فارسی
سه شنبه 21 آبان 1398 - الثلاثاء 15 ربيع الاول 1441
  10174
  1
  2
(34 نفر )

حكايت گرگان و كرمان‏

 

 شخصى از ديگرى پرسيد: آقا از گرگان تا كرمان چقدر فاصله است؟ گفت: يك متر. گفت: حالا من از تو پرسيدم، تو عاقلى يا ديوانه‌اى. گفت: نه من عاقلم. گفت:

گرگان مى‌دانى كجاست؟ گفت: بله گرگان را مى‌شناسم. گفت: كرمان را مى‌دانى كجاست؟ گفت: بله، تمام كرمان را هم مى‌شناسم، گفت: پس چرا مى‌گويى يك متر، بيش از هزار كيلومتر فاصله است. چطور يك متر است. گفت: اكثر مردم پايبند به دين نيستند، پايبند به پول و شكم هستند، اينها را مى‌گويند گرگان، كرمان هم يك مترى زمين است كه اين مردم را چال مى‌كنند، تمام اين ميت كرم مى‌افتد، از گرگان تا كرمان يك متر است.


منبع : پایگاه عرفان
  10174
  1
  2
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    نفرین و دعاى پدر
    مرا قدرت ازدواج نیست!
    توسل به امام رضا(ع) مرا نجات داد
    حکایت جاثلیق مسیحی و امام حسن عسکری(ع)
    ملاقات امام رضا(ع) با عالم ربانى‏
    حاجت غلام در حرم حضرت امام رضا (ع) روا شد
    چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
    وقتی امام رضا (ع) به نیشابور رسیدند
    سهولت عفو امام رضا(ع)
    خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور

بیشترین بازدید این مجموعه

      پند گرفتن از راهزن
      نفرین و دعاى پدر
      تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
      بى‏قيمت
      حكايت ابراهيم ادهم‏
      حکایت زن بدكاره‏
      حضرت ابراهيم عليه السلام و نماز
      عبادت‏هاى خلاف دستور حق‏
      مرا قدرت ازدواج نیست!
      با شنیدن نام او خشمی سوزان سرتا پای وجودم را فراگرفت!

 
نظرات کاربر
نا شناس
واقعیت است
پاسخ
1     1
4 ارديبهشت 1395 ساعت 9:55 بعد از ظهر
پاسخ : بسمه تعالی با سلام؛ به هر حال جای تأمل و توجه را دارد. التماس دعا
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز