصلاً سواد نداشت .    در صحن حضرت حمزه بن موسى الكاظم ...

عارف عاشق، حكيم بزرگ حاج ملا هادى سبزوارى‏

عارف عاشق، حكيم بزرگ حاج ملا هادى سبزوارى‏
حاجى سبزوارى از حكما و فقها و عرفاى اسلامى بود، در حق آن بزرگ مرد الهى مى‏توان گفت: او از اولياى الهى و انسانى خود ساخته و مردى در ميان بزرگان اسلامى كم‏نظير است. من قسمتى از احوالات آن عارف عاشق را مستقيماً از نبيره او آقاى اسرارى كه از علماى مهم ...

داستان شگفت انگيز مرگ هارون

داستان شگفت انگيز مرگ هارون
زمانى كه بيمارى هارون الرشيد در خراسان شديد شد ، فرمان داد طبيبى از طوس حاضر كنند ، آنگاه سفارش كرد ادرار او را با ادرار گروهى از بيماران و از افراد سالم بر طبيب عرضه كنند ، طبيب شيشه ها را يكى پس از ديگرى بررسى مى كرد و بى آنكه بداند از كيست ، گفت : به ...

حکایت نمک خوردن و حرمت صاحب نمک

حکایت نمک خوردن و حرمت صاحب نمک
یعقوب لیث ، چهره پرآوازه سیستان و پایه گذار انقلابى رهایى بخش بر ضدّ حکومت خونخوار و ظالم و ستمکار عباسى ، در ابتداى جوانى روى گرزاده اى بیش نبود .مدتى به کار روى گرى مشغول بود و پاداش کارش را سخاوتمندانه با جوانان هم سن و سالش مى خورد .سخاوت و شجاعت و ...

حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد

حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
در زمان رسول خدا (صلى الله علیه وآله) ، در شهر مدینه مردى بود با چهره اى آراسته و ظاهرى پاک و پاکیزه ، آنچنان که گویى در میان اهل ایمان انسانى نخبه و برجسته است .او در بعضى از شب‌ها به دور از چشم مردمان به دزدى مى رفت و به خانه هاى اهل مدینه دستبرد مى زد ...

حكايت ميرغضب و نان و نمك مجرم‏

حكايت ميرغضب و نان و نمك مجرم‏
  حكايت كرده‏اند كه سلطانى بر فردى غضب كرد و به ميرغضب خود دستور داد سر او را قطع كند. ميرغضب مجرم را بيرون آورد و به او گفت: آماده شو، مى‏خواهم سر از بدنت جدا كنم! مجرم گفت: ميرغضب، معمولًا كسانى‏كه مى‏خواهند كشته شوند چند تقاضا مى‏كنند. من يك ...

حکایت پیرمرد آتش‌پرست با حضرت موسی(ع)

حکایت پیرمرد آتش‌پرست با حضرت موسی(ع)
دوازده-سیزده سالم بود که یک شعری را از مرحوم ملااحمد نراقی حفظ کردم و تا حالا هم در ذهنم نگه داشتم، بعد دیدم که مرحوم نراقی این شعری را که گفته، براساس یک روایت است؛ ولی خیلی این روایت را زیبا شکل داده است. خلاصه‌اش این است: کلیم‌الله داشت در مصر به ...

حكايتى از اميرالمؤمنين (ع)

حكايتى از اميرالمؤمنين (ع)
 شخصى خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد، عرض كرد: على جان! هزار دينار در اين شهر نزد فلان شخص گذاشتم و به مدينه آمدم، اكنون مى‏گويند كه او مرده است. به پسرش مراجعه كردم، گفتم: من نزد پدر شما هزار دينار امانت گذاشتم، آمده‏ام بگيرم. پسرش گفت: والله ...

زنده شدن مرده توسط امام حسین(ع)

زنده شدن مرده توسط امام حسین(ع)
يحيي‌بن‌امّ‌طويل[1] كه از چهره‌هاي برجسته مكتب تشيّع بوده و ساليان زيادي از عمر خود را نزد حضرت سيّدالشهدا و امام زين العابدين(ع) گذرانده است نقل مي‌كند که روزي خدمت حضرت سيّدالشهدا(ع) مشرّف شدم و با حضرت در مورد مسائل ديني گفتگو مي‌كردم، ناگهان ...

اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!

اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
در بنی‌اسرائیل زنی زناکار بود، که هرکس با دیدن جمال او، به گناه آلوده می‌شد! درب خانه‌اش به روی همه باز بود، در اطاقی نزدیک در، مشرف به بیرون نشسته بود و از این طریق مردان و جوانان را به دام می‌کشید، هرکس به نزد او می‌آمد، باید ده دینار برای انجام ...

حکایتی از یک واقعه‏ عجيب‏

حکایتی از یک واقعه‏ عجيب‏
  در ايام كودكى و نوجوانى به دنبال حالات دينى پدرم، و برخوردهائى كه آن بزرگوار با اهل علم و مسجد و مجالس مذهبى داشت، عاشق عالم ربانى و مسجد و مجالس الهى شدم، رفت و آمدم به مراكز مذهبى، و نشست و برخاستم با عالم واجد شرايط، در دوران طاغوت كه كشور، و ...

تواضع امیرالمومنین (ع)

تواضع امیرالمومنین (ع)
ابن عباس مى گوید : روزى بر امیرالمومنین (ع) وارد شدم ، دیدم کفش خود را وصله مى زند ، گفتم : این کفش ارزش وصله زدن ندارد . فرمود : به خدا سوگند این کفش از دنیاى شما ، نزد من محبوب تر است از این که دنیا را به دست آورم و حقّى را پایمال کنم ; من دوست دارم این کفش ...

نصيحت شيطان به نوح

نصيحت شيطان به نوح
امام صادق (عليه السلام) فرمود : هنگامى كه نوح از كشتى پياده شد ، ابليس نزد او آمد و گفت : در روى زمين انسانى بر من منّتى بزرگتر از تو ندارد ، از خدا بر ضدّ اين بدكاران عذاب خواستى ، در نتيجه سبب راحت من شدى ، آيا تو را به دو خصلت آگاه نكنم ؟ از حسد بپرهيز ...
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز